من و حزب پان ایرانیست

امروز در میان عکسهای آرشیوم به یک عکس خاطره انگیز با سخنگوی حزب پان ایرانیست جناب «منوچهر یزدی» بر خوردم..
(اگر قیافه منو اونجوری می بینید باب خوردن یک شیشه آب آلبالو است فکر بد نکنید خواهشا :] )

دیدن این عکس منو به سال 1382 برد در دفتر حزب پان ایرانیست در کوچه دیباجی هنگام سوگند خوردنم برای حزب به عنوان هموند آموزشی در کنار سران حزب (منوچهر یزدی سخنگو، زنگه دبیرکل حزب، سرور جعفری و شهریاری از اعضای مرکزی حزب)
پس از سوگند خوردن به دفتر سرور پزشکپور رفتم و ایشان رو به من کرد و گفت: «چهره ات امشب نورانی شده» و باهام دست داد، 20 سال بیشتر نداشتم عجب روزگاری بود..

ولی من هیچ وقت بر خلاف میل رهبران حزب حاضر نشدم عضو اصلی بشوم، زیرا عضو شدن من در حزب باعث قیچی شدن بال و پرم می شد، من همیشه دوست داشتم باورهایم را بدون محدودیت فریاد بزنم و خودم را فرای فعالیت های حزب می دیدم و اکنون نیز می بینم..

شوربختانه امروز حزب پان ایرانیست در داخل کشور به سه بخش تقسیم شده، یک بخش مصدقی به رهبری «هوشنگ طالع» و دو بخش دیگر که بین تیم خانوم صفارپور و تیم حجت کلاشی تقسیم شده است و شوربختانه تر اینکه دو بخش ضد مصدقی همدیگر را به همکاری با جمهوری اسلامی محکوم می کنند..

راستش من به هر دو این جریانات احترام ویژه ای قائلم و به همه دوستانی که دوست دارند کار حزبی کنند پیشنهاد میکنم عضو یکی از دو جریان ضد مصدقی پان ایرانیست شوند ولی خودم هیچگاه فعالیت حزبی نخواهم کرد..

پان ایرانیست یک اندیشه است و حتما نیازی نیست کسی در حزب باشد و نیاز داشته باشد افرادی در حزب تاییدش کنند، اینجانب خودم معنای حقیقی پان ایرانیست هستم و تا کنون هزاران انسان به واسطه من به تفکر پان ایرانیستی رسیده اند..
باشد همه ایران روزی پان ایرانیست بی اندیشند..
امید دانا

پانوشت برای مخاطبی خاص در حزب پان ایرانیست بخش دفتر بانو صفارپور :]
افراد حقیری چون تو که تازه دو سه سال است با فضای سیاسی آنهم مجازی آشنا شدی، حالا حالاها بایستی نوچه باشی و به نوچگی خودت افتخار کنی ولی من از روز نخستش در سن 17 سالگی که وارد جریانات سیاسی شدم «امید دانا» بودم و امروز نیز «امید دانا» هستم

این شعرم تقدیم به تو و آن حقیرزادگانی که فکر کردند می توانند «امید دانا» را خراب کنند..
کوچکتر از آنید که مرا زیر و رو کنید
حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید
کوچکترید از آنکه بدانید من کیم
از کوه ها ، نام ِ مرا پرس و جو کنید
ای باد های سرد ِ مخالف ، منم درخت
باید که ریشه های مرا جستجو کنید
بر من مباد تیغ ِشما زخمی ام کند
شاید به خواب ، مرگ مرا آرزو کنید

Advertisements

درباره omiddana
من امید دانا سازنده برنامه رودست هستم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: