من و حزب پان ایرانیست

امروز در میان عکسهای آرشیوم به یک عکس خاطره انگیز با سخنگوی حزب پان ایرانیست جناب «منوچهر یزدی» بر خوردم..
(اگر قیافه منو اونجوری می بینید باب خوردن یک شیشه آب آلبالو است فکر بد نکنید خواهشا :] )

دیدن این عکس منو به سال 1382 برد در دفتر حزب پان ایرانیست در کوچه دیباجی هنگام سوگند خوردنم برای حزب به عنوان هموند آموزشی در کنار سران حزب (منوچهر یزدی سخنگو، زنگه دبیرکل حزب، سرور جعفری و شهریاری از اعضای مرکزی حزب)
پس از سوگند خوردن به دفتر سرور پزشکپور رفتم و ایشان رو به من کرد و گفت: «چهره ات امشب نورانی شده» و باهام دست داد، 20 سال بیشتر نداشتم عجب روزگاری بود..

ولی من هیچ وقت بر خلاف میل رهبران حزب حاضر نشدم عضو اصلی بشوم، زیرا عضو شدن من در حزب باعث قیچی شدن بال و پرم می شد، من همیشه دوست داشتم باورهایم را بدون محدودیت فریاد بزنم و خودم را فرای فعالیت های حزب می دیدم و اکنون نیز می بینم.. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements