زمانی برای آغاز نیست، زنگ پایان مدتهاست به صدا در آمده.

امید دانا

ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺮاﻱ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻴﺴﺖ, ﺯﻧﮓ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺪا ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ.

رفتار شبه ایرانیان حال مشمئز کننده ای بهم میدهد، گویی این مردم را هیچگاه نمیشناختم، خنده هایشان، نگاه هایشان و حتا درود یا سلامشان به منزله سودجویست، حال امروز این شبه ایرانیان به منزله راز بقاست، راز بقایی به قیمت کشتن عاطفه، راز بقایی به قیمت از بین بردن حقیقت، راز بقایی به قیمت انکار هویت، راز بقایی به قیمت خیانت، دروغ.

اه باز دارم از این مردم منفعت طلب مینویسم، قلم در دستم رنگ شرم گرفته، و مایل نیست جوهر خود را برای این مردم روی کاغذ پخش کند، حتا دیگر دست راستم توان فشار آوردن روی قلم را ندارد تا بر کاغذی سپید هنرنمایی کند.

آری زمان برای هر آغازی پایان یافته، ساعت پایان مدت هاست با صدایی رعب آور به کار خویشتن پایان داده.

این مردم برای بقای خویش غرق شدند، تبدیل شدن به موجوداتی دوپا که به مانند همنوعان چهارپای خویش برای بقا هر کاری میکنند، اما اینان دو دسته هستند آنانی که در آن خاک پاک هر روز هوای ایران را آلوده میکنند،اما پس از دردندگی استخوانهایت را نمیخورند، اما اینان که به خارج کوچ کردند، پس از دردندگی استخوانهایت را نیز می بعلند!!

رنگ ریا در چشمان این مردم برق میزند، براستی رنگ ریا رنگ زننده ای است، اما گویی در جامعه من نهادینه شده رنگ ریا!

نمیدانم چرا هنوز در بین این جماعت زنده هستم! چرا به مانند اینان نمیشوم که حداقل این چند صباح عمر را لذت ببرم، از این دانستن خسته  شدم، از این تلاش بیهوده خسته شدم، اما نمیگذارد رها کنم، نمیگذارد در باتلاق این مردم غرق شوم، حسی در وجودم جلوی یکی شدن با این مردم را میگیرد، و مسیری روشن را جلوی دیدگانم میگذارد اما نمیدانم چرا وقتی در این مسیر گام می زنم همه جا تیره و تار میشود، گویی هزاران سال است این مسیر روشنایی را بر خود ندیده! اما همان حس میگوید برو، اصرار میکند برو و این رفتن در تاریکیست که هر روز من را پیر و پیرتر میکند.

یا بایستی هم رنگ این جماعت شد و یا بایستی به سرنوشتی نامعلوم قدم زد، هر چند این سرنوشت نامعلوم بسیار روشن است و انتهایش شکوه ایران عزیزتر از جانم میباشد، اما به شرط آنکه زمانی برای آغاز باشد و به صدا در آمدن زنگهای پایان دروغی پلید محسوب شود.

امید دانا

امید دانا

Advertisements

درباره omiddana
من امید دانا سازنده برنامه رودست هستم

One Response to زمانی برای آغاز نیست، زنگ پایان مدتهاست به صدا در آمده.

  1. علی says:

    درود امید جان
    نوشتت را به همراه ویدئوت سر مزار صادق هدایت دیدم….واقعا گریم گرفت….متاسفانه این دردیه که ما تو ایرانم داریم…با ی مردم پست روز مزد که عضو حزب باد و منفعت شخصی هستند هیچی به جز این واسشون مهم نیست…..
    اما ادمای خوب هم زیادند…..و من مطمئنم روی می رسه که زیادتر هم می شن.
    موفق باشی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: