افسوس…!

d_First_Frame

خداوندا بر سر ما چه آمده؟

ایران را چه شده؟

این سرزمین پاک و با شکوه این مهد علم و دانش به کجا خواهد رسید؟

چرا همه اسیر غم و غصه شده اند؟

چرا پر پرواز عقابها شکسته شده؟

ای خداوند ترس وجود همه مان را فرا گرفته

شاید دیگر کسی شجاعت را به معنی واقعی کلمه نمیشناسد

زیرا معنی مرگ را به ما بهتر فهمانده اند

آزادی را در کدام قفس زندانی کرده اند

آیا رهایی از این بندها نصیب ما خواهد شد این سکوت پُر از فریاد کی شکسته خواهد شد

این حق به اسارت گرفته شده کی باز خواهد گشت

این عذاب برای این قوم فریب خورده زیادتر از توانشان اَست

زیرا دیگر نائی در تن خسته پدران ما نمانده

رمقی در بدن رنجور یک تزریقی

سنگینی نگاه گرسنه بچه ها بر شانه پدری خسته

ای کاش نفت را بر سر سفره ما نمیآوردی

و برکت سفره مان را به آتش نمیکشیدی

افسوس , داغ جگر گوشه هایی را که بیگناه در دل مادرانشان گذاشتی

کاش این حماقت کابوسی بیش نبود

کاش همه داشته هایمان را به دوروغی نباخته بودیم

آه, ای خوش بختی

کی دوباره بر این سرزمین طلوع خواهی کرد

بیا بیا

بیا تا هنوز جوانه امیدی در دلی باقیست

بیا تا هنوز اندک مردمانی لذت داشتنت را در سر میپرورانند

بیا قبل از آنکه معنی تو نیز همراه با آزادی به خاطره ها بسپارند

قبل از آنکه گورستان آغاز آرزوهامان باشد

بیا قبل از آنکه همه چیز در صفحه چشمانمان تاریک و سیاه شود

بیا و در رنگین کمان بیرنگ آرزوهایمان رنگ زندگی بپاش

نگارنده: مهشید علیخانی

http://ma-alikhani.blogspot.se/2013/04/blog-post_1797.html

1 نظر برای “افسوس…!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s