مکتب امروز ما جوانان (میهن سالاری) میباشد.

امید دانا

پیش از زود قضاوت کردن و حمله های ناروا به شخص من درست مطلب را بخوانید و کمی بی اندیشید.

همه ما باید آگاه باشیم فلسفه ایرانیت نه تنها با دمکراسی مغایرت ندارد، بلکه خود دمکراسی است، بنابراین دمکراسی بخش کوچکی است در دل میهن سالاری ایرانی و گزافه گویان تلاش دارند تنها با واژه دمکراسی ما را فریب دهند، اینان نمیگویند اگر در دمکراسی مورد نظرشان در فردای ایران عده ای خواستان تکیه ای از کشورمان را تجزیه کنند، میهن پرستان بایستی چه کنند؟؟ ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

خامنه ایی و منافع بر باد رفته در سوریه!

 

2001_580267899

آغاز جنگ ایران و عراق و پشتیبانی سوریه از ایران برخلاف سایر کشورهای عربی ، تنها به دلیل اختلافات شخصی حافظ اسد با صدام حسین(1) سبب نزدیکی دو حکومت به یک دیگر شد. جمهوری اسلامی برای حفظ و تداوم این دوستی و ایجاد شکاف هر چه بیشتر در جبهه اعراب ، از همان ابتدا باج دهی به خانواده اسد را سرلوحه سیاست منطقه ایی خود قرار داد. در دوران جنگ و با کاهش شدید قیمت نفت ایران ، جمهوری اسلامی با سخاوت هر چه تمامتر سر لوله های نفتی را به جیب حکومت اسد منحرف کرده و سالیانه میلیونها بشکه نفت مجانی دراختیار سوریه قرار می داد و متقابلا از طریق سوریه اقدام به خرید تسلیحات مورد نیاز برای جنگ می کرد. این بذل و بخشش تا امروز هم ادامه یافته و حتی بسیاری از تاسیسات زیر بنایی حکومت سوریه با دلارهای نفتی ایران به بهره برداری رسیده اند.(2)

 

شکل گیری حزب الله در لبنان که با پشتیبانی فکری و مالی جمهوری اسلامی همراه بود، علی رغم قرار گرفتن این جنبش در خط مقدم جنگ با اسراییل ، تنها به دلیل شیعی بودن آن، از هیچ پایگاهی در بین اعراب برخوردار نشد اما رفته رفته با افزایش کمک های مالی و حاتم بخشی های خامنه ایی که از کیسه پوسیده ملت صورت می گرفت ، حزب الله توانست به یکی از بزرگترین و قویترین و مرگبارترین جنبش های منطقه تبدیل شود که نه تنها سبب افزایش هراس اسراییل شده است، که برای سیاستمداران و احزاب داخلی لبنان نیز به شکل یک معضل بزرگ در آمد که بدون هیچ واهمه ایی از دولت مرکزی ، هر آن می تواند لبنان را یا وارد یک جنگ داخلی خانمان سوز کند و یا با اشاره پدرخوانده خود این کشور را به یک جنگ ویرانگر با اسراییل بکشاند!

 

جنبش های فلسطینی که از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی با دوختن کیسه به امید بهره مندی از درآمدهای نفتی ، به آغوش جمهوری اسلامی خزیده بودند به مرور زمان تحت کنترل کشورهای ثروتمند منطقه قرار گرفتند تا از نفوذ بیشتر ایران در خاورمیانه کاسته شود. این گروهها که سالهاست داعیه جنگ با اسراییل را دارند برای فعالیت های خود نیازمند منابع مالی هستند و هر کشوری که دلارهای بیشتری در اختیار آنها قرار دهد خود را در آغوش آن می اندازند! حماس بعنوان جنبشی که اعراب در ابتدا تمایلی به همکاری و همراهی با آن نشان نمی دادند به سمت ایران گرایش یافت اما به محض دیدن دلارهای قطر ترجیح داد جهت حرکت خود را به سمتی که قطر می خواهد تغییر دهد!(3)

 

حماس و بویژه حزب الله لبنان به دلیل ماهیت تروریستی و خشن خود سالهاست که از طرف تمامی کشورهای منطقه در محاصره قرار دارند و تنها راه دسترسی و ارسال کمک های نظامی جمهوری اسلامی به آنها ، سوریه است. سوریه خود نیز دارای منافع در لبنان است و حاضر نیست به راحتی این کشور را واگذار کند اما با اطلاع از نیاز حکومت اسلامی ، قطعا باج خواهی لازم در این ارتباط را در سیاست های خود در نظر دارد.

 

شروع درگیریهای سوریه که با کمک های مالی قطر و عربستان و حمایت های تسلیحاتی و آموزشی ترکیه همراه بوده ، زنگ خطری برای منافع جمهوری اسلامی و حزب الله به صدا در آورد. هر چند افزایش کمک های مالی و نظامی خامنه ایی به بشار اسد ، او را تا به امروز از سقوط در امان نگاه داشته است اما تحریم های شدید ایران بویژه در بخش نفت و بانک مرکزی ، میزان کمک های ارسالی جمهوری اسلامی را به شدت تحت تاثیر قرار داده اما در مقابل ، سیل دلارهای نفتی قطر و عربستان به مخالفان رو به افزایش است و در واقع جنگ فعلی در سوریه ، جنگ بین عربستان و قطر از یک سو و جمهوری اسلامی و حزب الله از سوی دیگر است که تاوان آن را مردم بی پناه سوریه می پردازند!

 

سقوط بشار اسد امری است که خامنه ایی اینک به قطعیت آن پی برده و بر همین اساس اقدام به تشکیل یک گروه شبه نظامی همانند حزب الله در سوریه نموده است(4) تا پس از بشار اسد بتواند از طریق همین گروه ، علاوه بر کنترل دولت آینده سوریه منافع جمهوری اسلامی و از همه مهمتر ارتباط بین حزب الله لبنان و پدرخوانده را حفظ نماید.

 

خامنه ایی تمام منافع و سرمایه گذاری خود در سوریه را برباد رفته می بیند و قطعا نابودی بشار اسد صدمات جبران ناپذیری به حزب الله نیز خواهد زد ، هر چند حسن نصرالله در چند سال گذشته بسیار کوشیده است که این حزب را از نظر مالی به استقلال کامل برساند(5) تا از وابستگی صرف به حکومت اسلامی رهایی یابد اما قطعا پایان روزهای خوش دلارهای نفتی ایران و سقوط بشار اسد ، عامل اصلی چنین تفکری بوده و بعید نیست که در آینده ایی نزدیک حسن نصرالله نیز همانند خالد مشعل ، با پشت کردن به ولی نعمت خود با تغییر کامل سیاسی در آغوش ترکیه و یا قطر جا خوش کند و این کابوسی است که خامنه ایی در پس سقوط اسد به روشنی آن را می بیند.

 

(1)              چرا حافظ اسد در جنگ به ایران کمک کرد؟/ ریشه هایدرگیری شدید حافظ اسد و صدام.

نگارنده، شاهین شعبانی

مقایسه خدامات دو حکومت شاهنشاهی وجمهوری اسلامی

 

df

 

نگاهی‌ به خدمات دودمان پهلوی پیش از انقلاب نسبت به خدمات سران رژیم جمهوری اسلامی پس از انقلاب. نخست خد

مات پدر ایران زمین یعنی (رضا شاه پهلوی) دروددد بر روان پاکش رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخست‌وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

(دستور به سرگذاشتن کلاه پهلوی بجای دستار وعمامه به همه مردم در سال۱۳۰۳خورشیدی)

(در پست نخست وزیری)

 

●متحدالشکل کردن لباس مردان (جایگزینی کلاه پهلوی با کلاه شاپو) و ●اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباسهای سنتی

●کشف حجاب:تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت

●ایجاد دادگستری

●تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران

●بنیانگذاری ثبت اسناد

●بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور ●شناسنامه

●لغو کاپیتولاسیون

●اسکان عشایر

●براندازی خانسالاری :ملوک الطوایفی

●یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران

●بنیانگذاری بانک سپه: نخستین بانک ایرانی

●بنیانگذاری بانک ملی ایران

●بنیانگذاری بانک فلاحتی

●بنیانگذاری بیمه ایران

●ساخت راه‌آهن سراسری ایران :از خلیج فارس تا دریای خزر

●جاده‌سازی، پل‌سازی و تونل‌سازی در کشور : به ویژه جاده‌های تهران به شمال

●گسترش صنایع

●بنیانگذاری رادیو ایران :نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی

●بنیانگذاری خبرگزاری پارس: نخستین خبرگزاری ایرانی

●بنیانگذاری دانشگاه تهران :نخستین دانشگاه ایرانی در ایران

●بنیانگذاری فرهنگستان ایران: برای تقویت زبان و ادب فارسی

●تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی ●جلالی :تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی

●تغییر نام رسمی کشور در مجامع بین‌المللی از پارس به ایران در سال ۱۳۱۴

 

 

خدمات ارزنده پسر یعنی ( محمد رضا شاه پهلوی ) درود بر خدمتگزاران این مرز و بوم.

 

حق انتخاب شدن و همچنين شرکت در انتخابات با زنان حتي قبل از ●بسياري از کشورهاي اروپايي

●تغيير تاريخ ايران از تاريخ هجرت محمد پيامبر اسلام به تاجگذاري کورش بنيانگذار ايران باستان –

●اصلاحات ارضي و اعطاي زمين به کشاورزان –

●ملي و عمومي کردن جنگلها و مراتع –

●ايجاد سپاه بهداشت و ريشه کن کردن بسياري از بيماريها –

●ايجاد سپاه دانش و از بين بردن بيسوادي قريب 90 درصدي در ايران –

●تغذيه رايگان براي مادران تا دو سالگي فرزندان براي بار آوردن فرزندان سالم –

●شمول تامين اجتماعي و مستمري هنگامي پيري به همه ايرانيان –

●آموزش و پرورش رايگان و همچنين دانشگاه رايگان در صورت خدمت به ميهن پس از آن –

●بنيانگذاري سازمان خدمات اجتماعي –

●سهيم کردن کارگران در سود کارخانجات –

●قانون حمايت از خانواده –

●استخدام گسترده بانوان در ادارات دولتي و ارتش –

●بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال هخامنشي –

●افزايش قدرت ارتش به پنجمين ارتش قدرتمند دنيا –

●ساخت دهکده المپيک و ورزشگاه يکصدهزار نفري آريامهر که براي المپيک 1984 ساخته شده بود

اینها گوشه هایی از خدمات آنان است،مواردی همچون اعتبار پاسپورت ایرانیان در سراسر جهان و احترامی که ایرانیان در همه

جای دنیا داشتند را نمیتوان انکار کرد.

 

 

خدمات  شهبانو ( فرح پهلوی ) درود بر مادر گرامیم.

 

●جمعیت خیریه فرح پهلوی: جمعیت خیریه فرح پهلوی سازمان غیر انتفاعی است که در سال ۱۳۳۲ بنیاد شد

●بنگاه حمایت مادران و نوزادان: بنگاه از سال ۱۳۳۸ به گسترش فعالیت‌های خود به سبب نیازهای روز افزون خانواده‌های کم در

آمد میکوشید.

●انجمن ملی حمایت کودکان:انجمن در سال ۱۳۳۱ در ایران بنیان نهاده شد. هدف این انجمن آموزش کادر فنی مورد نیاز سازمانهای بهداشتی و تربیت افراد دانش آموخته و کار آزموده برای خدمت در سازمان‌های ویژه آموزش کودکان است.

●کنگره پزشکی ایران: کنگره زیر نظر بنیاد پهلوی در سال ۱۳۳۱ بنیان نهاده شد تا درباره امراض و بیماری‌های بومی کشور به پژوهش و مشاوره علمی به پردازد و راه حلهایی برای مبارزه اساسی و عملی با این بیماری‌ها پیدا کند.

●جمعیت کمک به جذامیان: ریاست عالیه جمعیت کمک به جذامیان را فرح پهلوی، در چهار چوب مسئولیت‌های وی به عنوان شهبانوی ایران پذیرفت.

●بنیاد ایرانی بهداشت جهانی: بنیاد بهداشت جهانی در سال ۱۳۴۸ بنیان گذارده شد. هدف‌های این بنیاد کمک به سازمان‌های بهداشتی و تحقیقاتی موجود است.

●جمعیت حمایت آسیب‌دیدگان از سوختگی: جمعیت حمایت آسیب دیدگان از سوختگی در سال ۱۳۴۴ برای حمایت و تامین نیازم

ندی‌های بهداشتی و درمانی کسانی که بر اثر سوانح سوختگی آسیب می‌بینند بنیان گذارده شد.

●جمعیت ملی مبارزه با سرطان: جمعیت ملی مبارزه با سرطان در فروردین سال ۱۳۴۶بنیان گذارده شدوجمعیت ملی مبارزه با سرطان برای ایجادوگسترش مرکزهای تشخیص،درمان وشیمی درمانی کسانی که به بیماری چنگال دچار شده‌اند فعالیت می‌کند.

●جمعیت طرفداران مرکز طبی کودکان: به ریاست فرح پهلوی در سال ۱۳۴۰ بنیان نهاده شد. ●شورای عالی بهداشت:به ریاست فرح پهلوی درآذرماه ۱۳۲۹ازتصویب مجلسین گذشت.این شورا مطالعه و اظهار نظردر کلیه امور مهم مربوط به بهداشت عمومی مانند قوانین و آیین‌نامه‌های مربوط به:مبارزه با بیماریهای واگیر،بهداشت کودکان،کارخانجات و کارگران وزندان وغیره.دیگرسازمانهای زیر ریاست فرح پهلوی در بهداشت و درمان از این قرار بودند: ●سازمان ملی انتقال خون ایران.

●جمعیت بهزیستی ایران.

●سازمان ملی فولکلور ایران: سازمان فولکلور ملی ایران در خرداد ماه ۱۳۴۶ برای گردهم آوری، گسترش، پراکندن و پخش ترانه‌ها، لباس‌ها، سازهای موسیقی محلی،و ضبط و یادداشت آهنگهای بومی و رقصهای محلی ایران در تهران گشایش یافت.

●تالار رودکی: ۳ آبان ۱۳۴۶ محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی تالار رودکی را گشودند. این تالار برای اجرای کنسرت‌های موسیقی ایرانی و اروپایی به ابتکار فرح پهلوی بنا شد.

●کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان: در دی ماه سال ۱۳۴۴ پایه گذاری شد شد. ایجاد کانون در راستای فراگیر کردن کتاب‌خوانی بین کودکان و نوجوانان و بدنبال چاره اندیشی برای پرکردن هنگام فراغت گروه نوجوانان ایران و فراهم آوردن آموزش و سرگرمی برای آنها بود.

●انجمن ملی روابط فرهنگی:انجمن روابط فرهنگی درسال ۱۳۴۵ بنیان شد.هدف این انجمن ایجاد پیوندفرهنگی و هنری در میان ملت‌ها و نیز شناساندن فرهنگ و هنر جهانی است.

●بنیاد فرهنگ ایران:بنیاد فرهنگ ایران در مهر ماه ۱۳۴۳ برای پاس، گسترش، و پیشبرد زبان فارسی این میراث گرانبهای فرهنگ ایران بنیان شد.

●سازمان جشن هنر شیراز:برای سازمان دادن به جشن هنرشیراز درسال ۱۳۴۶با ۳۳نفر عضوهیات امناو ۵عضوهیات مدیره

وکمیته‌های تاتر،موسیقی،سینماونمایشگاههاودفاتر پروژه‌های فنی، مالی، و پذیرایی و روابط عمومی آغاز به کار کرد.

●تئاتر شهر: تهران بزرگ‌ترین مجموعه نمایش تاتر ایران است.

●موسسه آسیایی دانشگاه پهلوی:در سال ۱۹۲۹در نیویورک بنیان شد.این موسسه درسال۱۳۴۵به شیراز منتقل شدودرجای موزه شهرام بکار ادامه داد

● انجمن فیلارمونیک تهران: در سال ۱۳۴۲ بنیان شد.

●بنگاه ترجمه و نشر کتاب: در سال ۱۳۳۳ به فرمان محمدرضا پهلوی بنیان شد. هدف از بنیان بنگاه این است که از راه برگردان و چاپ کتاب‌های مهم جهان به زبان فارسی مردم کشور را از بهترین کارهایی که با انگیزه واندیشه بشری در دوران گوناگون آفریده و برروی کاغذ آمده برخوردار سازند تا این سبب نیر

و مند کردن فکر و برانگیختن خوانندگان گردد.

●سازمان گفتگوی فرهنگ‌ها: در سال ۱۳۵۵ بنیان شد. هدف این سازمان ایجاد پیوند میان فرهنگها در سطح جهانی بود.

●جشنواره توس: ۲۳ تیر ۱۳۵۴ خورشیدی در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد نخستین جشنواره توس گشوده شد. برگزاری جشنواره توس برای بزرگداشت استاد ابوالقاسم فردوسی توسی و شاهنامه میباشد.

● انجمن شاهنشاهی فلسفه : در سال ۱۳۵۲ بنیان شد و مدیریت آن به حسین نصر داده شد. اعضای دیگر انجمن احسان براقی، عبدالحسین زرین کوب، محسن فروغی، نادر نادرپور و سید جلال آشتیانی بودند.

●جشن هنرهای مردمی اصفهان: در سال ۱۳۵۶ هفته جشن هنرهای مردمی اصفهان برای نخستین بار با حضور فرح پهلوی برگزار شد.

●دانشگاه فرح پهلوی (نام فعلی دانشگاه الزهرا): در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ گشایش بافت.

●کانون کارآموزی کشور: در سال ۱۳۳۷ به ریاست عالیه فرح پهلوی گشایش یافت. کانون کار آموزی کشور برای نگهداری و آموزش و پرورش شهروندان مستنمند کشور و در راه پیکار بابیکاری و ولگردی و گدایی و آماده ساختن آنها برای آغاز به پیشه‌ای که در کانون آموخته‌اند بنیاد شد.

●سازمان ملی پیش آهنگی دختران:زیرنظرسازمان ملی پیش آهنگی ایران باسرپرستی شورای عالی پیش آهنگی ایران و هیات مدیره اداره میشود. پیش آهنگی دختران در سال ۱۳۳۶ بنیان شد و آغاز به کار کرد.

●آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی: در سال ۱۳۴۳ گشاده شد. کلاس‌های این ●آموزشگاه برای جوانان نابینای علاقمند به موازات سایر واحدهای وزارت آموزش و پرورش که هدف آن گسترش آموزش بین جوانان و اجرای برنامه‌هایی در جهت پرورش شخصیت آنهاست.

●دانشگاه فارابی: در سال ۱۳۵۶ در سپاهان گشوده شد. هدف از ایجاد دانشگاه فارابی، نگهداری و گسترش فرهنگ ایرانی و آشنایی ایرانیان با دیگر فرهنگ‌های گیتی بود.

●شورای عالی آموزش و پرورش:شهریور ماه ۱۳۴۵کمیسیون آموزش و پرورش مجلس شورای ملی و مجلس سنا این شورا را تصویب کرد.

●فرهنگستان علوم ایران:یکی ازفرهنگستانهای ایران بوداین فرهنگستان درزیرچتربنیادشاهنشاهی فرهنگستانهای ایران که تیر ماه ۱۳۵۳ به تصویب مجلس شورای ملی وخرداد ۱۳۵۳بتصویب مجلس سنا رسید.

●شورای عالی پژوهش‌های علمی

●جمعیت حمایت کودکان بی سرپرست: در سال ۱۳۴۵ به ریاست فرح پهلوی بنیان نهاده شد فدراسیون ورزشی کر و ●لال‌ها: در سال ۱۳۳۴ در تهران بنیان نهاده شد.

●شورای عالی شهرسازی: شورای عالی شهرسازی سازمانی است که در وزارت آبادانی و مسکن تشکیل شد و از سال ۱۳۴۴ آغاز به کار نمود.

●شورای عالی رفاه اجتماعی:شورای عالی رفاه اجتماعی یکی ازشوراهای عالی زیرریاست فرح پهلوی بود.این شورا ایجاد صندوقهای جداگانه ویامتمرکزبرای حمایت ازکارمندان دربرابرپیری وازکار افتادگی و یا درصورت مرگ باتوجه بنوع کارموسسات ومشخصات اجتماعی کارمندانرابرعهده داشت

●شورای عالی اطلاعات وجهانگردی:این شورای درتیر ۱۳۵۴بتصویب کمیسیونهای پارلمانی مجلس شورای ملی و سنا رسید.

●سازمان ناشنوایان ایران ●سازمان نابینایان ایران

 

 

خدمات(روح الله خمینی)بدتر ازچنگیز و اسکندر و هالاکوخان.نامش با تنفر در تاریخ ایران برده میشود

 

دهه حکمرانی خمینی همراه با افزایش مداوم قدرت طرفدارانش٬ حذف گروه‌های مخالف (معمولاً خشونت آمیز و به رغم مقاومت آنها)٬ افزایش اعمال کنترل‌های ایدئولوژیکی و رفتاری بر مردم بود. او پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران،●پوشش حجاب اسلامی را برای بانوان اجباری کرد

 

●صدها تن از وابستگان حکومت شاهنشاهی ایران را اعدام نمود.

 

●به فرمان او و با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از «اساتید و دانشجویان ضدانقلاب» که به «انقلاب فرهنگی» مشهور شد،بسیاری از دانشجویان و استادان چپ، لیبرال و بهایی از دانشگاه‌ها اخراج شدندو بسیاری از متحدان پیشین خود را سرکوب یا اعدام نمود.

●خمینی با وجود مخالفت زیاد ملتش٬ ایران را درگیر جنگی هشت ساله با عراق نمود.

●در تابستان سال ۱۳۶۷ بیش از ۱۰،۰۰۰ نفر از زندانیان سیاسی به «حکم حکومتی» او در زندان‌ها اعدام شدند.و بسیاری از ارتشیان وخدمتگزاران ایرانی را تیرباران یا اعدام کرد.

●در طول زمامداری او٬انتظار همگانی برای آزادی وبرابری اجتماعی بیشتربر آورده نشد اما تعدادی برنامه‌های اجتماعی به اجرا درآمد.بفرمان اوکمیتهٔ امداد و جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.نهضت سواد آموزی.سازمان بَسیج مستضعفین.شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد هرچندکه آنها

دراهداف سیاسی حکومت جمهوری اسلامی نقش داشتندنه خدمات مردمی ازابتدای حکومت جمهوری اسلامی تاکنون نه تنهابه وعده های داده شده عمل نشد ،بلکه روز به روز فشارها بر مردم بیشتر و کشور به افول اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رسید.ودیگر خدمات ننگین حکومت.

این مقاله به بررسی و وامها،کمکهای بلاعوض وسرمایه گذاریهای انجام شده یاوعده داده شده در کشورهاوسازمانهای خارجی دردولت محموداحمدی نژادمیپردازد.بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،پرداخت وام و کمک بلاعوض به کشورهای دیگربایدبتصویب مجلس شورای اسلامی ●پاکستان.در فروردین ۱۳۸۸ منوچهر متکی، وزیر امور خارجه دولت محمود احمدی نژاد برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی پاکستان،راهی ژاپن شدو در این نشست،جمهوری اسلامی متعهد شد مبلغ ۳۳۰ میلیون دلار به پاکستان کمک کند.

●سوریه.کمک به سوریه:هانس روله روزنامه نگارو رئیس پیشین ستادبرنامه‌ریزی وزارت دفاع آلمان در مقاله‌ای که در آخرین روزهای سال۱۳۸۷ در روزنامه سوئیسی نویه‌تسورشه تسایتونگ منتشر ساخت مدعی شد که اسرائیل با استفاده از اطلاعاتی که از یک ایرانی فراری (به گفته رسانه‌ها علی‌رضاعسگ

ری)بدست آورده بودتاسیسات هسته‌ای سوریه راکه باسرمایه گذاری ایران وکمک فنیکره شمالی ساخته ودر آستانه راه اندازی بود،بمباران ونابود کرده‌است. اسرائیل میزان سرمایه گذاری ایران در برنامه اتمی سوریه را بین ۱ تا ۲ میلیارد دلار تخمین زده‌است. روشن نیست که همه این سرمایه گذاری درزمان دولت احمدی نژادبوده یا دولت‌های قبل هم در این سرمایه گذاری سهیم بوده‌اند.دولت ایران هیچ واکنشی پیرامون این مقاله نشان نداد.

●عراق. در جریان سفرمحمود احمدی نژادبه عراق دراسفند ۱۳۸۶وام یک میلیارددلاری بابازپرداخت ۴۰سال به این کشوربرای خرید کالا و خدمات ایرانی ارائه گردید.هیچ مذاکره‌ای پیرامون غرامت جنگ هشت ساله عراق علیه ایران صورت نگرفت.درفروردین۱۳۸۸حسن کاظمی قمی سفیردولت محمود احمدی نژاد در عراق اعلام کردجمهوری اسلامی،یک بیمارستان ۲۲۰ تخت خوابی، ۱۷ مدرسه و یک نیروگاه ۲۵۰مگاواتی برق درعراق احداث خواهدکرد.درتیرماه ۱۳۹۱ساخت یک نیروگاه سیکل ترکیبی باظرفیت ۵۰۰ مگاوات درمنطقهٔ الحیدریهٔ نجف آغازشدکه هزینهٔ ساخت آن بیش از ۴۰۰ میلیاردتومان برآورد می‌شود. ساخت این نیروگاه در حالی صورت می‌گیرد که دولت عراق بابت واردات روزانهٔ برق از ایران بیش از ۵۰۰ میلیون دلار به ایران بدهی دارد و از سوی دیگر وزارت نیروی ایران بیش از پنج هزار میلیاردتومان به پیمانکاران وسازندگان بخش خصوصی بدهکاراست؛همچنین تأمین منابع مالی برای پیشبردطرحهای برقی ایران بمنظورجلوگیری ازخاموشیهابامشکل مواجه‌است.عبدالحمیدفرزام بهبودی(مدیرکل دفترمبادلات وتجارت برون مرزی شرکت مدیریت شبکه برق ایران)دراین زمینه اعلام کرد:«ایران یک واحد ۱۶۲مگاواتی ازاین نیروگاه رابه زائران واهالی استانهای کربلا و نجف اهدا میکند وساخت این واحد گازی ۱۶۲مگاواتی ازنیروگاه الحیدریه نجف باتمام هزینهای جانبی آن توسط وزارت نیرو تامین میشود.یک واحد گازی دیگر و واحد بخار را عراق از شرکت مپنا خریداری می‌کند.»

●سریلانکا. وام بدون بهره ۱ میلیارد و ۹۵۰ دلاری: در جریان سفر رییس جمهور این کشور به ایران در اردیبهشت ۱۳۸۷ این کشور کمک وامی به ارزش یک میلیارد و نهصد میلیون دلار برای توسعه صنعت نفت و پروژه‌های عمرانی دیگری از جمله ساخت نیروگاه برق-آبی یکصد مگاواتی “اوما اویاً، توسعه ظرفیت تنها پالایشگاه این کشور،توسعه بخش کشاورزی وآبیاری وبرای برقرسانی به منازل دریافت داشت.شرایط قرارداداعلام نشدتنها مدتزمان بازپرداخت آن ۱۰سال اعلام شدگفته میشودسریلانکا حاضربودباپرداخت سود ۱۰٪ این وام را دریافت کند، اما در نهایت پس از سفر رئیس جمهور سریلانکا به ایران و با دخالت یکی از سیاست‌مداران ایرانی این وام بدون بهره پرداخت شد و بلافاصله باعث افزایش ارزش پول این کشور شد.گفتنی است ۷۰ درصد نفت این کشور ازسوی ایران تأمین میشود ●فروش نسیه نفت وواردات چای:براساس توافق طرفین،ایران مبلغ حاصل ازفروش نفت بسریلانکا را با تاخیر دریافت خواهد کرد.همچنین در موردافزایش صادرات چای سریلانکا به ایران توافق شده، به‌طوری‌که از این پس سریلانکا سالیانه ۳۰ هزار تن چای به ایران صادر می‌کند. این میزان برابر ده درصدکل صادرات این کشوربه ایران است وام ۶۵میلیون دلاری برای برق رسانی بمناطق روستایی آن کشور .

●لبنان کمک صد میلیون دلاری برای تکمیل جاده‌ای درجنوب لبنان کمک ۲۵ میلیون دلاری برای بازسازی جاده در لبنان راه اندازی

ستاد کمک به بازسازی پس از جنگ در لبنان {این تنها گوشه هایی از حمایت های مالی جمهوری اسلامی به لبنان است }

●بولیوی. رسانه ها اخباری را از توافق برای وام و سرمایه گذاری ایران منتشر کردند گرچه در یکی از اسناد ویکی لیکس که در سال 2008 تنظیم شده به نقل ازرئیس کمیته روابط بین الملل مجلس بولیوی آمده است:ایرانیها گفته اند که این کمک ها بشردوستانه نیست بلکه شرط دارد. هر ریالی که داده میشود، حساب می شود و باید در عوض جبران شود.” سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری: در جریان سفر احمدی نژاد به بولیوی توافقنامه‌هایی به ارزش یک میلیارد دلار برای سرمایه گذاری ایران در آن کشور امضا شد.خبرگزاری آسوشیتدپرس امضای این توافقنامه‌ها را «گشودن کیف پول ملت ایران برای شهروندان بولیوی» توصیف کردوام ۲۲۵ میلیون دلاری(بطور مشترک با ونزوئلا):این وام برای ساخت کارخانه سیمان مشترکا با ونزوئلا پرداخت شد.خبرگزاریها این وام رااز آنجهت دارای انگیزه‌های سیاسی دانستندکه کارخانجات سیمان در بولیوی تحت گنترل مخالفان دولت است مراکز درمانی:ساخت دو درمانگاه در بولیوی توسط هلال احمر ایران.کاردار ایران دربولیوی :«درمانگاه‌های دیگری نیز در سایر مناطق بولیوی برای ارائه خدمات پزشکی به شهروندان کم درآمد ساخته خواهد شد.» وزیر بهداشت بولیوی نیز گفت:«بدین شکل می‌توان خدمات درمانی رایگان در تمام کشور

و همچنین به ساکنان مناطق مرزی پرو،برزیل و آرژانتین ارائه دادشبکه تلوزیونی:رییس جمهور بولیوی گفت که ایران شبکه‌ای تلوزیونی برای سراسر آمریکای لاتین راه اندازی خواهد کرد. شبکه ای که جمهوری اسلامی راه اندازی کرده است ( هیسپان تیوی)

●سنت وینست. کمک ۷میلیون دلاری: جزیره صدوهفده هزار نفری سنت وینست در آمریکای مرکزی پس ازبرقراری رابطه باجمهوری اسلامی بلافاصله کمک به ارزش ۷میلیون دلاربرای ساخت فرودگاه دریافت کرد.

افغانستان●کمک صد میلیون دلاری: ایران در جریان اجلاس دو روزه کمک به افغانستان متعهد شد که علاوه بر کمک‌های قبلی ۱۰۰ میلیون دلار دیگر برای بازسازی افغانستان کمک کند.

●حماس. کمک پنجاه میلیون دلاری: در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۰۶ میلادی، منوچهر متکی وزیر خارجه دولت محمود احمدی‌نژاد در«سومین کنفرانس بین‌المللی قدس وحمایت از حقوق مردم فلسطین»، گفت: «نظام جمهوری اسلامی با الهام از خط و سیره بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر انقلاب،

حمایت از آرمان فلسطین را در سر لوحه سیاست‌های خارجی خود قرار داده‌است». وی در این کنفرانس، خبر از بخشش پنجاه میلیون دلار به شبه‌نظامیان حرکت مقاومت اسلامی کرد که هم‌اینک کنترل نوار غزه را در اختیار دارند.کمک هفتادمیلیون دلاری:در تاریخ ۶مارس ۲۰۰۶میلادی خالدمشعل رئیس دفترسیاسی حماس درتهران اعلام کرد که «نظام جمهوری اسلامی متعهد شده‌ است که به حماس کمک‌های مالی بیشتری بکند تا دولت تشکیلات خودگردان فلسطینی بتواند در مقابل تحریم‌های اقتصادی غرب، مقاومت کند».کمک دویست و پنجاه میلیون دلاری: اسماعیل هنیه پس از بازگشت از تهران به غزه، سفر خود به ایران را «تاریخی و بسیار موفقیت‌آمیز» توصیف کرد. منابع خبری وابسته به حماس،جزئیات کمک ۲۵۰ میلیون دلاری نظام جمهوری اسلامی ایران را برای هزینه‌کردن دراینراه اعلام کردند:یکصدمیلیون دلاربرای خریدانواع مایحتاج اساسی برای فلسطینیها ،۶۰ میلیون دلار برای پرداخت مستمری به یک صد هزار کارگر بیکار فلسطینی،۴۵ میلیون دلار برای پرداخت حقوق کارمندان دولت فلسطینی و تعیین مستمری ماهیانه برای خانواده‌های چندهزار زندانی امنیتی فلسطینی،۲۰ میلیون دلار برای احداث خانه هائی برای آن شمار ازفلسطینیهائی که خانه‌هایشان بدلیل شرکت یکی ازاعضای خانواده در عملیات مسلحانه علیه اسرائیل ویران شده،۱۵ میلیون دلار برای تاسیس خانه‌های فرهنگی و احداث اداراتی که به امور ملی فلسطینیها رسیدگی کندیک میلیون وهشتصدهزاردلاربرای تعیین مستمری برای شماری ازماهیگیران فلسطینی در غزه.

●کومور.احمدی نژاد ضمن سفر به این کشورهفتصدهزارنفری ۲میلیون دلار به این کشور کمک کردایران ساخت ۵۰۰ واحد مس

کونی در این کشور را وعده داد.

●کنیا. این کشور نیز مشمول کمک ۱میلیون و پانصد هزار دلاری برای کمک به برنامه کشاورزی در آن کشور شد.

●زیمباوه.دو میلیون دلاربرای کمک مالی برای تکمیل خط مونتاژتراکتوربگقته وزیرارتباطات این کشور، پس از از دیدار با سفیر ایران وعده کمک کمک ۳۹٫۶ میلیون دلاری ایران برای راه اندازی یک ایستگاه رادیویی در زیمبابوه داده شده‌است.

●نیکاراگوئه. ایران برای حل بحران انرژی در این کشور ۳۵۰ میلیون دلار برای کمک به ساخت نیروگاه برق به این کشور کمک و همچنین ده هزار واحد مسکونی در این کشور احداث خواهد کرد دو میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های کشاورزی و بهداشتی.

●گامبیا. دو میلیون دلار برای خرید کشتی صیادی و طرح‌های کشاورزی.

●تانزانیا. یک و نیم میلیون دلار برای بخش بهداشتی و درمانی.

 

●آلبانی. یک و نیم میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های

●کنگو. یک و نیم میلیون دلار برای تکمیل بیمارستان.

●میانمار. یک میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های کشاورزی و آبیاری و کشت و صنعت.

●اتیوپی. دویست و نود هزار دلار برای بخش اول دیجیتالی کردن رادیوی این کشور

●تاجیکستان. پانصد هزار دلار برای مطالعه احداث تونل.

 

●کنیا. یک و نیم میلیون دلار برای بخش‌های کشاورزی، دامپروری و آبیاری به نوشته یک روزنامه کنیایی احمدی نژاد درجریان سفر به آن کشور پیشنهاد ۱۰۶ میلیارد شیلینگی فروش نفت به آن کشور با تخفیف ۱۰٪ را ارائه کرده که مورد قبول دولتمردان آن کشور قرار نگرفته‌است

 

 

اینها تنها گوشه‌هایی‌ از خیانت‌های جمهوری اسلامی به مردم ایران و سرزمین ایران است.همانا که مردم ایران باید بدانند که اینها سرمایه‌های ما وفرزندان ماست که باید در راه توسعه و پیشرفت رفاه ایران و ایرانی‌ بکار رود و جایی‌ بس تاسف است که مردم سکوت کرده‌اند.ای ایرانیان سکوت را بشکنید وحق خود را بخواهیدمنابع : ویکی پدیا -بی‌بی‌سی -رادیو فردا- دویچه وله- وب‌گاه موسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران.دایرةالمعارف فارسی.سازمان اسناد ملی ایران)از ماست که بر ما
ست.

مردمی که تاریخ کشورش را نداند محکوم به تکرار است . (جرج سانتایانا)

من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ازپوشیدگان شرف فروش بیزارم . (صادق هدایت)

در مللهای عقب مانده آنانکه با مشتهای گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشتهای از هم گسیخته گدایی خواهند کرد . (چرچیل)

آنان که تاریخ و فرهنگ خود را از دست داده اند مردم بد بختی هستند

بدبخت تر از آن ها کسانی هستند که در بازیافتن تاریخ و فرهنگ از دست رفته خود تلاش نمی کنند

ولی بدبخت ترین مردم کسانی هستند که تاریخ و فرهنگ خود را به ریش خند می گیرند *** (کسروی)

 

 

خداوند نگهدار ایران باد. ( نگارنده شیرزاد صفری )

خاطره ملاقات دو بزرگمرد تاریخ ایران،رضا شاه کبیر و پروفسور محمود حسابی‌

نزد مردم ساده لو ح از اسب افتادن به مثابه از اصل افتادن است.

مبادا در سرزمین من بزرگی از اسب بیفتد،تاریخ چنان بر علیه او رقم می خورد که گاهی خود منتقدان در عجب می مانند.

 

روزی افلاطون بسیار درد ناک و ملال آور می گریست. با هزار زحمت او را به نزد حکیم بردند و از دردش پرسیدند.او در جواب گفت:شنیدم که شخصی‌ مرا در نزد دیگری باز گو می‌‌کرد،من آن مرد را می‌شناسم او فرد ابلهی است.ای وای که معلوم نیست در مورد من چه یاوه ها بافته است.

 

آدمی‌ از این همه ژرف نگری در عجب میماند.

 

به جامعه خود نظری بیندازیم،به ایران امروزی،مشاهیر و سیاست مداران یک روز بت میشوند و لایق پرستش و یک روز شیطان میشوند و لایق رجم.

یک روز تمامی کتاب‌هایمان سوخت خزینه ها شد و سالیان سال بعد این واقعه تکرار شد و قران و مفاتیح الجنان جای تمامی کتابهارا گرفت.ا

ز مردمی که چیزی جز این دو را در اکناف خود نمی‌بینند اینشیوه و طریق پیش گرفتن جای تعجبی باقی‌ نمی‌ گذارد.

این گونه است که عاشورا می شود روز نظر بازی و قیمه و تنها کلید حل مشکلات میشود ۱۰۰۰۰ مرتبه ذکر بک یا الله،مذهب میشود اهرمی برای فشار و بندی برای عروسکهای خیمه شب بازی.

 

بگذریم،یک فصل به عقب تر باز گردیم از جمهوری اسلامی که ایران وصلهٔ ناجوری به جمهوری اسلامیش است گریزی بزنیم به حکومت پهلوی, به بعد از شکست‌های فتحعلی شاهی و نابودی یک سرهٔ مملکت از سرسرهٔ ناصرالدینشاهی شخصی‌ با لیاقت و درایتی که همگان مهر تایید ٔبر او می‌زنند می‌ شود سردار سپه،از کار پست مهتری مراحل ترقی را طی‌ کردن تا رسیدن به سرداری سپه ایران لیاقتی است که همگان از آن برخوردار نیستند و سر داری سپه به نخست وزیری و بعداز آن رسیدن به پادشاهی و تأسیس سلسله جدید. و این دگر گونی‌ با کمترین تلفات و حادثه همراه بود.

 

کمی‌ تفکر و تامل در این باره نشان میدهد که رضا شاه پهلوی چگونه تحسین بر انگیز رفتار نموده و بسیار سنجیده و با سیاست بدون بروز حادثه‌ای خونین اوضاع را به نفع تأسیس سلسله‌ای جدید و فصلی از تاریخ پیش برده که مشابه آن را در تاریخ کمتر میبینیم.

 

اما بعد از به قدرت رسیدن وی چه شد؟

 

پدر بزرگم برایم تعریف میکرد که در زمان قاجاریه هنگامی که در روستا سکنی داشتند دستهٔ یاغی‌‌ها از سمت تپه های اطراف به روستا سرازیر میشدندو ده را غارت میکردند از جمله میرزا رضا بیدشکی که قاتل جدّ این جانب نیز هست و علی‌ نقی‌ چی‌ و چند تن‌ دیگر و پدرم بزرگم تعریف میکرد که با آمدن رضا شاه تمام این یاغیها و سارقان از میان برداشته شدند و رضا شاه با تمامشان ستیز کرد و اگر یک سینی طلا به دست داشتی و در کوی و برزن می‌گذشتی هیچ کس دست درازی نمیکرد.

 

این عیناً جملهٔ پدر بزرگ من بود و همیشه رضا شاه را دعا میکرد،آری رضا شاه عزم خود را جزم کرده بود به آبادانی کشور و در این مورد با همتای ترک خود ،آتا ترک نیز رقابت میکرد.به طور مثال تاسیس جاده و راه آهن،اجباری شدن خدمت سربازی و تشکیل یک ارتش متحد و منسجم بعد از سالیان سال و…

 

بگذارید قسمتی‌ از یک کتاب را برایتان نقل کنم.زندگی‌ نامهٔ پروفسور محمود حسابی‌ به قلم فرزندشان ایرج حسابی‌……. در یک قسمت پروفسور حسابی‌ از تأسیس دانشگاه تهران و ملاقاتش با رضا شاه میگوید که در اینجا به اختصار به آن اشاره‌ای می‌کنیم:

 

حکمت وزیر فرهنگ میشود، پروفسور با آرزوی ترغیب او برای تاسیس دانشگاه در ایران به دیدن وی میرود،حکمت از پیشنهاد او استقبال می‌کند و از پروفسور می‌خواهد که برود و ایده‌های خود را روی کاغذ نوشته و برای او بفرستد.پروفسور قوانین دانشگاههای فرانسه و بلژیک را جمع آوری می‌کند و سه ماه پی‌ در پی‌ کار می‌کند تا با استفاده از آن طرحی برای تشکیل دانشگاه تهران بنویسد،طرح را برای حکمت میبرد،حکمت مقدمه را مطالعه کرده و اسم طرح میشود پیشنهاد تشکیل دانشگاه تهران بعد حکمت طرح را برای تایید و تصویب نزد صدیق اعلم رئیس تعلیمات عالیه می‌فرستد.هیچ جوابی‌ از طریق صدیق اعلم به طرح داده نمی‌شود و در نهایت میگوید که تاسیس دانشگاه هفتاد سال برای این مملکت زود است و تربیت دکتر و مهندس کار خارجی‌‌ها ‌ست نه کار ما.

 

حکمت ترتیب ملاقات پروفسور را با رضا شاه میدهد.او از ضرورت تشکیل دانشگاه برای شاه میگوید،رضا شاه با دقت زیاد به حرفهای پروفسور گوش میدهد و در نهایت میگوید همهٔ اینها که توضیح دادید درست اما بگو ببینیم این دانشگاه به چه دردی می‌خورد؟پروفسور با چند مثال اهمیت امر را توضیح میدهد.او میگوید برای راه سازی دیگر به آلمانی‌ها نیازی نداریم و اگر پشتیبانی‌ شود و جایی‌ به اسم دانشگاه درست کنیم تمامی حرفه‌ها را بچه‌های خودمان یاد خواهند گرفت و نیازی به خارجی‌‌ها نداریم و پولی‌ که به جیب خارجی‌‌ها می‌ریزیم بر‌ا‌ی خودمان باقی‌ میماند.

 

رضا شاه که معلوم بود خیلی‌ تحت تاثیر قرار گرفته سوال جالبی‌ می‌پرسد:این آرزوهایی که دارید میگویید بعد از چند سال به نتیجه می‌رسد؟دکتر میگوید که طول دوره‌های تحصیلی‌ ۳تا۵سال است و از همین حالا میتوانیم خودمان شروع کنیم.رضا شاه از حکمت می‌‌خواهد که قانونش را بنویسد و به مجلس برود و می‌‌گوید باری انجام این طرح هر آنچه که در توان دارد انجام خواهد داد.۳ روز از ملاقاتشان نگذشته بود که یک حواله به مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان برای ساخت دانشگاه تهران از دربار برای حکمت می‌‌رسد.مبلغ این حواله شگفتی همه را بر می‌انگیزد.

 

لایحه قانونی‌ تشکیل دانشگاه تهران به مجلس میرود که با اقبال روبرو نمی‌شود.پروفسور به حکمت می‌گوید که منتظر تصویب مجلس نماند و به نزد شاه برود و زمین مناسبی برای دانشگاه بگیرد و کارهای ساختمانی را شروع کند چون ممکن است پولی‌ که شاه در این باره هزینه کرده است از بین برود. شاه ۲برابر مقدارزمین درخواستی برای ساخت دانشگاه را به دکتر میدهد.

 

درود بر خدمتگزاران به این کهن دیار،درود بر حکمت وزیر وقت فرهنگ،درود بر پروفسور حسابی‌ و درود بیکران بر رضا شاه کبیر که تصور کنید بی‌ او اوضاع این روزگاران چگونه بود،به گمانم هنوز زنها با نقاب‌ و پوشیه و شلیته و مردها با کلاه‌های نمدی در خیابانها تردد می‌‌کردند.

 

بهترین دانشگاه‌های امروز ایران از جمله امیر کبیر یا همان پولی‌ تکنیک و صنعتی شریف یا آریا مهر و دانشگاه تهران که در رتبه بندی جهانی‌ عموما دارای رتبه‌های خوبی‌ هستند اکثرا سخت دست حکومت پهلوی است و هنوز جمهوری اسلامی نتوانسته مشابه آن را بسازد.

 

رضا شاه کبیر پسر خلفش محمد رضا شاه را بر جای خود نشاند و در هاله‌ای از ابهام ناپدید شد و داستان سرایی‌ها در مورد او بسیار صورت گرفت.

 

چندی پیش در رسانه‌‌های جمهوری اسلامی سریالی به نام عمارت فرنگی‌ نمایش داده شد،که در آن از رضا شاه شخصیتی‌ محکم و ستودنی آفریده بود،گویادشمنان خونی خاندان پهلوی نیز به پاس خدماتش به این مرز و بوم برایش احترام قائلند.

 

روحش شاد و یادش گرامی‌ باد

 

پاینده ایران،جاوید سامانهٔ پادشاهی

 

 

باز چه نقشه ایی برای ایران کشیده اید؟

میهن یاران گرانمایه ،ایران بانوانان و ایرانبانان که مهر ایرانزمین بر دل دارید و در راه بزرگ داشت تاریخ ایران پدافند می‌کنید, اکنون زمانیست که بایسته است آوای خود را به بیگانگان و دست اندرکاران فیلم آرگو که تلاش در تحریف تاریخ ما داشته اند برسانیم. گوشه هایی از فیلم که به پیش از شورش ۵۷ اشاره شده سراسر دروغ است و بر اساس سیاست‌های بیگانه درست شده. سکوت ما به چم [ معنی‌] بی‌ تفاوتی ما به خاک و تاریخ اهورایمان است.امروز فریاد خشم ما به بیگانگان نشان خواهد داد که ما دیگر نخواهیم گذاشت که برای ما تصمیم بگیرند و به خاک ما به مانند سال ۵۷ تجاوز کنند.
پاینده و سرفراز باد ایران و ملت ایران.

رزیتا منظقی

سخنگوی انجمن پادشاهی ایران

 

1899_10200329048564987_1765004950_n

میهن سالاری: آری؛ مردم سالاری: نه

 

nb_First_Frame

اگر ناسیونالیسم (ناس گرایی) را برابر با مردم سالاری (جمهوریت) بدانیم، و آن را بر ضد دیکتاتوری (خودکامگی فردی) بخوانیم، گزینش چشم بسته و مطلق آن، آسیبهای بسیاری را در بر خواهد داشت (چنانکه در کشورهای زیادی شاهد بوده ایم). در همین آغاز، روشنگری میکنم که غربیان نیرنگباز با اصطلاحاتی چون استبداد شرقی و دموکراسی غربی و مانند اینها، بسیاری از کتابخوانان ما را گمراه کرده اند. تاریخ غرب را از زبان خودشان بخوانید و ببینید چه جنایات و پستی هایی داشته اند. درباره استبداد غربی باید کتابها نوشت.

 

 

از سوی دیگر، کاربرد «مردم سالاری دینی» یک مغلطه است زیرا دین: خداسالار میباشد و نه مردم سالار! آنچه که حضرات میگویند، دین سالاری مردمی است.

 

چرا اصطلاح مردم سالاری (و نه حکومت ملی) را قبول ندارم؟ اگر از آغاز تاریخ تاکنون را بررسی کنید درمی یابید که توده ها هیچگاه صلاحیت سیاسی و کشورداری نداشته اند. زیرا این زمینه بسیار پیچیده و تخصصی است. زیرا عوام بر نفسانیات و هوسهای خود چیره نیستند و دلایلی دیگر که خواهیم پرداخت. اگر داریوش بزرگ به شورشهای تجزیه‌طلبانه تسلیم میشد و مردمسالاری را به جای میهنسالاری میپزیرفت و یا خسرو انوشیروان در برابر کمونیستهای مزدکی کوتاه می آمد، و یا رضاشاه پهلوی آشوبهای گیلان و کردستان و خوزستان و غیره را به عنوان خواسته ی مردم به رسمیت میشناخت، میهن و همبستگی ملی ما دچار سرنوشتی سهمگین میگردید. اگر طاهریان و سامانیان و آل بویه، میهن را بر قومیت و مذهب خلافتی و غیره مرجح میدانستند، کشور یکپارچه ی ایران بسیار زودتر شکل میگرفت.

 

ایران نشینان (که نمیتوانم آنها را به معنای راستین، ایرانی بدانم) چهره ی ناصرالدین شاه (حیف از واژه ی شاه) را همچنان بر قلیانها و نعلبکی هایشان نقش میکنند و در برابر قتل امیرکبیر بی تفاوتند. اینها در خانه شان شاهنامه ندارند و یا آن را نخوانده اند. قهرمانانشان نه شهریاران بزرگ و نه پهلوانان جان فشان ایرانی بلکه زاغ ساران بی آب و رنگ است. چه ناگواراست که چهره ی «چه گوارا» و زندگی او در دسترس جوانانمان است بی آنکه از پیکارهای پارتیزانی رستم و سورنا و بابک و دیگر سرداران ایران زمین آگاه باشند. اگر به خاطرات و نوشتارهای ایرانی و انیرانی که دستکم از عصر صفوی به این سو به جای مانده، نگاه کنیم با واقعیتی تکان دهنده روبرو میشویم: جامعه ایرانی همچنان در خواب است! بی گمان اگر نقدی اجتماعی از پنجاه یا یکسد سال پیش را بخوانیم، میپنداریم که همین هفته نوشته شده است. ایرانیان غرق در آزورزی و تقلید کور و خرافات و ازخودبیگانگی هستند. ایرانیان عرق و غیرت ملی ندارند. اینها سخنانیست که بر زبان روشن اندیشان راستین ایران از انقلاب مشروطه به این سو جاری بوده است.

 

برمیگردیم به مردم و نامگانه ی ناآگاهانه ی مردم سالاری! دموکراسی: حکومت مردم بر ضد مردم است! چه اقلیت و چه اکثریت، به محض در دست گرفتن قدرت، نخست میکوشد که آن را نگه دارد. دوم اینکه تا میتواند منافع خود را تامین کند. مردم سالاری یعنی ریاست و فرمانروایی همه ی مردم بر خودشان. چنین چیزی هیچگاه ممکن نبوده و وجود نداشته است. همه نمیتوانند وزیر و وکیل شوند بلکه باید گزینش و انتخاب کنند. در انتخابات نیز کسانی از بخت بیشتری برای پیروزی برخوردارند که نفوذ و مال و رابطه ی بیشتری با محافل قدرت داشته باشند. خطاست اگر خیال کنیم در جهان غرب، آزادی کامل و مطلق حکمفرماست. آنها نیز با تمامی جمهوریخواهی شان، آشکار و پنهان، نوشته یا نانوشته، دارای محدودیتها و دغلها و باندبازیهایشان هستند. برده داری نوین با زنجیرهایی از تهدید به کم کردن حقوق و یا اخراج و پرونده سازی و غیره ادامه دارد.

 

آنچه که به نادرست مردم سالاری خوانده شده، همانا حزب سالاری و گروه سالاری (الیگارشی) میباشد. پس ریاست و اعمال قدرت به دست عده ای محدود می افتد که منتخب مردم هستند و از این به بعد، مردم نه دخالت بلکه نظارت میکنند تا انتخابات بعدی فرا برسد. نکته بسیار مهم اینجاست که آیا به راستی و آیا همیشه حق با اکثریت است و آنان درست می اندیشند؟ آیا روشهای اقتصادی و نظامهای سیاسی در همه جای جهان میتواند یکسان باشد؟ اگر مردم همواره کاره ای بودند هیچگاه در درازای تاریخ، شاهد این همه حکومتهای دیکتاتوری نبودیم. مردم سالاری تعارفی بیش نیست زیرا مردم بدون یک رهبر نیرومند نمیتوانند با تمام کثرت خود، از پس حکومتی با سربازانی اندک نسبت به جمعیت کشور، برآیند. مردم ناچارند به کار و کاسبی خود بپردازند و زمان چندانی برای مطالعه و پژوهش ندارند. آگاهی های آنان از رسانه هایی سرچشمه میگیرد که صافیها و سانسورهای گوناگونی دارد. وقتی یک امریکایی کتابی درباره مردم کشورش مینویسد و نامش را «ملتی از گوسفندان» میگزارد، وقتی جامعه شناسان بزرگترین خطر برای دموکراسی و آزادی را خود مردم میدانند، حساب کار را باید کرد.

 

از سوی دیگر، آنقدر دوراندیش هستند و از تاریخ نه چندان دور (جنگهای جهانی قرن بیستم) درس گرفته اند که اجازه نمیدهند حزبی یا کسی آن اندازه نفوذ سیاسی به دست بیاورد که مردم را برای رای دادن به رژیمی فاشیستی یا فردی فریفتار برانگیزد. آری، آن دموکراسی نیز در بطن خود دارای یک استبداد مصلح و مردمی میباشد بی آنکه به معنای واقعی، مردم سالار باشد. قانون، نوعی جبر است. در برخی موارد شما اختیار زندگی شخصی خود را ندارید و مثلن هنگام رانندگی باید کمربند ایمنی را ببندید. و یا بیمه اجباری و مانند اینها. جالب است اگرچه مردم همواره دم از اصلاحات میزنند اما خودشان نخستین کسانی هستند که در برابر تغییر و دگرگونی می ایستند. همه چیز را به گردن دولت می اندازند و از همیاری، به دور هستند. جیمز دیویس میگوید: دوره های بیشماری در تاریخ داریم که طی آن، مردم در فقر شدید زندگی کرده یا زیر شدیدترین ستم بوده اند اما به اعتراض برنخاسته اند. اعتراض اجتماعی و نهایتن انقلاب، معمولن در شرایطی رخ میدهد که شرایط زندگی مردم تا اندازه ای بهبود یافته باشد. این محرومیت مطلق نیست که منجر به اعتراض میشود، بلکه محرومیت نسبی است.

 

اسوالد اشپنگلر انقلاب فرانسه را نه به دلیل فقر مالی بلکه شکنندگی اقتدار دولت میداند. دوورژه نیز توسعه سریع را موجب پیدایش تنشها میداند. و آلوین تافلر در کتاب «موج سوم» زمینه های یادشده را در انقلاب ۵۷ ایران شناسایی میکند. به نوشته ی فرانتس نویمان: فرمول تقابل آزادی و حکومت ظاهراً شامل دو قضیه است: یکی اینکه هر چه قدرت حکومت کمتر شود، آزادی فرد افزایش پیدا می‌کند (و به عکس). دیگر اینکه آزادی یک دشمن بیشتر ندارد و آن، حکومت است. هیچ یک از این دو نتیجه، پذیرفتنی نیست[…] در نادرست بودن این استدلال همین بس که قدرت اجتماعی غیر دولتی ممکن است از قدرت دولت نیز برای آزادی خطرناک‌تر باشد. مداخلة دولت بر ضد صاحبان قدرتهای خصوصی ممکن است برای تامین آزادی، اهمیت حیاتی داشته باشد.

 

س. ا. لیدمان مینویسد:

هگل معتقد است که اگر انسان از اندیشة برابری، نتایج افراطی اخذ کند، نتیجة آن مخالفت با هرگونه مفهوم دولت می‌شود… با این برداشت نیز به مخالفت بر می‌خیزد که آزادی بیشتر به مفهوم برابری بیشتر است… هگل معتقد است که آزادی متضمن این نیست که فرد امکان می‌یابد آنچه دوست دارد انجام دهد؛ بلکه به مفهوم «تضمین حق مالکیت» و «امکان رشد و تکامل استعدادها و ویژگیهای خوب فردی» است[…] بنا به اعتقاد میل John Stuart Mill آزادی بیان نمی‌تواند در جوامع عقب‌مانده‌ای که در آنها مردم در کلیت خود افراد نابالغ تلقی می‌شوند حاکم باشد… حقوق و آزادیهای سیاسی را نمی‌توان برای ملتی که افکار روشن ندارد تضمین کرد.

ویل دورانت در کتاب «تاریخ فلسفه» آورده که از دیدگاه «سپینوزا» کـه دمـوکـراسی را مـعقول‌تـرین شکل حـکومـت می‌داند: عیب دموکراسی در این است که می‌کوشد تا قدرت را معتدل سازد. و برای اجتناب از این، راهی نیست جز آنکه خدمات را به مردم صاحب مهارت و شایستگی تربیت شده بسپارند. عدد و اکثریت به تنهایی نمی‌تواند ایجاد خرد و حکمت کند و ممکن است بهترین خدمات را به کسی بسپارند که بالاترین تملق و چاپلوسی را داشته باشد. چون وضع اکثریت همیشه ناپایدار است، کسانی را که این کار را آزموده‌اند مجبور می‌کند که خـود را کنار بکشند، زیرا اکثـریـت عامـه، بـا احساسات رام می‌شوند نه با عقل. از این جهت حکومت دموکراسی در معرض عوام فریبانی قرار می‌گیرد که هر یک پس از دیگری مدت کوتاهی به حکومت می‌رسند.

 

برتراند راسل در کتاب «قدرت» مینویسد:

غرض از دموکراسی این بود که جلو سوءاستفاده از قدرت را بگیرد. اما مدام به واسطه محبوبیت موقت سیاستمداران عوامفریب، غرض خود را نقض می‌کرد […] بر هر کسی که تاریخ یا طبیعت بشری را بررسی کند این نکته باید مبرهن باشد که دموکراسی در عین حال که راه حل کامل مسئله نیست، بخش مهم این راه حل است […] حسنهای دموکراسی منفی است: دموکراسی حکومت خوب را تضمین نمی‌کند، بلکه جلو پاره ای از بدیها را می‌گیرد […] دموکراسی با آنکه لازم است، به هیچ روی تنها شرط لازم برای قدرت نیست. در دموکراسی امکان دارد که اکثریت بر اقلیت با جبر بی‌رحمانه و کاملن غیرلازمی حکومت کند.

 

نگارنده: استاد امید عطایی فر

لینک منیع

همبستگی نیروهای پادشاهی دست یافتنی است

dff_First_Frame

بدون هیچ شبهه ای در توده مردم بدون توجه از تبلیغات منفی و غرض های شخصی و سیاسی، محبوبترین جریان سایسی از آن سامانه پادشاهی ایران می باشد.

اما شوربختانه تا کنون جریان های پادشاهی علارغم محبوبیتشان در نزد مردم نتوانستند دارای یک حزب و تشکل نیرومند و جدی باشند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نامه ای به شاهنشاه آریامهر

download

درود بر شاهنشاه اریامهر.

مدتی است که نامه نوشتن به رهبر جمهوری اسلامی مانند نقل نبات شده، و این نامه نگاریها هیچ چیز جز حفظ نظام پلید جمهوری اسلامی نمیباشد، از این رو با خود اندیشه کردم من نیز در این زمان به جای نامه نوشتن به دیوهای چند سر جمهوری اسلامی برای پدر مهربانم که ایران را با تمام وجودش ساخت چند سطری دست به قلم شوم. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

اطلاع رسانی نسبت به موضع رادیو فردا در نظر سنجی اخیرش و حذف نام شاهزاده رضا پهلوی

اطلاع رسانی نسبت به موضع رادیو فردا در نظر سنجی اخیرش و حذف نام شاهزاده رضا پهلوی

هم میهنان عزیز،

در جریان هستید که گروهی از خبرنگاران اصلاح طلب شاغل در رادیو فردا در حرکتی غیرحرفه ای، غیر دموکراتیک و ضد اخلاق روزنامه نگاری نام شاهزاده رضا پهلوی را از فهرست شخصیت های خبرساز سال حذف کرده اند. این محفل با ضد و نقیض گویی یک بار «دویست نفر از نخبگان» را دلیل این امر بر شمرده و دیگر بار «گروه سیصد نفره مرجع» را مسبب چنین اقدامی معرفی می کنند. اشخاص نامبرده که عنوان خبرنگار را هم بر خود گذاشته اند به خوبی می دانند که اگر نام شاهزاده در این فهرست قرار بگیرد، ادامهٔ این نوشته را بخوانید

رادیو فردا از ترس محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی امسال نام او را از فهرست نظرسنجی حذف کرد

 

نبت_First_Frame

 

وقتی عکس العمل رسانه ها را می بینیم به این پی می بریم چه کسانی و چه گروههایی پشت صحنه اداره کردن این رسانه ها هستند.سال گذشته رادیو فردا که کپه سنگین آن در دستان اصلاح طلبان خط امامی و مجموع شورشیان 57 هست آمد و در نظر سنجی شخصیت های خبر ساز سال نام شاهزاده رضا پهلوی را گنجانید تا با قرار دادن نام او در کنار موسوی و خامنه ای و احمدی نژاد و اصغر فرهادی که اسکار برده بود او را به عنوان شخصیتی که از نظر مردم در نظر سنجی در رده های چهار و پنج جامعه ایرانی هست قلمداد کند اما با رای قاطع ملت ایران شاهزاده مقام اول را کسب کرد. حتی رادیو فردا در یک عمل کاملا خلاف موازین به محض اسکار گرفتن اصغر فرهادی رای گیری را در فیس بوک تکرار شده که لاقل ایشان را دوم کند ولی بازهم نتوانست .

 

 

امسال از اشتباه گذشته درس گرفت و به کل نام شاهزاده را در نظر سنجی قرار نداد چون میدانست امسال با گام بزرگ شاهزاده رضا پهلوی برای رهایی ملت ایران و مذاکرات با دول اروپایی و کشورهایی مثل چین خبر سازترین چهره سال هست و امسال با رای قاطع تر و بیشتری از پارسال مقام اول را کسب میکند و دیگر اصغر فرهادی اسکار برده ای نیست که بتواند با شاهزاده رقابت کند. همین یک ماه پیش هم شاهزاده در بین 300 میهمان برنامه افق صدای امریکا با رای قاطع اول شد. جایی که او یک تنه با بسیاری از شورشیان 57 رقابت داشت ولی مردم ایران آگاه هستند که به چه کسی رای دهند و خادم را از خائن به خوبی تشخیص میدهند.

 

حال من به عنوان یک وبلاگ نویس از رادیو فردا چند مورد را میخواهم :

 

1-این اسامی که انتخاب شده اند بر چه اساسی خبر ساز ترین هستند؟ از نظر من به جز محمود احمدی نژاد و ستار بهشتی بقیه اسامی هیچگونه خبری نداشته اند. میرحسین موسوی که یکسال کلامی نگفته خبر ساز بوده یا ابولفضل قدیانی ؟ یا جعفر پناهی که از او هم خبری نبوده ؟ یا تاجرزاده ؟ گویا جمع شورشیان 57 جمع هست که با علی لاریجانی هم این جمع تکمیل میشود !

2-رادیو فردا باید آن روزنامه نگارانی که که این اسامی را اعلام کرده با اسامی و نام هایی که معرفی کرده اند بیاورد تا ما پی ببریم چه کسانی هستند که اینقدر شعور و سواد نداشته اند و اسامی خود را روزنامه نگار گذاشته اند؟

3-رادیو فردا باید از ملت ایران بابت این انتخاب عذر خواهی کند.

 

در پایان توجه شما را به یک کامنت زیبا که زیر این نظر سنجی نوشته شده است جلب میکنم

آدرس نظر سنجی :

https://www.facebook.com/questions/10151452843083841/

 

برای مهندسی بهتر انتخابات و جلوگیری از بی آبرویی بیشتر در آینده، پیشنهاد می کنم که به موارد زیر عمل فرمائید:

1- شورای محترم نگهبان رادیوفردا(با نام مستعارکارشناسان، روزنامه نگاران و صاحبنظران) اسامی زیر را برای انتخابات تائید صلاحیت فرمایند: آقا سید میرحسین موسوی ، آیت اله اکبر رفسنچان بهرمان، علمدار چپقچیان لنئنی، گل کوفته بی حیای اصل، مایکل پاکستان شرق و چند تا اسم خوشنام ولی گمنام از زندانیان مظلوم و دنیای هنر

2- یک شعبه دادستانی در رادیوفردا افتتاح شده و از سه ماه قبل هر روز یکی از دختران میرحسین و یا دختر خاله ها و عمه ها را احضار کنند و هفته ای یک بار هم مهدی و فائزه هاشمی را به اعدام محکوم کنند. ضمنا همه از شوهرانشان طلاق بگیرند و به گردن احمدی نژاد بیاندازند. شما هم از تولید به مصرف خبرها را داغ داغ با عکس و تفصیل پخش کنید.

3- نیروهای غیبی را از ابتدا وارد عمل کنید و به دو نفر اول انتخابی از روز اول هزار رای خالص اختصاص دهید تا مردم فکر کنند که خیلی محبوبند(کاری که در مورد پرخواننده ترین مطالب انجام می گیرد)

4- برای انتخابات جاری هم توصیه می شود که بگردید چند تا خبر از توی آرشیو سال های گذشته در مورد افراد مورد نظرتان پیدا کنید و دوباره بطور مکرر پخش کنید و آمار بیشترین خواننده را به آن اختصاص دهید(کسی به کسی نیست مردم به شما ایمان آورده اند، باورکنید)

 

نگارنده: مبارز نستوه

نهادینه کردن خشونت در جامعه توسط رژیم اسلامی

 

ذد_First_Frame

شاید کمتر روزی را می توان یافت که اخباری از اعدام در شهرهای مختلف ایران به گوش نرسد (1) . مشکلات ناشی از فقر رو به گسترش و عدم تحرک و شادابی جامعه و گرفتار شدن جوانان در بین سنت و مدرنیته و از همه مهمتر تحکم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حکومت آخوندی به مردم سبب افزایش انواع تخلفات در جامعه شده است که در این بین جمهوری اسلامی به دلیل عدم تمایل و عدم توانایی در ریشه یابی مشکلات ، صرفا با قربانی کردن «معلول ها » چشم از «علت ها» بر می دارد.

 

رفتار های غیر انسانی حکومت با ملت و تخریب فرهنگ چندین هزار ساله مردم که متکی بر مهربانی و همدلی بود ، سبب شده است که واکنش اکثریت جامعه ایرانی در مواجهه با خشونت به حداقل ممکن رسیده و حتی در مواردی خود جامعه مبلغ خشونت شود ، بدون آنکه از محصول نهایی رفتار خود آگاهی داشته باشد.

 

اعدامهای صورت گرفته در مقابل انظار مردم و بدتر از آن ؛ سنگسارها ؛ به حدی برای مردم جذاب و لذت بخش شده است که از ساعتهای ابتدایی صبح به محل اعدامها هجوم می آورند تا در صف اول تماشاگران قرار گرفته و علاوه بر دیدن کامل جزئیات جان دادن یک انسان ، بوسیله تلفن های همراه خود از این صحنه ها فیلمبرداری و آن را از طریق بلوتوث و شبکه های اجتماعی در مقابل دیدگان سایرینی بگذارند که از تماشای این صحنه ها محروم بوده اند! و این در حالی است که روز به روز از تعداد تماشاگران سالن های سینما و مجموعه های ورزشی کم می شود!( البته این موضوع هم در راستای همان سیاست نابودی فرهنگی و به حداقل رساندن شور و نشاط در جامعه است که جمهوری اسلامی در چندین سال گذشته بر شدت آن افزوده است)

 

خشونت و پذیرفتن آن از همان ابتدا در ذهن فرزندان ایران نقش می بندد! این موضوع از قربانی کردن حیوانات و سربریدن آنها در مقابل دیدگان کودکان به بهانه های مختلف ( از خرید اتومبیل و خانه و قبولی در دانشگاه و عروسی و…) این پیام را برای کودکان دارد که می توان برای منافع خود سایر موجودات را قربانی کرد و ترس کودک از دیدن صحنه های سربریدن ، کم کم از بین می رود!

 

شرکت در آیین های مذهبی و عزاداری ها که در آن با الفاظ خشونت آمیز صحنه های عاشورا را توصیف می کنند ؛ و در بسیاری مواقع هم پدران با شور و اشتیاق با قمه و شمشیر فرق فرزندان خود را در این محافل می شکافند و او را غرق خون می کنند به گمان این که ارادت خود را به ائمه نشان دهند ؛ نیز از جمله راههای تشویق خشونت و یا حداقل بی تفاوت ساختن جامعه در مقابل دیدن خشونت است!

 

رفتارهای حکومتی که از اعماق تاریک اعصار آمده و در جهانی نوین بر کشور ما سایه افکنده است سبب شده است که فرهنگ اصیل ایرانی بجای رشد و ترقی و معرفی به عنوان یک الگوی انسانی به سایر ملل ، رو به بربریت عقب نشینی کند!

 

جمهوری اسلامی با به نمایش گذاشتن صحنه های شلاق زدن و اعدام مردم و نشان دادن زجر و عذابی که قربانی در هنگام اعمال مجازات می کشد ، چنین می اندیشد که این گونه نمایش ها سبب ترس متخلفین احتمالی آینده خواهد شد و آنها را از انجام اعمال مشابه باز خواهد داشت حال آنکه آمار نشان دهنده نتیجه ایی کاملا متفاوت است! ترس از مرگ و اعدام به شکل فزاینده ایی در بین مردم ایران از بین رفته زیرا مرگ و دیدن صحنه های جان سپردن دیگران به تفریحی برای جامعه مبدل شده است و در صورت ادامه روند فعلی باید شاهد شکل گیری گروههای تبه کاری و مافیایی بسیار خشن و قدرتمند باشیم که می توانند با بهره گیری از روشهای پیشرفته ، امکان شناسایی و ردیابی خود را به حداقل ممکن برسانند!

 

حکومت اسلامی به خوبی می داند منشاء تمام چنین تبه کاریهای سیاست ها و رفتارهای متناقض خود اوست ، بنابر این به دنبال هیچ راهکار اساسی و ریشه یابی معضلات نیست ، زیرا ریشه تمام مفاسد در ماهیت پلید جمهوری اسلامی و حکومت مافیای آخوندی است!

 

نگارنده: شاهین شعبانی

ما آتش پرستیم آقای مصباح یزدی

188289_354885511292317_1322167102_n

ما امید دانا و نازنین زرین کلاه در پی توهین مصباح یزدی به آتش پرستی نیاکانمان با افتخار فریاد میزنیم ما آتش پرستیم

  پرست به معنای پرستاری است نه به معنای نیایش آقای مصباح یزدی </strong ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نامه خواهر علیرضا صبوری جان باخته راه آزادی به احمد شهید

download (5)

به گزارش وبگاه «فعالان تبعیدی»، نازآفرین صبوری خواهر این شهید که طی این سالها پیگیر وضعیت پرونده وی بوده ؛ امروز پنج شنبه با ارسال نامه ای به آقای احمد شهید خواهان توجه ایشان به قتل برادرش در گزارش آتی در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران شده است. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

رستاخیز ضد انگلیسی رضا شاه بسوی ایران مدرن

 

 

ساسان بهمن آبادیدر شرایطی که بواسطه جنگ جهانی اول اطراف و اکناف ایران مورد تاخت و تاز نیروهای روس و انگلیس و عثمانی قرار گرفته بود، و تجزیه طلبی میرزا کوچک خان جنگلی زیر نفوذ شوروی در شمال و شیخ خزعل زیر نفوذ انگلیس در جنوب استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران را به مخاطره انداخته بود و خاندان بی کفایت قاجار با چندین نسل حکومت غیر متعهدانه بر ایران، کشور را از هرگونه توانی برای چیرگی بر سیر قهقرایی بی وقفه و فلاکتهای بی پایان تهی کرده بود، سپه خیزی سردار بزرگ ایران – رضا خان میرپنج – در سوم اسفند ماه 1299 آغازی بود بر جهش بزرگ ایران بسوی بازیابی هویت ملی، تجدید شکوه و اقتدار به تاراج رفته و پایه ریزی جامعه ای مدرن و برخوردار از هر آنچه نشان مدنیت و مدرنیسم در عصر نو می باشد.

 

بزرگمردی که از دل جامعه سرخورده و رخوت زده ایران برخاست و با همتی بلند و اراده ای استوار و تلاشی شبانه روزی، خیزشهای ناکام مانده تاریخ ایران را به پیروزی رسانید و خواسته های تاریخی جامعه ایران را برآورده نمود و تحولی مدرن در ساختار حکومتی ایران پدید آورد و چه سزاوارانه، ملت ایران او را رضا شاه بزرگ می نامد.

 

از آنجا که خوشبختی و رفاه ایرانیان مورد پسند دشمنان همیشگی ملت ایران نبوده و نیست، کوشش بسیار و در عین حال بیهوده ای شده است تا سپه خیزی رضاخان، طرحی انگلیسی وانمود شود و با این اتهام ساختگی و بدون استناد، بر همه خدمات تاریخی و بی مانند این ابرمرد تاریخ ایران خدشه وارد شود؛ از سرکوب تجزیه طلبی های میرزا کوچک خان و شیخ خزعل گرفته تا ایجاد راه آهن، از بنیاد دانشگاه گرفته تا برپایی دادگستری، از شکل گیری ارتش ملی گرفته تا فرمان تاریخی کشف حجاب و توسع راه و گسترش بهداشت و …

 

درباره اساس شکل گیری کودتا ملک الشعرای بهار در تاریخ مختصر احزاب، صفحه 77 می نویسد: «بسیاری از رهبران ایرانی به این نتیجه رسیده بودند که در برابر چنین وضعیتی، تنها راه حل موجود آنست که از راه یک کودتا، به تنها نیروی سازمان یافته اجتماعی، یعنی قشون روی آورده شود.»

 

دکتر علی اصغر زرگر در پایان نامه دکتری خود در داشنگاهی در سوییس، به بررسی دقیق همه اسناد موجود در وزرات خارجه انگلیس – از جمله نامه نگاری های میان وزیر خارجه انگلیس، سفیر این کشور در تهران، فرمانده نیروهای انگلیسی مستقر در ایران و مسئول سیاست های انگلیس در هند – پرداخته است. این پژوهش مستند خوشبختانه به کوشش آقای کاوه بیات زیر نام «تاریخ روابط سیاسی ایران و انکلیس در دوره رضا شاه» به فارسی برگردانده شده و منتشر گردیده است.

 

یکی از جنبه هایی که بر اهمیت و غیر مغرضانه بودن چنین پژوهشی می افزاید اینست که اساساً این کتاب به زبان بیگانه گردآوری شده و از اینرو، دکتر زرگر نمی تواند قصد و غرض جانبدارانه ای در گردآوری آن داشته باشد.

 

درباره سپه خیزی سوم اسفند، اسناد و مدارک نشان می دهد که «مقامات انگلیسی تلاش داشتند نگذارند قوای قزاق وارد تهران شوند. زیرا آگاه بودند اگر پای قزاقها به تهران برسد دیگر نمی توان آنها را بیرون کشید و این وضع می توانست بر سیاست بریتانیا در ایران تأثیر بسیار ناگواری داشته باشد.» ص64

 

«در روز 23 بهمن 1299 در آخرین گفتگویی که میان رضاخان و آیرونساید صورت گرفت، آیرونساید حاضر شد با دو شرط به رضاخان اجازه دهد که قدرت را در تهران بدست گیرد: 1- وی متعهد گردد که در حین خروج انگلیسی ها از ایران، آنها را مورد حمله قرار ندهد. 2 – برای سرنگونی شاه دست به یک اقدام قهرآمیز نزده و یا وقوع چنین اقدامی را اجازه ندهد.» ص68

 

همانگونه که ملاحظه می شود، انگلیسی ها از یکسو نگران هستند که مبادا رضاخان به نیروهایشان حمله کند و از دیگر سو مبادا علیه سلطان احمد قاجار اقدام کند. حال چطور مغرضان و معارضان طرح کودتا و پس از آن بنیاد پادشاهی پهلوی را طرحی انگلیسی وانمود می کنند، آنهم در حالیکه کوچکترین سندی در اینباره هرگز وجود ندارد، علت را تنها و تنها در دشمنی تاریخ با ملت ایران و کینه ای خودآزارانه نسبت به خانواده پهلوی باید جست.

 

«رضاخان که وزارت جنگ را به عهده داشت یک بیانیه رسمی صادر کرد و فلسفه کودتا را به عنوان اقدامی جهت پایان دادن به ستم و دخالت اجانب و عدم لیاقت و خیانت رهبران ملت بصورت مشروح توضیح داد: «بی جهت اشتباده نکنید و از راه غلط مسبب کودتا را تجسس ننمایید، با کمال افتخار و شرف به شما می گویم که مسبب حقیقی کودتا منم …»» ص73

 

«در آغاز تنها مقاومت جدی در برابر دولت سید ضیا، در شیراز و از سوی مصدق السلطنه بود. اما اندکی بعد گریخت و در کوههای بختیاری پناه گرفت تا اینکه قوام السلطنه جانشین سید ضیا شد و از او خواست که در تهران پست وزارت مالیه را به عهده بگیرد.»

 

از همین نکته جنسیت و قماش معارضان خانواده پهلوی که برای خدشه بر خدمات ایران پرستانه و جاویدان آنها، اساس روی کار آمدن رضاخان و شکل گیری سلسله پادشاهی پهلوی را طرحی انگلیسی تبلیغ می کنند مشخص می شود. اتهام ناجوانمردانه و حقارت آمیزی که در جای جای کتاب «خاطرات و تألمات» مصدق السلطنه به ابرمرد تاریخ ایران – رضا شاه بزرگ – نسبت داده شده است و از سوی جماعتی موسوم به مصدقی با کینه ای خودآزارانه تکرار می شود.

 

جماعتی که هفتاد سال پس شهریور 1320 هنوز هم بیاینه صادر می کنند و پایان پادشاهی سراسر خدمت و افتخار رضا شاه بزرگ را آنهم بدست نیروهای اشغالگر جشن می گیرند و بدین سان می کوشند تا بر درد پهلوی ستیزی خویش مرهم گذارند.

 

نخستین اقدام دولت جدید نفی قرارداد 1919 ایران و انگلیس بود و در فروردین 1300 پلیس جنوب، نیروی تحت امر انگلیس منحل شد و وزارت خارجه بریتانیا بجای تحویل اسلحه و تجهیزات پلیس جنوب به دولت ایران، آنها را منهدم کرد. سیاستهای دولت جدید در جذب آمریکا به عنوان نیروی سوم در ایران و همچنین بستن معاهده دوستی با افغانستان و ترکیه تا اندازه ای مغایر با منافع انگلیس بود که سر پرسی لورن در نامه ای به لرد کرزن آنرا تماماً بر اساس سیاستی خصومت آمیز نسبت به منافع انگلیس تعبیر می کرد.

 

منازعات رضاخان با سیاست انگلیس پس از نخست وزیری در 3 آبان 1302 افزایش می یابد. از جمله جلب همکاری مشاوران آمریکایی و آلمانی با این هدف که «ما قصد آن داریم که قدرت اقتصادی روسیه و انگلیس را در ایران ملقی سازیم».

 

همچنین حرکت برای سرکوب شیخ خزعل که ابتدا به دستور انگلیسی ها توسط عشایر بختیاری شکست خورد و پس از غلبه بر آنها، با اولتیماتوم شدیداللحن چمبرلین وزیر امور خارجه انگلیس روبرو شد، اما سردار دلیر ایران عزم کرده بود «این آخرین مانع را از سر راه رشد ارتش و رفاه و ترقی کشور بردارد».

 

به هر روی به رغم مخالفت عناصری چون مصدق السلطنه، به پیشنهاد نمایندگان مجلس شورای ملی و تأیید مجلس مؤسسان، سلطنت مشروطه ایران به اتفاق آرا به رضاه شاه پهلوی تفویض شد که در اعقاب ذکور او نسلاً بعد نسل برقرار باشد.

 

سردار دلیر ایران با این اندیشه رهبری ملت ایران را بسوی تمدن نوین بر عهده گرفت که «ابزار اقتصادی و فرهنگی ای در اختیار مردم ایران قرار دهد که این توانایی را به آنها بدهد که در شرایطی برابر با هریک از ملل اروپایی به تقابل برآیند» و باور داشت که «در اینجا کار خواهیم کرد و آنرا مانند اروپا خواهیم ساخت.»

 

رویارویی سردار دلیر ایران با سیاستهای استعماری انگلیس، پس از رسیدن به پادشاهی نیز همچنان ادامه می یابد که در کتاب «تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضا شاه» تألیف دکتر علی اصغر زرگر به تفصیل پردازش شده است؛ تا جاییکه به تحریک انگلیسی ها شورشهایی در نقاط مختلف علیه رضا شاه روی داد و حتی سالارالدوله قاجار با پشتیبانی انگلیسی ها برای اعاده سلطنت قاجار با نیروهایش از عراق وارد ایران شد.

 

مبارزه رضا شاه بزرگ با سیاستهای استعماری انگلیس در منطقه تا آنجا بود که حتی برای باز پس گیری جزیره باسعیدو از اشغال انگلیسی ها به آنجا حمله نظامی کرد و نیز حاضر نشد رژیم عراق را تحت قیمومیت انگلیس به رسمیت بشناسد.

 

حال اینکه چرا و چطور جماعتی سپه خیزی رضا شاه بزرگ را که پیامدی جز رفاه و خوشبختی ایرانیان و به ثمر نشاندن خیزشهای تاریخی ملت ایران نداشته است طرحی انگلیسی تبلیغ می کنند، و با گذشت بیش از 90 سال از آن تاریخ از ارایه کوچکترین سندی در اینباره ناتوان هستند، پاسخ را تنها و تنها باید در درد ایران ستیزی و کینه پهلوی ستیزی اشان جست.

 

باور داریم که آینده ایران باز هم با مردانی از جنس او رقم خواهد خورد … بسی باد چون او دگر شهریار. پاینده ایران.

 

نگارنده: ساسان بهمن آبادی

لینک منبع

نامه ایی از ممودی عاشق دیوانه ، به معشوق بی وفا!!

 

 

zimg_017_Cartoons_3177_845953546راستش رو بخوای نمی خواستم دیگه حتی اسمت رو بیارم! اما بخودم گفتم ممودی لااقل حرمت اون 8 سال نون و نمک رو باس بجا بیاری! واسه خاطر همون این چند خط رو برات نوشتم تا بدونی درسته که تو دیگه منو نمی خوای و رفتی سراغ خوش استیل ها ! اما باس بدونی من هنوزم خاطر خواتم! عزیزم ! یادته اون روز که همدیگر رو واسه بار اول دیدیم چه آتیشی بینمون زبونه کشید؟! تو از زیر اون عینک ته استکانی با اون چشات که مثل چشای وزغ زده بود بیرون داشتی منو ورانداز می کردی ، اما من از شدت حیا سرم و انداختم پایین!! اما راستش می خواستم همونجا بپرم بغلت و لبام و بذارم رو اون لبات ، اما نشد! خیلی ها اونجا بودن! همه دورت رو گرفته بودن و نمی خواستند تو رو با کسی شریک بشن! من حتی تو خوابم نمی تونستم ببینم تو یه روزی اکبر رو با اون همه پز و ادا و خواستگار ول کنی بیای سراغ من یه لاقبای دهاتی! اما تو این کار رو کردی و به همه نشون دادی که عشق این چیزا سرش نمی شه! می دونی یه چیزی که منو داغون تو کرده همینه! من و تو درست عین همیم! غیر قابل پیش بینی! هر لحظه که هوس کنیم میریم سراغ یکی دیگه و اصلا واسم مهم نیست مردم چی میگن!

 

اون شبو یادم نمی ره که تو نوکرات رو فرستادی پی من! اونوقت داشتم تو حیاط کاه گل لقد می کردم تا سقف اتاقی رو که بیشتر شبیه طویله بود کاه گل کنم تا زمستونی آوار نشه رو سرمون! در رو که زدند با همون هیبت عملگی رفتم پای در! گفتند آقا تو رو خواسته بدو بریم! نمی دونی چه حالی شدم راه نمی رفتم پرواز می کردم! کابشنم رو برداشتم و اصلا خاطرم رفت که دست و پام رو یه آبی بزنم ! پریدم تو ماشین و وقتی رسیدیم دم درت! دیگه خودم رو ول کردم تو بغلت! اصلا حالیم نبود که با اون دستای گلی ، کلی گل مالیدم به سرت!! تو بعدش بهم گفتی ممودی ! تو اولین کسی بودی که تونستی اینقدر گل به سرم بمالی و این همیشه واسم خاطرست!

 

اون روز که سرم رو گذاشته بودم رو پاهات و دراز کشیده بودم یادت میاد؟ تو داشتی با دستات با موهام بازی می کردی! که یه دفعه گفتی اینجا رو چقدر شپش! چند تاش رو گرفتی اما چون دستات لمس بود اونا فرار می کردن و باز میرفتن لای موهام! تو با مهربونی می خندیدی و می گفتی من همیشه به آزادی احترام می ذارم پس برید و راحت زندگی کنید عزیزان من! همون روز اکبر و ممد و چند تا از معشوقه های قدیمیت اومده بودن تو رو ببینن و چغلی من و بهت بکنن که تو صندوق هاشون پهن ریختم! اما تو واسه خاطرم به نوکرات گفتی راشون ندن و بگن آقا خوابه!!!

 

یادش بخیر چقدر خر پلیس بازی می کردیم من و تو و مجتبی و احمد! یادته همش سر احمد کلاه می ذاشتیم و خرش می کردیم وهمگی می پریدیم رو کمرش و دادش بلند می شد و می گفت لعنت بر پدرتون که کمرم رو شکستید! اونوقت مجتبی قاطی می کرد و عینکش رو ور می داشت و شلوارش رو می کشید پایین اونم مثل اسکلا دور خودش می چرخید و زمین می خورد ما می زدیم زیر خنده!

 

من با تو خاطرات خوبی داشتم تا اینکه اون صادق و علی پدر سوخته پاشون تو زندگی ما باز شد و خواستن قاپت رو بدزدند! تو هم دیگه دل و دادی به اونا! من دیگه نفر اول نبودم! و از چشات افتاده بودم! برات شده بود مثل اکبر! اما من اکبر نبودم که زود بکشم پایین! واسه خاطر تو از همه چی گذشته بودم و به همه جور کثافت کاری رضایت داده بودم ! من نمی خواستم تو بجز من به کس دیگه ایی فکر و یا حتی نیگا کنی! چند بار خواستم تو آفتابت اسید بریزم تا حالت جا بیاد اما یادم افتاد فایده ایی نداره! چون تو همون انفجار که دستت ناقص شده بود تمام عناصر مردونگیت رو هم از دست داده بودی! و بخاطر همین بود که مثل آغا محمد خان چون نمی تونستی دیگه از چیزی لذت ببری ، سعی می کردی برای همه تولید عذاب کنی!

 

گفتم خب ، بجاش ترتیب اون دوتا انگل یعنی صادق و علی رو میدم! اما نشد! اونا پدر سوخته تر از من بودند و تا من بجنبم اونا تو آفتابه من اسید ریختند! اما مشکل این جا بود که من معمولا از آفتابه واسه آب خوردن استفاده می کردم! این شد که گلاب به روت افتادم به ریق زدن!! و کل بیت رو به کثافت کشیدم و بوی گندش زد بالا!

 

تو واسه همین ازم دلگیری و گفتی دیگه نمی خوای منو ببینی و دیگه اصلا منو نمی خوای! اما عزیزم تقصیر من این وسط چیه که صادق و علی با جادو جمبل افتادن بینمون!

 

ببین رو راست بهت بگم! درسته که خیلی می خوامت اما به جون هر دو تامون اگه این دوتا دزد محبت رو از خونه دلت بیرون نکنی ، همه پته های عشقمون رو میریزم وسط کوچه بازار تا رسوای عالم و آدم بشی! من که دیگه رسوا شدم و چیزی برام مهم نیست بجز عشقت تو! ولی نذار اینجوری تموم کنیم! من می خوام مثل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد همه جا شهره آفاق بشیم اما با این راهی که تو میری ، هر دو تامون رسوای عالم میشیم! پس نذار باز کنم این دهن صاحب مرده رو و هرچی که نباس بگم رو بگم! به تار اون موات آبرو برات نمی ذارم! یک کلام ختم کلام! یا من یا هیچ کس دیگه!!

سینه چاکت ممود

 

نگارنده: شاهین شعبانی

قاضی صلواتی های، بیرون از زندان بیشمارند.

vb_First_Frame

در نوشتار پیشینم به نام (روزهای بارجویی، سلول انفرادی، قاضیان پس از آزادی) اشاراتی به هتاکان بی ریشه در ارتباط با دوران بازجویی های که بر من گذشته است داشتم. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نسخه کامل مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با تلویزیون دولتی چین


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سکته قلبی محمدرضا پورشجری در زندان مرکزی کرج

download (7)

کمیته گزارشگران حقوق بشر – محمدرضا پورشجری، وبلاگ نویس زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی کرج روز شنبه ۲۸ بهمن ماه به دنبال سکته قلبی به بهداری این زندان منتقل شده است. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سفارت ایران در چین، به پخش مصاحبهٔ تلویزیون دولتی چین با شهریار رضا پهلوی، به شدت اعتراض کرد

سفارت ایران در چین به پخش مصاحبهٔ تلویزیون دولتیِ این کشور با شهریار رضا پهلوی اعتراض کرد. به گزارش خبرگزاری ایرنا، شبکه تلویزیونی « سی.سی.تی. نیوزِ» چین، روز دوشنبه مصاحبه ای با شهریار رضا پهلوی فرزند پادشاه ایران پخش کرد.

براساس این گزارش سفارت جمهوری اسلامی ایران در پکن، طی یادداشتی اعتراض شدید خود را به وزارت امورخارجه چین اعلام کرد. سفارت ایران در پکن، پخش مصاحبه با رضا پهلوی را «دخالت آشکار در امور داخلی ایران و مغایر با حقوق بین الملل و سیاست خارجی چین» توصیف کرده و افزوده است: این اقدام «می تواند شبههٔ همراهی با غرب را در افکار عمومی مردم ایران ایجاد کند». ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آزادی 5 فعال فرهنگی بعد از دوماه بازداشت غیر قانونی

download (8)

بنا بر اخبار رسیده در بازداشت دسته جمعی فعالان فرهنگی پس از دوماه بازداشت غیر قانونی در هفته گذشته با قید وثیقه آزاد شدند.

آرش کمانچه، پروین زندی، کاوه رحیمی، بابک آسیایی و بهزداد آسیایی بیش از دوماه پیش در حمله نیروهای امنیتی در شهرستان کرج بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جشن زایندگی و بالندگی، بزرگداشت زن و زمین فرخنده باد

 

نازنین زرین کلاه

به یاری اهورا مزدا

 

اين زمين را با زناني كه روي آن زندگي مي‌كنند، مي‌ستاييم.

كدبانوي خانه را كه اشو و سردار اشو است مي‌ستاييم.

زن پارسايي را مي‌ستاييم كه بسيار نيك‌انديش بسيار نيك‌گفتار، بسيار نيك‌كردار، فرهيخته باشد.

 

همانگونه که همگان میدانید، در گاهشماری کهن ایرانی همه ماهها 30 روزه بوده و هر یک از این سی روز برای خود نامی داشته و هرگاه که نام روز با نام ماه برابر می شود آن روز را جشنی برپا می کنند که بجز برابری نام ماه و نام روز، فلسفه ژرفی نیز در خود دارد. به این شیوه، در هر ماه یک جشن داریم. جشن فروردینگان، اردیبهشتگان،…. تا جشن اسپندگان. جشن سپندارمذگان یا اسپندگان واپسین جشن ماهیانه در سال است. و اینچنین می باشد که، پنجمین روز از هر ماه سی روزه «سپنته آرمئیتی» یا به گویش امروزی «اسپند» نام دارد. بنابراین، روز پنجم اسپند ماه در گاهشماری کهن به نام جشن سپندارمذگان یا اسپندگان می باشد که در گاهشماری کنونی که 6 ماه نخست سال 31 روزه است، این جشن در روز 29 بهمن ماه می باشد.

 

اکنون می پردازیم به مفهوم و فلسفه و مفهوم این جشن. واژه «سپنته آرمئیتی» از دو بخش ساخته شده است. «سپنته» را به چم افزاینده و «آرمئیتی» را به چم آرامش و مهر و فروتنی می گویند. بنابراین، سپنته آرمئیتی به چم مهر و آرامش افزاینده می باشد. «سپنته آرمئیتی» نام چهارمین امشاسپند و در واقع، چهارمین گام برای پیوستن به خرد کل، مزدا اهورا، می باشد و در باور زرتشتی همانگونه که در همه جا برابری زن و مرد رعایت شده، در میان امشاسپندان هم این برابری وجود دارد و سه امشاسپند ویژگی مردانه و سه امشاسپند ویژگی زنانه دارند. سپنته آرمئیتی هم که به چم مهر و آرامش افزاینده است، یک امشاسپند مادینه می باشد، زیرا که ویژگی افزایندگی و زایندگی و باروری از ویژگی های زن و زمین می باشد. بنابراین، فلسفه راستین جشن اسپندگان ارج نهادن به زن و زمین مادر می باشد که ما را در دامن خود زاییده و پرورانده اند.

 

در این روز، بانوان از سوی همسران و فرزندان خود گرامی داشته شده و ارمغان و هدیه دریافت می کنند و از کارهای روزمره دست کشیده و دیگر اعضای خانواده آنها را بر دوش می کشند. همچنین، سپنته آرمئیتی در گیتی، نگهبان زمین می باشد و همانگونه که در آیین زرتشتی به زمین در کنار سه آخشیج آب و باد و آتش ارج نهاده می شود، در این روز گرامیداشت ویژه زمین مادر می باشد. زن و زمین، به ما زندگی می بخشند و خانه و خوراک و پرورش ما از آنهاست. زن و زمین که ما را بوجود می آورند و ما را دربرگرفته و می پرورانند، باید گرامی داشته شوند و نباید کمر به نابودی آنها بست. پس، آبادانی زمین و کشت و کار و تلاش و کوشش و زایش فرزندان پارسا، سپنته آرمئیتی را خشنود می سازد و آلوده ساختن ساختن زمین و نسا بر آن ریختن و گام نهادن مردان و زنان دروند او را آزرده خاطر می سازد.

 

فلسفه دیگری که در دل اسپندگان جا دارد، همانا نزدیک شدن به نوروز و گرمتر شدن و بارور شدن زمین می باشد. همانگونه که چهل روز پس از شب چله و زایش مهر، در شب جشن سده اوج سرما شکسته شده و زمین رو به گرما می رود، همانگونه نیز پس از سده، در روز اسپندگان شکوفایی وزایش آغاز شده و در زمین نخستین جوانه ها پدیدار می شوند و برای همین گاهی جشن اسپندگان را جشن برزگران (ویژه کشاورزان) نیز می نامند. همچنین، دانشمند گرانقدر، ابوریحان بیرونی، در مورد جشن اسپندگان می گوید:

 

«اسفندارمز فرشته موكل بر زمين است و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده.. سپندارمز در ماه سپندارمز به جهت يكي شدن نام روز با ماه عيد زنان بوده‌است و مردان به زنان هديه مي‌دادند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند. اين رسم در شهرهايي چون اصفهان، ري و پهله و شهرهاي مركزي و غرب ايران باقي‌مانده‌است و به فارسي مزدگيران یا مردگیران گويند. «

 

امروزه، بجز جامعه زرتشتی در برخی از شهرهای ایران هنوز این جشن با نامهای گوناگون برپا می شود. در برخی شهرها آشی به نام آش اسفندی در این روز می پزند. همچنین، واژه مردگیران یا مزدگیران نشانی از آزادی گزینش همسر برای زنان در ایران کهن بوده است. بگونه ای که جایگاه زنان در ایران باستان برابر با مردان بوده و به جایگاه های والای اجتماعی و دولتی می رسیدند. زنان در ایران حتی به مقام سپهسالاری ارتش و پادشاهی کشور نیز گماشته می شدند. بزرگ زنان بسیاری در فرهنگ ایران بوده اند که برشمردن نام همه آنان در این نوشتار نمی گنجد، ولی شایسته است که از برخی از آنان نام ببریم.

 

نخستین بانوی نامدار ایران زمین، «دغدو» مادر بزرگ پیام آور آریایی اشوزرتشت اسپنتمان است که فرهنگ پرمایه آریایی بن مایه اندیشه اش را از او وام گرفته.

 

بانوی نامدار دیگر، بانو «ماندانا» مادر کوروش بزرگ است که فرزندی را به جهان پیشکش کرد که اندیشه زرتشت را جامه عمل پوشاند و نام ایران را به نیکی در جهان جاودانه کرد. از بانوان نامدار دیگر، بانو «کاساندان»، یگانه همسر کوروش بزرگ و پرورنده چهار فرزند نیک می باشد. «آتوسا» فرزند کوروش بزرگ و همسر داریوش بزرگ است. «آرتمیس» دریا سالار ارتش خشایارشاه می باشد. «گردیه» خواهر بهرام چوبینه، و والی شهر ری می باشد، «پوراندخت» و «آذرمیدخت» دختران خسرو اپرویژ و از شاهان ایران زمین می باشند و بسیاری از بانوان بزرگ دیگر…

 

 

یِنگهه هاتام. آئت یِسنِه . پَئی تی وَنگهُو.

مزدا اهورا. وَاِتا. اَشات هَچا.

یا ئونگهامچا. تائونس چا. تائوس چا . یَزَه مَئیدِه .

درود می فرستیم ومی ستاییم،

همهً زنان ومردانی که از میان مردمان،

به شناخت اهورامزدا،

درانجام کارنیک وپیوستن به اشا،

بهترین باشند.

 

نگارنده: نازنین زرین کلاه

مصاحبه با حمید حسنی یاوند پناهجو ایرانی در خطر دیپورت


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نماهنگ من یک مسلمان نیستم.


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پیامی برای محمد نوریزاد

 

ل_First_Frame

به آقای نوریزاد بیشرف بفرمایید این فیلمها دوره اش به سر آمده. مردم دیگه اونقدر احمق نیستن که پروژه «آخوند خوب» شما و رژیم کثیف اسلامی رو باور کنند. نقش قوریزاد از 2-3 سال پیش به اینور (بعد از ماموریتشون در روزنامه کیهان که کار فحاشی به مخالفان نظام رو داشتن) این بوده که به شخص خامنه ای «انتقاد» کنه و قربون صدقه رهبر فرزانه اش بره که مردم فکر کنن مشکل فقط شخص خامنه ای هست و آخوندای خیلی خوب و دلسوز وجود دارند و اسلام در خطر است و …

 

نه خیر آقای نوریزاد، ماموریت پلید و شوم شما آشکار شده و نه چیزی به اسم آخوند خوب وجود داره و نه «اسلامی که در جمهوری اسلامی ارائه شده»

 

آخوند خوب آخوند مرده است. اسلام هم دقیقا همون چیزیه که تو ایران اجرا میشه که البته هزار بار شکر همش اجرا نمیشه. همه اسلام در عربستان و افغانستان (توسط طالبان) اجرا میشه.

 

رژیم پلید جمهوری اسلامی رفتنیست و این آرزو رو به گور خواهید برد تا با «اجرای واقعی اسلام» و آخوند خوب دوباره 30-40 سال به نابودی ایران بپردازید و جیزه خود رو از رژیم دریافت کنید.

 

آقای نوریزاد هنوز یادمان نرفته جوابی که به کامبیز حسینی داید که چطور شما آزادانه «انتقاد» میکنید و فیلم میسازید و با همه رسانه های خارجی گفتگو میکنید. شما گفتید چون هر کاری با شما کرده اند شما به راهتان ادامه دادید و حتی از تو «زندان» مبارزه کردید و نوشتید و «آنها» به این نتیجه رسیدند که شما آدم بشو نیستید. (عین حرف خودتان) پس آنها تصمیم گرفتن شما رو آزاد بذارن!!! پس هر کسی که توبه نکنه و «آدم بشو» نباشه آزادش میذارن هر کاری میخواد بکنه؟؟؟ اونم تو مملکتی که وبلاگ نویساشو سلاخی میکنن؟؟؟ آقای نوریزاد شما ماموریتتو حفظ رژیم پلید جمهوری اسلامی هست و مردم با شیادانی مثل شما قبلا خیلی سر و کار داشتن از جمله سروش و کدیور و گنجی و …

 

نگارنده: سیامک فرد

لینک منبع

 

بیانیه شهریار رضا پهلوی در مورد موضع گیری عامل رژیم درباره خطه خوزستان

۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۱

جانم فدای ایران

نظام اشغالگر جمهوری اسلامی بر عرصه تمامیت ارضی کشورمان تعرض می نماید و آقایان اهمیت و اولویت سوریه را برای ایران بیشتر از خوزستان می خوانند.

خوزستان سرزمین دلاور زنان و مردان حماسه آفرین، میراث گرانقدر و تاریخ ارزنده ایرانزمین از حکومت ایلامیان و بالندگی هخامنشیان در شوش، اشکانیان در مسجد سلیمان، مدافعان ایرانشهر ساسانی در شوشتر، تا جلوه گاه دانش پروری و خِردمداری نیاکان ما در گندی شاپور، بهشت تمدن و پاره ی تن ایران است.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پرده برداری از پلاک یادبود مجید توکلی در شهر تروندهایم نروژ

images (1)

امروز پنج شنبه ۲۶ بهمن ماه، از پلاک یادبود مجید توکلی بر روی سنگفرش یکی از خیابان های مرکز شهر ترندهام کشور نروژه پرده برداری شد. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فایل صوتی از بند 350 اوین بخش چهارم


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

روزهای بازجویی، سلول انفرادی، قاضیان خارج از زندان

امید دانا

هنگام بازداشت، دلهره و پس از کلی بازجویی و تلاش برای انکار خود را در پستویی 6 متری پیدا می کنی.

پستویی 6 متری با چراغی همیشه روشن، تمام آرزوهایت به یکباره میشود به اندازه همان 6 متر.

با خود می گویی: ای کاش هر چع زودتر به زندان اوین منتقلت کنند، سلولهای انفرادی 240 و 209 را قبلا تجربه کردی میدانی دارای دستشویی می باشند، و حداقل خانواده ات می فهمند، شب ها کجا می خوابی، اما در خانه های تیمی آن هم به دست بیمارانی به مانند بازجو نجفی(حاج نجف نظر پور) لحظه ها به سختی هر چه تمام تر می گذرند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برای ایرانی آباد و متحد بکوشیم

 

22096_158560940960789_96295228_n

نزدیک به دو سال است که از حصر خانگی 3 بزرگوار (میر حسین موسوی-زهرا رهنورد و مهدی کروبی) میگذرد اما تا کنون جرم قطعی این بزرگواران اعلام نگشته است و همچنین دادگاه عادلی که بخواهد این 3 بزرگوار را باز خواست کند تشکیل نشده است. هرچند که به نظر بنده این 3 عزیز دچار هیچ لغزش و خطایی نشده اند و حصر این 3 بزرگوار غیر قانونی است و باید هرچه سریعتر آزاد گردند.

 

مردم این حق را دارند که اعتراض کنند . درجریان تظاهرات تظاهرات های مردمی بنده نیز قبول دارم که گروه های افراطی در انبوه مردم همراه شدند و شعار هایی فراتر از حد معمول سر دادند اما باید این را هم در نظر گرفت که جوانان بسیاری هم کشته شده اند .در جریان این تجمعات و به هیچ کدام از آنها رسیدگی نشده است.به راستی مصوب اصلی قتل های کهریزک در پاره ای از ابهامات قرار گرفته است؟چرا باید یک قوه قضاییه ای قوی وجود نداشته باشد که به این موارد رسیدگی کند ؟ قاتل صانع ژاله و محمد مختاری و دیگر جوانان کشته شده در تظاهرات ها کجا هستند؟

 

ای مسولین کشور, به فکر مردم باشید و قیمت ها راببینید که چه سر ناسازگاری با این مردم دارد. این حرف بنده نیست سخن بسیاری از بزرگان کشور است. کارخانه ها و تولیدی ها هر روز کارگران خود را اخراج اجباری میکنند چرا که آنها نیز دیگر خرج و مخارجشان با هم سازگار نیست . با یک زوج فرهنگی بسیار عزیز گفتگو کردم که میگفتند:اگر هردو در آمد ماهیانه خود را روی هم بگذاریم و با تدبیر خرج کنیم به انتهای ماه نرسیده دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند . با این اوصاف و اوضاع کشور به کدام سو می رویم؟ چه وقت جلوی این ناهنجاری ها سدی محکم ساخته خواهد شد؟ سران دو قوه به جای درگیری با یکدیگر و جدال لفظی و خط و نشان کشیدن , وضع مردم را ببینند که در چه عذابی هستند.

 

من دکترای جامعه شناسی یا اقتصاد ندارم اما اوضاع کشورم را به خوبی درک میکنم .دانشجویی هستم که کشورم را دوست دارم و از رنج مردم تاب نمی آورم . این اوضاع نابسامان کشور به دانشگاه ما هم رسیده است و به علت گران شدن مواد غذایی هزینه سلف برای رزرو غذا دوبرابر شده است.

 

وقتی مجلس را میبینم آهی میگویم .چرا که نمایندگان یا نامنظم به مجلس میروند یا مشغول صحبت با یکدیگرند و یا مشغول عکس گرفتن و یا چرت زدن و… هستند .البته بی انصافی است که همه را با یک چشم ببینیم بعضی از نمایندگان هم بسیار دقیق هستند و در حاشیه ها نیستند و زحمت میکشند.بنده این سکوت خود را شکستم تا شاید با این مقاله بتوانم موضوعات را به گوش سران مملکت برسانم که در چه اوضاعی قرار داریم.

 

بازداشت روزنامه نگاران فعال بزرگترین ضربه ای است که به روزنامه های ایران زده شده است.در ایران باید آزادی بیان وجود داشته باشد واین موضوع باید برای همه قابل فهم باشد که یک روزنامه نگار با عقاید خود وقلمی که در دست دارد زنده است .ما هنوز به آن روشنفکری که از آن دم میزنیم نرسیده ایم چرا که با زندانی شدن این روزنامه نگاران عزیز این مطلب به صراحت بیان شد.

 

موضوع بعدی دستگیری و تهدید های بی پایان فرزندان میرحسین موسوی و کروبی است که بسیار جای تاسف دارد که بدون مدرک و از روی لج بازی ونشان دادن قدرت و ایجاد وحشت در دل روشن قلمان نشان دادند که حتی فرزندان بزرگان ایران را هم دستگیر کنند و حتی برای ساعاتی هم که شده در اختیار بگیرند . به راستی امام خمینی (ره) از این کارها ی شما راضی است ؟آیا احساس نمیکنید بعضی از شما ها افراطی شده اید؟

 

بیایید از این چند گانگی دست بکشید و برای ایرانی آباد و متحد بکوشیم

 

در انتها یک جمع بندی کلی می نمایم تا قضایا شفاف تر بیان شود:

 

1.آزادی میر حسین موسوی –زهرا رهنورد و مهدی کروبی و تمامی زندانیان سیاسی دستگیر شده در جریان انتخابات

 

2.رسیدگی به پرونده کشته شدگان حوادث پس از انتخابات و پرونده زندان کهریزک

 

3. رسیدگی به قیمت ها و اوضاع معیشتی مردم

 

4. آزادی روزنامه نگاران در بند شده

 

5.اتحاد برای ساخت ایرانی آباد

 

 نگارنده:مهدی مرادی 

ایران و ایرانی وجه المصالحه خامنه ایی با غرب!

 

علی رغم یی_First_Frameژست ها و شعارهای انسان دوستانه و دموکراسی خواهی کشورهای غربی ، در عمل هیچگاه این کشورها منافع خود را حتی به بهای نابودی تمام مردم کشورهای تحت ستم در اولویت دوم قرار نداده و نخواهند داد!

 

برای اثبات این ادعا تنها به چند مثال و نمونه مشخص در سالهای اخیر اشاره می کنم.

قبل از وقوع انقلاب ها در چند کشور عربی منطقه که به بهار عربی شهرت یافت ؛ و دلایل و منشاء آنها هنوز بطور کامل مورد بررسی قرار نگرفته است ؛ کشور های غربی و در راس آنها آمریکا از حاکمان این کشورها ، بعنوان متحدان مهم و استراتژیک خود یاد می کردند و هیچگاه اشاره ایی به ظلم و ستم و دیکتاتوری آنها و یا نقض حقوق بشر در قلمرو حاکمیت آنها نمی کردند! تنها گاه و بیگاه اطلاعات جسته و گریخته ایی از طرف چند موسسه خصوصی در اشاره به نقض حقوق اساسی مردم بی پناه این کشورها منتشر می شد که در اقدامی هماهنگ ، غول های رسانه ایی غرب نیز با اشاره ایی گذرا از کنار آن می گذشتند!

 

بن علی در تونس ، مبارک در مصر ، علی عبداله صالح در یمن ، نمونه های مشخص از برخوردهای دوگانه غرب با حقوق بشر و دموکراسی هستند که تا قبل از وقوع بهار عربی ، این حاکمان از متحدان درجه اول غرب و جزء حکام دموکرات و انسان دوست بودند و در زمانی که بهار عربی آنها را از قدرت پایین کشید ، حکام منفور ، دیکتاتور ، خائن و دزد و مترود شدند که غرب هیچ اعتقادی به آنها نداشت!!

 

در این بین رفتار با سرهنگ قذافی از همه جالبتر بود. قذافی را سالها تحریم کردند ، بعد با او دوست شدند و در گرفتن عکس یادگاری با این دیکتاتور دیوانه با هم رقابت می کردند و در آخر هم طوری در مقابل او ایستادند که انگار او یک شبه دیکتاتوری شده که غرب دیگر حاضر به تحملش نیست!

 

حال بگذریم از کشتار مردم بی پناه بحرین که علی رغم دارا بودن اکثریت ، به صرف اینکه منافع غرب بر خلاف دموکراسی در این کشور است ، با سکوت معنا دار، هر گونه نسل کشی و نقض حقوق بشر تایید می شود!

 

جالب تر این که اگر کمی در تاریخ به عقب تر باز گردیم و وقایع جنگ جهانی دوم را مرور کنیم باز همین رفتار دوگانه را در کشورهای غربی می بینیم. هیتلر و حکومت فاشیستی او ، کشتار یهودیان و حمله او به اروپای شرقی و کشتار مردم بی گناه این مناطق و حتی روسیه نه تنها از نظر غرب هیچ اهمیتی نداشت که قطعا از بابت این موضوع بسیار خوشحال هم بودند اما زمانی که هیتلر ماشین جنگی خود را به سمت آنها منحرف کرد ، آلمان به کشوری خطرناک و حاکمان آن به خونخوارانی مخوف بدل شدند که در صورت سکوت در مقابل آنها تمامی دنیا نابود می شد!

 

قطعا هیچ دیکتاتوری در انتهای زمام داری خود دیکتاتور نمی شود و حاکمان تمام مثالهایی که در بالا ذکر شد از بدو به دست گرفتن قدرت ، شروع به نقض حقوق بشر و کشتار مردم بی گناه کرده اند اما سوال این جاست که چرا کشورهای مدعی حقوق بشر و دموکراسی هیچ واکنشی به چنین رفتارهای نشان نداده و علاوه بر آن با سکوت خود چنین رفتارهایی را تایید نیز کرده اند؟! پاسخ به این سوال را بر عهده خوانندگان می گذارم اما غرض از ذکر این مقدمه طولانی پرداختن به اتفاقات و اخبار خطرناکی است که از پشت پرده رژیم خونخوار اسلامی گاه و بیگاه درز می کند!

 

اگر بخواهیم واقع بینانه به انقلاب اسلامی ایران نگاه کنیم ، تمامی آشوب ها و اجتماعات خیابانی صرفا به سبب دیکتاتوری شاه و پایین کشیدن او از قدرت نبود! چون اگر سطح درک و شناخت مردم و آشوب طلبان از دموکراسی در آن مقطع به این اندازه بالا بود ، قطعا وضعیت دموکراسی در ایران امروز، اسفبارتر از رژیم قبل نمی شد و این خود نشان می دهد مردم یا نمی دانستند چه می خواهند که به آن نرسیدند و یا کسان دیگری کارگردانی انقلاب را بر عهده داشتند و خواست آنها از انقلاب چیز دیگری بجز دموکراسی بود!

 

اجازه بدهید یک نگاه گذرا به وضعیت منطقه خاورمیانه در آن مقطع بیندازیم . انقلاب اسلامی در زمانی رخ داد که تمامی کشورهای عربی منطقه تمرکز خود را بر دشمنی واحد به نام اسرائیل قرار داده بودند. این دشمن ، یک کشور عربی را اشغال کرده و در ضمن در چند جنگ مهم آنها را شکست داده و سبب تحقیرشان در جهان شده بود! مردم اسرائیل عرب نبودند و به زبان عربی هم صحبت نمی کردند بلکه از نژادی غیر عرب بودند ، که این انگیزه خوبی به اعراب برای دشمنی با آنها می داد! بنابر این غربی ها باید کشور دیگری در منطقه با شرایط مشابه می یافتند تا برای اعراب دشمن سازی کنند تا تمرکز و جبهه واحد آنها را بشکنند! در منطقه تنها دو کشور داری شرایطی مشابه اسراییل بودند. ترکیه و ایران! ترکیه به دلیل سنی بودن اکثر مردم آن ، از لیست غربیها خط خورد و ایران بهترین گزینه جهت نجات اسراییل از محاصره اعراب شد!

 

ایران کشوری شد که می خواست انقلابش را به سایر کشورهای اسلامی صادر کند! ایران کشوری شیعه مذهب بود که رادیکال و بنیادگرا و مدعی رهبری جهان اسلام شد و از همه مهمتر عقده دیرینه اعراب در حقارت همیشگی در مقابل ایران و ایرانیان بهترین عامل دشمنی اعراب با ایران می توانست باشد! اولین اتفاق مهمی هم که افتاد تا دیگر خیال غربی ها و اسراییل برای همیشه از اعراب راحت شود جنگ هشت ساله ایران و عراق بود که دو ابر قدرت منطقه را به جان هم انداخت ، بطوریکه بعد از سالها که از اتمام جنگ می گذرد آثار بدبختی و مصیبت ناشی از جنگ هنوز در هر دو کشور مشهود است!

 

اما پشت پرده سیاست علی خامنه ایی که به آن اشاره کردم چیست؟! خامنه ایی می داند که غرب به آنچه که از انقلاب اسلامی می خواست رسیده و دیگر وجود این حکومت در این مقطع زمانی الزامی نیست! اما او نمی خواهد به راحتی تاج و تختی را که مفت به دست آورده است واگذار کند! علی رغم شعارهای استکبار ستیزی و دشمنی با آمریکا ، تمام هم و غم خود را صرف یافتن راهی برای مذاکره پشت پرده با آمریکاییها کرده به شرط آنکه این موضوع علنی نشود ! مشکل او این است که سالها خود را بعنوان رهبری آمریکا ستیز به ایرانیان نشان داده و اینک نمی تواند یک شبه در مقابل مردم ظاهر شده و بگویید ، آن آمریکای جنایتکار که تمام مشکلات شما را در سی و چهار سال گذشته به او نسبت داده ام ، امروز دوست و متحد ایران شده است! برای خامنه ایی نه ایران مهم است و نه ایرانی ، این را سالهاست که در عمل ثابت کرده و می توانیم ببینم ، واگذاری امتیازات متعدد به روسها و چینی ها و کره ایی ها به بهای بدبختی مردم ایران امری عادی برای اوست! خب برای بقای حکومت هیچ ایرادی ندارد که آمریکای جنایتکار را هم به این لیست اضافه کرد! آمریکا و غرب هم در طول تاریخ نشان داده اند که حقوق بشرو دموکراسی فقط ابزاری برای باج خواهی در دست آنهاست! تایید دموکراتیک بودن حکومت ایران برای آمریکاییها زیاد مشکل نیست! به اندازه کافی رسانه و امکانات دارند و هر وقت هر گروه سیاسی را هم که بخواهند در فهرست گروههای تروریستی قرار می دهند تا رضایت آخوندها جلب شود! مخصوصا امروز که مشکلات اقتصادی متعدد هم گریبان غرب را گرفته ، می شود بر سر هر چیز معامله کرد ! منافع ایران و ایرانی نه برای آمریکا مهم است و نه برای خامنه ایی!

 

نگارنده:شاهین شعبانی

سخنرانی امید دانا به مناسبت روز شوم 22 بهمن


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پیام شهریار رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب سیاه ۲۲ بهمن

۲۲ بهمن ۱۳۹۱

هم میهنان عزیزم:

سی و چهار سال از وقوع انقلاب سیاه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میگذرد، انقلابی که با روی کار آمدن یک رژیم ضد ملی ، چرخ های در حرکت ترقی و توسعه ایران را متوقف کرد و طی این سالها با اشاعه خرافات و کهنه پرستی و در ستیز با علم و دانش که لازمه زندگی امروز است ، در تقابل با خِرد گرایی و دانایی کوشید که اندیشه های واپس گرایانه خود را به یک ملت با فرهنگ تحمیل کند و مملکت را در شئون مختلف زندگی به فلاکت و بدبختی بکشاند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لکه ننگ تاریخ ایران «جمهوری اسلامی «را پاک نماییم

reza changizi

 

لکه ننگ تاریخ ایران «جمهوری اسلامی «را پاک نماییم یا سنگی که پدران ما سی و چهار سال پیش در چاه انداختند را در بیاوریم

 

باز هم به دهه فجر(زجز) رسیدیم.سال روز ورود خمینی ،بازگشت رهبری به میهنش با احساس <<هیچ>>.آری با هیچ شروع شد و بعد وعده آب و برق مجانی و نقت بر سر سفره ها ادامه پیدا کرد،ده روز بعد با اعدام و خون(کشتن 4 نفر از ارتشیان وطن)تغییر نمود.

نمی دانم چگونه از نسل پدرانمان بهترین سال های جوانی مان که با «کمیته ،امر به معروف و نهی از منکر و اسید پاشی و تیغ رو ی بازوها » و » یا روسری و توسری » گذشت را باید طلب کنیم.

پدران و مادرانی که همه آن چیزی را که خواستند در دولت دکتر شاپور بختیار به آنها داده شده بود.

.به روزهای سختی که دکتر شاپور بختیار و دولت مرغ توفانش پشت سر گذاشت. مردی که هر انچه بعد از 70 سال در مشروطیت نیاکان ما خواسته بودند و تا این لحظه هنوز ما به ان نرسیده ایم و برایش تلاش می کنیم، به مردم و میهنمان هدیه کرد اما افسوس که پدران ما جو زده و ذوب در خمینی شده بودند و قدر آن مرد بزرگ را نداستند.

 

همگان می دانند که 34 سال است که ایران ، این مهد تمدن و پایه گذار حقوق بشر ، اسیر دست رژیميست که از انجام هیچ جنایتی برای بقای خود دريغ نمی کند . سرکوب وحشيانه نيروهای سياسی دگر انديش ، جنگ 8 ساله ایران و عراق که بر طبق اسناد موجود به تحریک شخص خمینی بر ایران تحمیل شد ، سرکوب تظاهرات آرام و مسالمت آميز مردم ، بازداشت و قتل خبرنگاران و وبلاگ نویسان همانند ستار بهشتی که در زندان به قتل رسید ، اعدام نوجوانان بی گناه و بسياری جنايت های ديگر همگی تلاشهای اين رژيم برای ماندن در قدرت و مخصوصا برای بقای شخص و مقام ولایت فقیه بوده اند .

 

 

سی و چهار سال از عمر ننگين اين رژيم می گذرد . در طول اين مدت اقليتی به نام مذهب و از روی خباثت و رذالت ، رژيمی قرون وسطايی را بر اکثريت ما ايرانيان تحميل نمود . نتيجه آن را امروز می بينيم . چه کسی است که عمق فاجعه را نديده باشد : فرهنگ از هم پاشيده ، اقتصاد مريض و فلج شده ، مردم گرسنه ، کارگران بی حقوق ، اعدامها ، قتلها ، بريدن دست و پا ، سنگسار ، شکنجه زندانيان ، کشتار مردم در تظاهرات های مسالمت آميزخيابانی ، حرکتهای تروريستی در منطقه ، بی آبرويی سياسی در جهان ، و و و و بسياری موارد ديگر که هرگز برشمردن آنها در يک سخنرانی و يا حتی در يک کتاب ممکن نيست .

 

ديروز خمينی و خلخالی و رفسنجانی بودند . امروز خامنه ای و جنتی و احمدی نژاد ! هيچ تفاوتی بين دو اين گروه نبوده و نيست . سسیتم همان سیستم است.برای رسیدن به هدف هر وسیله ای را توجیه می کنند و مخالفین و منتقدان را حذف فیزیکی و زندانی می کنند.در چنین نظامی چگونه می توان انتخابات آزاد داشته باشیم؟

انتخابات آزاد که امروز از سوی اصلاح طلبان در داخل و خارج عنوان می شود ،دامی خطرناک برای اپوزیسیون برانداز است تا موضوع تحریم و یا شرکت در انتخابات به بحث ،انتخابات ازاد یا انتخابات غیر ازاد تبدیل شود.و تحریم انتخابات و براندازی به هاشیه برود و به خیال خام خود بتوانند جمهوری اسلامی،را بیمه کنند.

 

امروز در يادبود 22 بهمن 1357 ، روزی که کابوس حکومت آخوندی و استبداد ولايت فقيهی آغاز شد ، دور هم جمع شده ايم که سوگند ياد کنيم که از اين رژيم بيزاريم و « جمهوری اسلامی نمی خواهيم » . اين فرياد و خواست همواره بوده و تا نابودی جمهوری اسلامی خواهد بود . اما آيا زمان به پيروزی رساندن اين آرمان ملی نرسيده است ؟

اولين چيزی که امروز پس از اين 34 سال بايد به آن توجه کنیم ، اصلاح ناپذيری اين رژيم است . نبايد بگذاريم که عده ای از روی نادانی ما را باز هم به بن بست اصلاح طلبی بکشانند . از امروز سوگند یاد کنیم که به جز شعار و خواست براندازی و سرنگونی کليت نظام جمهوری اسلامی شعار و خواستی ديگر نداشته باشيم و مبارزه را بجز در جهت اين خواست و آرمان به سويی ديگر نکشانيم .

 

 

آیا پس از 34 سال وقت آن نرسیده است که بخواهيم، برنامه و مديريت مناسب داشته باشيم ؟

 

نيروهای برانداز بايد قبول کنند که از جانب مردم رسالت انجام اين مهم را دارند . اين نيروها بايد با نيروهای جوان همگام و همراه شوند . نه در هرج و مرج ، بلکه با برنامه و با نشان دادن آينده ای روشن در ائتلافی ملی و با برنامه ای مشخص برای احيای جامعه ای سالم و آزاد در فردای اين رژيم ، مبارزه مردمی را مديريت کنند و ايران و ايرانيان را از اين باتلاق و از اين کابوس نجات بدهند.

 

آیا وقتش نرسیده که با شجاعت و صراحت سوگند ياد کنيم که در راه همبستگی و ائتلاف قدم برداريم . با يکديگر باشيم و بجای ايراد گيری از هم و دوباره گويی ، نقطه های مشترک و مثبت را بجوييم و رشد دهيم . از گروهها و شخصيتهايی که فردگرايی و تک روی می کنند بخواهيم که لحظه ای مادران و پدران داغدار و عزيز از دست رفته را بياد آورند ، زندانيانی که هنوز در سياهچالهای رژيم هستند را بياد آورند . تا کی می خواهند بدون برنامه ، بدون همبستگی و بدون آينده ای برای خود و برای کشور به تحليل گری و به واکنش گرايی و به در جا زدن ادامه بدهند ؟

 

هر چه بود گذشت دولت دکتر شاپور بختیار آزادی ها و آرمان های صدو چند ساله ما را برآورده کرد و 37 روزما طعم دمکراسی را چشیدیم اما افسوس که پدران ما هنوز آماده نبودند،مطالعه و درکی از دمکراسی نداشتیم.اما امروز که ما جوانان آگاه به مسائل روز دنیا و دمکراسی و آزادی هستیم.وقتش رسیده که این آروز را واقعیت تبدیل کنیم و برای نظامی سکولار و دمکرات ،گام نهایی را برداریم.

 

اما برای رسیدن به پیروزی و گام نهایی مردم می خواهند بدانند به کجا می روند؟پس از این حکومت ،چه کسی یا کسانی به قدرت خواهند رسید؟چگونه قدرت به مردم انتقال داده خواهد شد؟دمکراسی چگونه نهادینه خواهد شد در کشوری سال هاست زیر حکومتی فاشیستی و استبدادی است؟

 

چه کسی می تواند این سوالات را پاسخگو باشد؟

 

این پاسخ ها تنها نهادی می تواند بدهد که ائتلافی قراردادی از سوی گروه های سیاسی مخالف که به براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی باورمندند ،است، می تواند بدهد.

پس امروز فراتر از شعار و حرف های تکراری گذشته برای این ائتلاف قراردادی و ایجاد شورایی ملی متشکل از اکثریت نیروهای سیاسی تلاش کنیم.تا لکه ننگی به نام جمهوری اسلامی که در تاریخ ما سی و چهار سال پیش بوجود امد را پاک نماییم

 

نگارنده : رضا چنگیزی

درباره علی اکبریان و سایر ستاره های فوتبال که به زندان افتادند

 

مزدک علی نظری

مارادونای زندان

 

آیتم های سریالی تماشای دربی در کنار محرومان و معلولان و آسیب دیده ها، همچنان در کنداکتور برنامه «نود» قرار دارد. خب، در این بی سوژگی و جو ملال انگیز فوتبال ایران، خلاقیت عادل و گزارشگرانش هم حدی دارد. اما این سوژه دستمالی شده اینبار با یک شوک دراماتیک همراه بود؛ ملاقات با مارادونای سابق فوتبال ایران در سالن های زندان «قزل حصار». خصوصا آنجا که از بازی خیریه با لباس تیم ملی در زمین چمن همین زندان در زمانی گفت که به قول خودش «با عزیت و احترام» آمده بوده، و چند سال بعد با دستبند و در لباس زندانیان از کنار این زمین گذشته و بر گذشته اش افسوس خورده است.

 

ستاره ها در زندان

 

اغلب علاقه مندان به فوتبال از آنچه «علی اکبریان» را تا پای چوبه دار برد و مجازاتی بدتر، یعنی حبس ابد را در سرنوشت او نوشت، خبر دارند. اکبریان تکنیکی، اکبریان آقای گل، اکبریانی که در دو تیم بزرگ پایتخت بازی کرد و همیشه محبوب تماشاگران بود. اما او تنها ستاره زندانی فوتبال ایران نیست. زیاد دور نمی رویم، همین یک دهه پیش خبر بگیر و ببندهای بازیکنان زیادی در رسانه ها منتشر می شد و خیلی بیشتر هم نمی شد و در حد اخبار درگوشی باقی می ماند؛ که حالا یا در مهمانی های آنچنانی شرکت کرده بودند، یا جایی پا گذاشته بودند که نمی باید.

 

مثلا «ع- م» که در خانه ای حوالی خیابان شریعتی دستگیر شد و نه فقط جایگاه لژیونری اش به باد رفت، که نقشش از پیشانی خط حمله تیم ملی هم پاک شد. یا «م- خ» که از ستاره های تیم استقلال بود و می گفتند از امیدهای فوتبال ماست، ولی توی خانه ای بدنام گرفتندش و آبرویش رفت و همه رویاهایش نقش بر آب شد.

 

از قدیمی ها هم «م- ف» بود که با دعوا و درگیری و شرب خمر کارش به بازداشت کشید و آه که شلاقش زدند. حالا تصور کن حال آن کارمند جوان دادگستری را که ناظر اجرای این حکم بود و تعداد ضربه هایی که به پیکر اسطوره پاطلایی کودکی اش می خورد را شمرده بود. برایم تعریف می کرد و اشک می ریخت.

 

راستی «لیث نوبری (ناصری)» مهاجم زهردار تیم پاس را یادتان هست؟ معلوم نشد کار او به کجا کشید و آخر تبرعه شد یا نه، اما یک روز روزنامه ها از پیدا شدن جسد یک دلال فوتبال خبر دادند. مقتول یک شهروند عرب بود که پیکر مثله شده اش را در خانه مجردی لیث پیدا کردند. از قضا درست آن طرف کوچه، مقابل پنجره اتاق خواب من! از بغال و نانوای محل شنیدم که مرد بینوا سخت شکنجه شده بوده و حتی سیم تلفن را دور گردنش پیچیده بودند و…

 

در انتهای همین خیابان «پلیس»، زندان قصر قرار داشت. چند سالی ست که این زندان تخلیه شده و اخیرا تبدیلش کردند به پارکی باصفا و موزه و مجتمع فرهنگی. اما به وقتش که هنوز برج و باروهای این زندان به پا بود و به جای مجسمه های فعلی، سربازان واقعی در آن نگهبانی می دادند؛ چند شبی زندانیان میزبان فوتبالیست های معروف بودند. یک بار آن دفعه که کار دربی تهران به یقه گیری استیلی و کله زدن نوازی کشید و نیروی انتظامی به شدت با این دو ستاره سرخ آبی برخورد کرد و تحویل زندان دادشان! (سال 1379)

 

بار بعد هم «م- م» بود که در زمانه کسوت و تازه بازنشستگی، به جرم ربودن یک دختر فراری دستگیر شد. چند روز بعد که از قصر بیرون آمد، ناراحت بود که چرا چنین تیتر و خبری در موردش منتشر شده. تیتر بعدی را خود او به دست ما داد: «مگه دختر فراری رو هم می دزدن؟!» (هفته نامه تماشاگران/ تابستان 1380)

 

این ستاره تکنیکی پرسپولیس و تیم ملی که حالا سخت بیمار و نفس تنگ شده بود، حتی نتوانسته بود نظر زندانیان و زندانبانان خود را جلب کند. در بازی گل کوچک با همبندی ها نه تنها گل نزده بود، بلکه تیمش هم باخته بود و افسرنگهبان زندان به کنایه می گفت: «این که نمی تونه چند دیقه بدوئه، چطور فوتبال بازی می کرده؟!»

 

چه می شود کرد؟

 

اما بی شک هیچکدام این ها به اندازه «علی اکبریان، مارادونای ایران» زجر نکشیدند. آن هایی که نتوانستند به فوتبال برگردند، یا از این بدنامی که به جان شان افتاد صدمه دیدند و به حاشیه رانده شدند، هیچکدام مثل علی اکبریان خاک و خاکسترنشین نشدند. رنج این مرد را در آن حلقه اشکی که مقابل دوربین تلویزیون لرزید و به چشمش نشست، میلیون ها نفر دیدند. این صحنه بدیع آنقدر متاثر کننده و آنقدر مهم بود که بی تردید از همان دوشنبه شب تلفن ها به کار افتادند و خیلی ها در صدد کمک برای آزاد کردن آن ستاره خاموش هستند.

 

با اینکه از جزئیات پرونده اکبریان اطلاعاتی در دست نیست، ولی متاسفانه شواهد و ظواهر به صورتی ست که بعید است بشود کمک زیادی به او کرد. کیست که نخواهد، ولی می دانیم که جرم او مثلا مالی نیست که با یک گلریزان و بازی خیریه و امثال این ها مشکل حل شود. برایش ابد بریده اند و نهایت پی گیری ها به این ختم می شود که شاید عفوی بخورد و تعداد سال هایی که باید در زندان بماند را بداند؛ مثلا 10 سال دیگر، نمی دانم، باید کارشناسان نظر بدهند. ولی می شود به خانواده اش رسیدگی کرد، وثیقه جور کرد تا مرخصی بیاید، دوستانی که دست شان می رسد هزینه کنند تا دستش تنگ نباشد و حرمت این مرد در زندان حفظ شود. از این ها بالاتر، پی گیری امکان انتقال او به زندان اوین است. مجرمین مواد مخدر در زندان قزل حصار نگهداری می شوند و مسلما شرایط اوین به مراتب بهتر از آنجاست.

 

از طرف دیگر، آن ها که می خواهند کار خیر کنند، فراموش نکنند که امثال علی اکبریان زیادند و مشکل بعضی از این افراد اینقدر هم حاد نیست و می شود آسان تر نجات شان داد. مثال: «جواد گلپایگانی» بازیگر و تهیه کننده ای که همه ما از او خاطره داریم و زمانی برای دیدن هنرنمایی اش در سریال «آیینه عبرت»، پای تلویزیون می نشستیم. از زوج هنری اش «محمود دینی» شنیدم که «آتقی» معروف بابت دیه یک تصادف به زندان افتاده و چون از پس پرداختش برنیامده، آنجا مانده و مشمول جریمه شده و حالا باید دوبرابر دیه بدهد.

 

چرا خود فوتبالی ها را نگوییم؟ حتمن آقای رویانیان و بازیکنان بزرگ پرسپولیس خبر ندارند که یکی از بازیکنان سابق تیم جوانان شان در اوین زندانی است. اگر قصد کار خیر دارند، از مسئولان زندان سوال کنند. خواستید سراغ بگیرید، بگویید آن ستاره تیم زندان که جوان رعنایی هم هست و با همبازی هایش تیم اوین را قهرمان مسابقات زندان های کشور کرد. همان جوانی که بابت چند میلیون مهریه گرفتار شده و جای زمین چمن، در سالن محصور و دلگیر زندان توپ می زند. همانی که عشقش رها شدن از بند است و به خاطر نماندن و نپوسیدن و بیرون رفتن به بهانه فوتبال، توی تیم زندان اوین بازی می کند، خوب هم بازی می کند…

 

اصلا یک بار بروید بازی این تیم را ببینید. یک بازی خیریه با همین تیم بگذارید. نجات دادن چندین و چند علی اکبریان دیگر، اصلا دشوار نیست. فقط همت کنید آقایان.

 

(توضیح: این مطلب را برای روزنامه «تماشا» نوشتم و پنجشنبه گذشته منتشر شد. متاسفانه تماشا سایت ندارد که لینک بدهم!)

 

نگارنده : مزدک علی نظری

دیکتاتوری با عقده های تمام نشدنی!

photo

 

 

اگر زندگی دیکتاتورهای تاریخ را بررسی کنیم قطعا به نقاط مشابهی در آنها می رسیم. برخلاف تصور ذهنی که از این اشخاص در مردمی که آنها را از نزدیک نمی شناسند شکل می گیرد اینها انسانهای غالبا ترسو ، حقیر و شکست خورده ایی هستند که تنها توانایی بسیار خوبی در جلب نظر توده های فرودست جامعه یافته اند و می توانند با ایجاد هیجانات کاذب در این توده ها قدرت نهفته در آنها را به حرکت در آورده و خود به راحتی بر روی این امواج به بازی بپردازند. معمولا دیکتاتور ها در اقشار کم سواد جامعه بیشترین طرفدار و در میان اقشار تحصیل کرده کمترین طرفدار را دارند و خود این موضوع زمینه ساز برخورد دایمی دیکتاتورها با بخش متفکر و تولید کننده فکرجامعه است و همیشه نبردی سخت بین آنها در جریان است که در نهایت با کشتار و ترور و ایجاد شرایطی جهت فرار مغزها همراه می شود تا دیکتاتور بدون هیچ مخالفی تنها بر کرسی قدرت تکیه بزند.( هیچ چیز به اندازه یک نظر مخالف و یا مخالفت با نظر دیکتاتور او را آزار نمی دهد! این را احمدی نژاد بارها حتی در برخورد با وزرای کابینه اش نشان داده است)

 

احمدی نژاد بعنوان یک دیکتاتور کوتوله که حتی توانایی ایجاد ترس و رعب در مخالفانش را ندارد ، تنها در داشتن حس حقارت و عقده دیده نشدن از طرف جامعه با سایر هم کیشان خود مشترک است. او در طول مدت ریاست جمهوری خود ؛ که هیچگاه خواب آنرا نیز نمی دید ؛ سعی در جلب توجه تمامی مخاطبانش را داشت و از آنجا که در داخل کشور همه از پیشینه و نحوه رسیدن او به قدرت آگاه بودند ، بیشترین تلاش خود را صرف جلب توجه کشورهای دیگر نمود و در چند ساله اول نیز بسیار موفق نشان داد تا اینکه اندیشمندان و سیاستمداران متوجه این موضوع شدند و از تمامی رسانه ها خواستند کمتر به او بپردازند تا فرصتی که احمدی نژاد می خواهد به او داده نشود!

 

صحبت های مبنی بر وجود هاله ایی از نور بر دور سرش در اولین حضور او در اجلاس سازمان ملل ، صحبت های کاملا ابلهانه مبنی بر نابودی اسراییل و انکار هولوکاست ، طرح تئوری توطئه آمریکاییها در جریان یازده سپتامبر و ارتباط با امام زمان در هنگامی که رییس دانشگاه کلمبیا او را بعنوان یک دیکتاتور لجن مال کرد و … همه نشان دهنده عقده ایی است که احمدی نژاد را از درون آشفته ساخته و سعی در ارضاء حقارت های خود با طرح مواردی عجیب و غریب دارد!

 

امروز صحبت های او را در سال روز صنعت هوا فضایی کشور می خواندم که گفته بود علی رغم ریسک بالا حاضر است بعنوان اولین فضانورد ایرانی به فضا برود! طرح چنین موضوع سخیفی از جانب یک رئیس جمهور آنهم تنها یک روز بعد از فضاحتی که در مجلس ببار آورده بود ، تنها ثابت می کند این انسان، حقارتهای فراوانی در وجود خود دارد که اگر پاسخی مناسب به آنها داده نشود می تواند به راحتی کشوری را صحنه تاخت و تاز امیال و عقده های خود کند! ( هر چند که در 8 ساله گذشته کشور را بارها و بارها تا مرز درگیری و جنگ با غربی ها کشانده که تنها عقلانیت غربی ها مانع رسیدن او به خواستش شده است!)

 

نگارنده: شاهین شعبانی

یاسان موسوی برادر هومان موسوی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد

download (9)

یاسان موسوی از فعالین صنفی بازار تهران روز یک شنبه ۱۵ بهمن ماه بازداشت و تاکنون موفق به تماس با خانواده خود نشده است.

 

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، یاسان موسوی متولد ۱۳۶۳ از فعالان صنفی بازار تهران و از فعالان ستاد میرحسین موسوی که پدر و مادر وی در دهه ۶۰ اعدام شده‌اند روز یکشنبه ۱۵ بهمن ماه با یورش مامورین امنیتی به منزل مسکونیش بازداشت شد.< ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پذیرایی از احمدی نژاد با لنگه کفش در مصر

پذیرایی از احمدی نژاد با لنگه کفش در مصر

چکامه 22 بهمن روز شورشیست

روی سخنم با جبهه به اصلاح ملیست 

روی سخنم با ملی مذهبیستامید دانا

روی سخنم در کل با مصدقیست ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جشن های انقلاب ، از جیب ملت به کام خامنه ایی!

ی_First_Frame

جشن های به اصطلاح پیروزی انقلاب که همه ساله با هیاهوی صدا و سیما و ارگانهای تحت نظر حاکمیت و در بی تفاوتی عموم مردم آغاز می شود ، تنها حاصلی که دارد آه و افسوس و فغانی است که از نهاد مردم ایران بلند می کند و ملت در بند با دیدن تصاویر خاندان پهلوی و فیلم های آن دوره یا بخود نفرین می کند و یا درصدد محکوم کردن آنانی است که خمینی و عوامل او را بر ایران حاکم کردند!

 

خامنه ایی قطعا بهتر از هر کس دیگر از افکار عمومی مردم ایران آگاه است و می داند این جشن ها علی رغم تبلیغ صدا و سیما هیچ منشاء مردمی و خودجوشی ندارند! افرادی را که دوربین های صدا و سیما بصورت کاملا اتفاقی!! در سطح شهر شکار می کنند ؛ که در حال پخش شیرینی بین مردم هستند و از این که انقلاب ایران توانست مشت محکمی بر دهان آمریکا بزند خدا را شاکرند ؛ نه تنها مردم عادی نیستند ، بلکه عوامل بسیج ، فاحشه های مغزی و سایرینی هستند که در مقابل دریافت پول حاضرند چیزهای مهمتری را هم حراج کنند! البته این گفته به این معنای نیست که جمهوری اسلامی هیچ طرفداری ندارد. اصولا استفاده ابزاری از دین در سالهای پس از انقلاب ، توانسته است عده بسیار زیادی از افراد سنتی و متدین و کم سواد جامعه را که تنها ورودی اطلاعات آنها صدا و سیما و اخبار دهان به دهان است ، به دام جمهوری اسلامی بیاندازد! اما همین افراد به دلیل حضور در بطن جامعه ، از افکار عمومی و واکنش مردم آگاه هستند و حاضر نیستند به بهای شنیدن بد و بیراه از مردم کوچه و گذر دست به چنین اقدامات سخیفی بزنند!!

 

ملایان که همیشه خاندان پهلوی را به حیف و میل اموال عمومی متهم می کردند و برگزاری جشن دوهزاروپانصد ساله و هزینه های مصرف شده در آن را منشاء فقر و بدبختی ایرانیان می دانستند ، اینک خود هر ساله با برگزاری جشن های انقلاب و دعوت از عده ایی بی سرو پا همچون خودشان از کشورهای عقب افتاده که تنها به امید شکم چرانی و دریافت هدایا از مقامات ایرانی ، به ایران حمله ور می شوند ، هزینه های بسیار سرسام آوری را به کشور و مردم در بند آن تحمیل می کنند ، حال آنکه شاه تنها یکبار و آنهم با دعوت از سران درجه اول تمامی کشورهای صاحب نام و استفاده کاملا هوشمندانه از پوشش خبری این واقعه توسط خبرگزاری های مهم ، توانست ایران و تمدن کهن آنرا به جهانیان بشناساند و قطعا پس از این واقعه با هجوم گردشگران خارجی نه تنها کلیه هزینه های مصرف شده به خزانه کشور برگشت خورد ، که خود عاملی شد بر افزایش درآمد ملی از طریق توسعه صنعت توریسم.

 

قطعا حکومتی که بنیانگذار آن اقتصاد را متعلق به » خر» می داند ، شعور و درک کافی از آنچه که در کشورهای دیگر به نام توسعه و رفاه و گسترش فضای ارتباطات در جریان است ، ندارد! و هنوز افکار حاکمان آن حول محور رساله و عقاید 1400 سال قبل در گردش است و می اندیشد هنوز می توان دنیا را با نشان دادن چند سکانس از فیلم های ساختگی و مونتاژ شده ، فریب داد و به دنیا گفت که مردم ایران هنوز از انقلابی که معلوم نیست منشاء واقعی آن کجا بوده رضایت کامل دارند!

 

در حالیکه کشور و مردم نگون بخت ما ، در زیر فشارهای رو به گسترش ناشی از تحریم هایی که خامنه ایی منشاء آن بوده است روز به روز خمیده تر می شوند، حداقل غیرت و شرف ایجاب می کرد که امسال هزینه های مربوط به این جشن ها را صرفه جویی کنند تا به مصارف مهمتری اختصاص یابد در حالیکه بی تردید این ابلهان برای اینکه به خارجی ها نشان دهند تحریم ها هیچ اثری بر روی آنها نداشته ، میزان هزینه های امسال را بیشتر از سالهای قبل در نظر گرفته اند تا بخیال خود به آمریکا دهن کجی کنند!! منابع مالی این جشن ها هم کاملا مشخص است! جیب مبارک ملت! احمدی نژاد با اجرای فاز دوم هدفمند کردن یارانه ها و افزایش قیمت حامل های انرژی به راحتی از عهده هر گونه مخارجی بر خواهد آمد ، حتی فرستادن میمون به فضا!

 

نگارنده: شاهین شعبانی

جناب بهرام مشیری اینها دوستان شما نیستند

 

بهرام مشیریدر روز چهارشنبه11.بهمن ما 1391 آقای مشیری با شرکت در برنامه زنده تلوزیونی افق باز خواسته ای را مطرح کرد و آن هم خواسته مناظره با شاهزاده رضا پهلوی بود. البته این حق دموکراتیک ایشان هست که خواسته ای داشته باشند از هر کسی یا هر چیزی ولی کار از آنجا رو به مشکل و خطا میرود که ما بخواهیم نا راست گویی و اتهام زنی را وارد گفتگوی خود کنیم.

 

ایشان در برنامه زنده تلوزیونی عنوان کردند که شاهزاده در فیس بوک خود تقاضای مناظره را رد کرده است.این گفته باعث این شد که بسیاری از دوستان مقاله نویس نسبت این اتهام اعتراض کنند. امروز آقای مشیری بجای پاسخ دادن به انتقادها و اعتراض سعی در توجیه اشتباه کرده است و با بیان اینکه یک شخص آمده و با عکس شاهزاده پیامی گذاشته به قول خود روی این گفته ماله کشی کرده و گفته که یک نفر با عکس شاهزاده رضا پهلوی آمده و در فیس ایشان نظر داده و مناظره را رد کرده.

 

اول باید گفت شاهزاده رضا پهلوی سایت وفیس بوک مشخصی دارد و هزاران نفر طرفدار در فیس بوک که بعضا عکس ایشان را روی عکسهای فیسبوک خود و دیگر مکان ها به علت علاقه استفاده میکنند.از روزنامه فوکوس گفتید ولی حقیقتا واقع بین باشید. شما در امر تشخیص پدیده های جدید مثل فیس بوک و سایتها ضعیف هستید و خود بارها هم گفته اید پس این مباحث تخصصی را با دقت بیشتری بررسی کنید.

 

اما سخنی بی پرده با شما دارم . زیرا چند بار به صورت خصوصی با شما گفتگو کرده ام و یکبار نیز یک جلسه پالتاکی برای شما گذاشتم که میتوانید اگهی آن را در همین وبلاگ من ببینید. جناب مشیری شما بسیار تحت تاثیر سخنان دوستان خود هستید و در این امر ضعف شدید دارید. صرف اینکه شخصی به شما تلفن بزند و چهار بار استاد استاد کند شما بی جهت اعتماد کرده و هر چیز را که از دهان این دوستان میشنوید سریعا روی برنامه زنده میگویید. این ضعف باعث شده بارها در مورد مسائل مختلف اطلاعات غلطی که به شما داده اند را بخوانید که بعدا سر و صدای بسیارانی را در آورده است.

 

آقای مشیری اکنون دارم میبینیم که اسلام گرایان بنی صدری و اصلاح طلبان به دنبال دوران طلایی امام هم حامی شما شده و قصد سو استفاده مجدد از شما دارند . سعی کنید در راه ملی گرایی و ناسیونالیست ایرانی دکتر شاهپور بختیار باشید نه سنجابی .

 

اگر میخواهید دوستی پیدا کنید از بین سکولارها دنبالش بگردید که فردا شما را هم با شمشیر عدل علی سر نبرند البته بعد از اینکه ار شما به اندازه کافی استفاده کردند.

 

در پایان به دوستان خودم که طیف هواداران پادشاهی هستند یاد آور میشوم بهرام مشیری انسان بذات بدی نیست .بهتر است بجای حملات یک راه عقلانی برای گفتگو پیدا کنید تا جایی که من آقای مشیری را میشناسم همیشه از گفتگو استقبال کرده است اگر این گفتگو در پشت و به صورت دوستانه باشد بسیار بهتر است .

 

نگارنده: مبارزه نستوه

اسد رفتنی است، انقلاب را بخاطر بسپار

بهروز جاوید تهرانی

 

روز چهارشنبه خبرهای متعددی بر روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت. اول گفتند: نیروی هوایی اسرائیل منطقه‌ای را در مرز مشترک لبنان و سوریه هدف قرار داده که از سوی حزب الله لبنان برای انتقال سلاح از دمشق به داخل لبنان استفاده می‌شود.

پس از آن اعلام شد که یک کاروان نظامی حامل سلاح برای حزب الله لبنان در جاده دمشق – بیروت هدف قرار گرفته و حتی برخی گمانه زنی‌ها حاکی از آن بود که این کاروان حامل موشک‌های میان برد ضد هوایی سام ۱۷ روسی است که برای حزب الله لبنان فرستاده شده است. گزارش‌های ارتش لبنان مبنی بر تحرکات فشرده غیرعادی هواپیماهای اف ۱۶ اسرائیل بر فراز لبنان این گمانه زنی‌ها را تشدید کرد تا آنکه فرمانده ارتش و نیروهای مسلح بشار اسد اعلام کرد: ک

ه نیروی هوایی اسرائیل به یکی از مراکز تحقیقاتی ارتش سوریه در منطقه «جمرایا» در شمال شرق دمشق حمله و این مرکز را با شش فروند موشک هوا به زمین بمباران و ویران کرده که طی این حمله ۲ نفر کشته شده‌اند.

 

وقوع چنین حمله‌ای در روابط سوریه و اسرائیل تازگی نداشت و پیش‌تر نیز در سال ۲۰۰۷ تاسیسات هسته‌ای سوریه واقع در «دیرالزور» بوسیله جنگنده‌های اسرائیلی مورد هدف قرار گرفته بود. اما چیزی که در حمله اخیر باعث پیچیدگی هرچه بیشتر مناسبات منطقه‌ای و بحران سوریه می‌شود این است که سوریه در شرایط یک انقلاب و قیام مسلحانه توده‌ای بسر می‌برد و مقامات دولتی سوریه سعی نمودند از این حمله ‌‌نهایت استفاده را برده و اسرائیل را متحد و پشتیبان انقلابیون سوری نشان دهند، به امید اینکه این تبلیغات با توجه به احساسات ضد اسرائیلی حاکم بر منطقه، در اقبال عمومی مردم سوریه به ارتش آزاد تاثیر گذاشته و روند پیشروی انقلابیون را کُند کنَد.


پس از دوسال نبرد خونین در سوریه حقیقت این است که بشار اسد در آستانه سرنگونی قرار گرفته. آنچه تا امروز بشار اسد را در قدرت حفظ کرد نه تواناییهای فردی و نظامی و نه پشتیبانی ایران و روسیه، بلکه توانایی وی در این مسئله بود که انقلابیون سوری را مرتجعین و بنیاد گراهای سلفی به جهان غالب نماید.
 

 

بشار اسد با پررنگ کردن نقش بنیادگرایی اسلامی در بین انقلابیون، افکار عمومی و همچنین دولتمردان جهان را فریب داد تا آنطور که باید از انقلابیون حمایت نکنند.

 

غرب علی الخصوص آمریکا از ترس اینکه سوریه هیچ‌گاه به ثبات نرسد و مانند افغانستانِ پیش از حمله نظامی به مأمن تروریستهای سلفی و القاعده تبدیل شود، همیشه با احتیاط کامل در قبال بهار سوریه موضع می‌گرفت، مضاف بر اینکه سوریه همسایه کشور اسرائیل بوده و وجود چنین پایگاه تروریستی در جوار اسرائیل برای غرب غیر قابل تحمل بود.

 

غرب و اسرائیل از این وحشت داشتند که سوریه همانند تونس، لیبی و مصر نبوده و هیچگاه به ثبات مورد نظر نرسد و سلاحهای شیمیایی بشار اسد بدست انقلابیون سوری و یا حزب الله لبنان بیافتد. بنا براین باید حرف‌ها و شعارهای سیاسی سردمداران غرب و اسرائیل را نادیده گرفت و پذیرفت که وجود بشار اسد ضعیف شده بر اثر جنگ داخلی تنها گزینه برای حفظ منافع ایشان در منطقه بشمار می‌آید از این روست که غرب هیچ‌گاه به روسیه و ایران فشار کافی را وارد نکرد تا دست از حمایت بی چون چرا از اسد بردارند. زیرا بشار اسد طی ۳ دهه گذشته ثابت کرده بهترین حافظ امنیت در مرزهای شرقی کشور اسرائیل به شمار می‌رود و در مورد بازپس گیری تپه‌های جولان نیز کوچک‌ترین اقدام عملی از خود نشان نمی‌دهد.

 

همه این عوامل دست در دست هم دادند تا انقلاب سوریه بیش از دو سال به درازا بکشد و اکنون حمله جنگنده‌های اسرائیلی به خاک سوریه و بمباران هدفی که همه می‌دانند پایگاه شیمیایی بشار اسد محسوب می‌شده، نشان از قطع امید کامل غرب و اسرائیل نسبت به بقای بشار اسد و آمادگی واقعی برای پذیرش دولت انقلابی در جامعه جهانی می‌دهد و نوید بخش این مطلب است که اسد رفتنی است.

 

بهروز جاوید تهرانی

برادر مجید توکلی: روحیه مجید در زندان عالی است

download (10)

علی توکلی برادر زندانی سیاسی مجید توکلی از روحیه خوب مجید در زندان خبر داد.

به گزارش جرس، وی گفت آقای زید آبادی اخیرا به دیدار مادرم آمده و گفته مجید فقط نگران والدین خود است.< ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جناب بهرام مشیری شما نخست باید عذرخواهی کنید

بهرام مشیری

 

پس از رای گیری صفحه فیسبوک برنامه افق درباره میهمانان برگزیده این برنامه در طول یک سال گذشته که در آن شاهزاده رضا پهلوی در رده نخست قرار گرفت برنامه افق از شش میهمان برگزیده خود دعوت کرد تا در یک برنامه زنده حضور پیدا کنند و تنها گفتگو با شاهزاده به دلیل مشغله او به صورت ضبط شده پخش شد. در جریان گفتگو آقای سیامک دهقانپور از همه این افراد پرسید که آیا حاضر هستند با خامنه ای در یک برنامه تلویزیونی مناظره کنند که همه اعضا به نوعی به این پرسش پاسخ مثبت دادند و هنگامی که آقای بهرام مشیری پاسخ خود را به این پرسش پاسخ داد بلافاصله سیامک دهقانپور از او پرسید آیا حاضرید با آقای پهلوی گفتگو کنید و اینجا بود که آقای مشیری یک دروغ بسیار آشکار گفت و آن این بود که رضا پهلوی در فیسبوک خود نوشته حاضر نیست با من گفتگو کند در حالیکه هرکسی که فیسبوک شاهزاده را دنبال کند می داند که اصولا تا به حال چیزی درباره جناب مشیری در آن نوشته نشده و همینطور هیچگاه نوشته نشده که با کسی حاضر به گفتگو نیست و پس از اینکه آقای مشیری با اعتراض بحشی از هم میهنان مواجه شدند در فیسبوک خود اطلاعیه صادر کردند که دوستانم به من این موضوع را اطلاع دادند و همینطور موضوع را دوباره به تلویزیون اندیشه مربوط می کنند که آنها با دفتر شاهزاده تماس گرفتند و ایشان نخواستند گفتگو کنند.

 

این دوستان نا معلوم آقای مشیری و همینطور نا آگاهی ایشان در بسیاری از زمینه ها تا به حال چندین بار سبب شده اند که ایشان سخنانی خلاف واقع را بر زبان بیاورد. یکی از واپسین نمونه های آن سخنان ایشان درباره استاد خوانساری نوازنده چیره دست سرزمینمان بود که با پاسخ سریع برادرزاده استاد خوانساری مواجه شد ولی بازهم ایشان هیچگونه احساس مسئولیتی در برابر سخنان خلاف واقع خود نداشتند. متاسفانه از این نمونه ها در میان سخنان ایشان بازهم بوده. همیشه دوستانی نامعلوم به ایشان اطلاعاتی دادند و ایشان هم جلوی دوربین آنها را بازگو کرده بدون آنکه از درستی آن مطمئن شود.

 

حال روی سخنم با آقای مشیری است :

 

1 – جناب مشیری در نخستین گام شما به عنوان کسی که خیلی ادعای دموکراسی و دموکراسی شناسی دارید باید این را بدانید که در هر نظام و جامعه دموکراتی در دنیا شما چه از نظر اخلاقی و چه از نظر قانونی وظیفه دارید در برابر ادعای نادرستی که در یک برنامه تلویزیونی کردید عذرخواهی کنید نه اینکه بدون عذرخواهی موضوع دیگری را پیش بکشید. ادعای دقیق شما در برنامه افق این بود که در فیسبوک شاهزاده رضا پهلوی نوشته شده که ایشان حاضر به گفتگو با شما نیستند و متاسفانه شاهزاده هم به صورت زنده در برنامه حضور نداشت که پاسخ شما را بدهد ولی با اعتراضاتی که از سوی هم میهنان عضو صفحه فیسبوک ایشان شد یا شما هنوز روی ادعای خود هستید یا از نادرستی آن مطلع شده اید (با فرض اینکه شما نا آگاهانه چنین چیزی را گفته باشید). اگر هنوز روی ادعای خود هستید باید ادعای خود را با ارائه سند معتبر از فیسبوک شاهزاده اثبات کنید وگرنه وظیفه دارید عذرخواهی کنید. قاعدتا با این همه ادعایتان در دموکراسی باید بدانید که در یک نظام دموکرات می توانند برای همین ادعای کوچک در صورت عدم اثبات آن شما را به دادگاه بکشانند هرچند که همه می دانیم شاهزاده زمان و انرژی خود را صرف دادگاه و کار قانونی در برابر شما نمی کند و زمانش را صرف کارهای بسیار ارزشمندتر از این می کند ولی شما اگر واقعا به اصول اخلاقی پایبند باشید بابت سخن نادرستتان عذرخواهی می کنید.

 

2- حال به فرض که ادعای شما درست باشد و او نخواهد با شما گفتگو کند. مشکل چیست؟ آیا چنین حقی ندارد؟ در سراسر دنیا این همه شخصیت اجتماعی و هنری و سیاسی در بسیاری از گفتگوها شرکت نمی کنند چون این طبیعی ترین حق یک انسان است که نخواهد با فرد دیگری گفتگو کند آن

 هم گفتگو میان دو انسانی که فعالیت هایشان فارغ از اینکه دیدگاهمان درباره آنها چیست هیچ سنخیتی با هم ندارد و مشخص نیست گفتگو حول چه محوری قرار است انجام شود. اگر شما با پدر و پدربزرگ او مشکل دارید و به هر دلیلی مخالف آنها هستید طرف گفتگوی شما باید فردی با دیدگاه مخالف شما باشد نه شخص رضا پهلوی زیرا او هیچ ادعایی درباره تاریخدان بودن و پژوهشگر بودن ندارد (بگذریم از اینکه آیا شما تاریخدان هستید یا خیر؟). اگر مشکلتان با فعالیتهای امروز رضا پهلوی است بازهم طرف صحبت شما باید یک هوادار او باشد نه شخص او. به مانند این است که مثلا یک فرد مخالف یک کاندیدا در یک انتخابات بخواهد به جای مناظره با یک هوادار او با خود آن کاندیدا مناظره کند. با عرض پوزش این خیلی احمقانه است. در هیچ جای دنیا چنین مناظره ای انجام نمی شود.

نا گفته نماند برخی افراد هم که مخالف دیدگاه های شما در زمینه تاریخ معاصر ایران هستند شما را به مناظره دعوت کرده اند ولی شما به مانند شاهزاده رضا پهلوی هیچ پاسخی ندادید آن هم در برابر کسی که خیلی شفاف می گوید در زمینه تاریخ معاصر ایران می خواهد با شما مناظره کند. آخرین نمونه آن برنامه ساز جوان تلویزیونی آقای خسرو فروهر بود که نه یک بار بلکه چند بار از شما دعوت کرد که باهم در زمینه مشخص تاریخ معاصر مناظره داشته باشید ولی شما بی اعتنا بودید.

 

3-شما در سخنان خود همیشه هواداران استبداد سابق (که من آن را به شاه اللهی ها که انسان های بسیار دگم و متعصبی هستند تعبیر می کنم و امیدوارم تعبیرم درست باشد و منظور شما مشروطه خواهان نباشد) انسان های بسیار متعصب معرفی می کنید. سخنتان کاملا درست است. اصولا تعصب درباره هر شخصی و روی هر ایدئولوژی محکوم است و نشان از بی فکری دارد اما نکته اینجاست که شما نه تنها خودتان انسان متعصبی هستید بلکه این تعصب را آگاهانه یا نا آگاهانه میان هواداران خود نیز ترویج داده اید و از آنها مشتی مرید ساخته اید که هرچه مرشدشان بگوید می پذیرند.

یکی از مهمترین نمادهای تعصب در صحنه سیاسی ایران در دوران معاصر این قاب عکسهایی بوده که افراد روی میز خود یا پشت سر گذاشته اند. یکی قاب عکس رضا شاه یا محمدرضا شاه را می گذارد و دیگری قاب عکس کارل مارکس و آن یکی قاب عکس مصدق و قاب عکس های دیگری مانند رجوی و تازگی هم زنده یادان محسن پزشکپور و داریوش همایون به این جمع پیوسته اند.

ویژگی مشترک کسانی که قاب عکس روی خود می گذارند (از جمله شما) این است که صاحب آن تصویر برایشان تبدیل به مظهر تمام خوبی های جهان شده و همه یا با او بودند یا بر او و او برایشان پیغمبری بوده که همه کارها و دیدگاه هایش درست بوده و حتی به اندازه سر سوزنی اشتباه نکرده. بارها دیده ایم که شما و همفکرانتان چگونه کسانی را که نقدی بر عملکرد و کارنامه دکتر مصدق داشته اند به خیال خود ترور شخصیت کرده اید و به او اتهامات واهی بسته اید. واپسین نمونه آن مورخ گرانقدر سرزمینمان علی میرفطروس بود که به یکباره با رسیدن کتاب بی نظیر ایشان یعنی آسیب شناسی یک شکست به چاپ چهارم یک جریان ترور شخصیت مشابه آنچه در دوره حکومت محمدرضا شاه از سوی حزب توده شکل می گرفت علیه او نیز شکل گرفت.

همینطور ادبیات هواداران شما در بسیاری از موارد خیلی دست کمی از همان شاه اللهی ها ندارد و من را به یاد مریدان آن مرشدی می اندازد که هرچه مرشدشان می گفت وظیفه داشتند تایید کنند و به آن عمل کنند و هر که بر ضد مرشدشان چیزی می گفت بی هیچ فکری وظیفه خود می دانستند با آن به هر شکلی که می توانند مخالفت کنند و لحن برخی از هوادارانتان زمانیکه می گویند ((اگه نمیترسه بیاد با استاد مناظره کنه)) بیشتر مرا به یاد نوچه های آن گنده لاتی می اندازد که گویا می خواهد با یک لات دیگر درگیر شود.

اما در پایان می خواهم واقعا بدانم جناب مشیری آیا شما و دیگرانی مانند شما اصولا درد میهن دارید یا تنها فکر و ذکرتان این است که چگونه پهلوی ها را خراب کنیم؟ به راستی گاهی با شنیدن برخی سخنان شما و یا دیگران با وجود اینکه در این دوره نکبت بار تاریخ ایران به دنیا آمده ام لحظه ای فکر می کنم شاید کشورم هنوز در دوره پهلوی است که شما و سایرین اینگونه بر علیه پهلوی ها سخن می گویید.

در هر حال چه رای گیری سال گذشته رادیو فردا و چه رای گیری امسال افق نشان می دهد که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان کسی که می خواهد در صحنه سیاسی ایران تاثیرگزار باشد تا حدی (کم یا زیاد) وزن اجتماعی دارد و این موضوع غیر قابل انکار است و امیدوارم ایرانیان میهن پرست از او به عنوان یک سرمایه ملی و در جهت منافع میهن سود ببرند نه اینکه بخواهند او را با بحث ها و سخنان بیهوده تخریب کنند و خواسته یا ناخواسته سبب شادی جمهوری پربرکت شوند.

 

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی. به امید ایرانی یکپارچه ، آباد و آزاد و به امید آگاهی ایرانی

 

نگارنده : کاوه

برگرفته شده از وبلاگ میهن پرست

وضعیت نگران کننده امید کوکبی و تداوم فشار بازجو‌ها

download (11)

با گذشت دو سال از حبس امید کوکبی دانشمند جوان ایرانی محبوس در زندان اوین اما فشارهای بازجویان برای متقاعد کردن وی برای همکاری با آن‌ها همچنان ادامه دارد.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نامه‌ای به شهبانو سرزمین از سوی ما فرزندان انقلاب

تمامی‌ درود‌های عالم بر بانوی اول سرزمینم، بر یگانه زن تاجدار در ایران زمین، بر بانویی که عشق او را در تمامی روزهای نوجوانی و جوانیم در دل پروراندم و به خود بالیدم .

زیبا روی موقری که اگر چه رد و پای میان سالی‌ در صورت و چشمانش نمایان شده ولی‌ برای من همیشه و تا همیشه یک ملکهٔ‌ تمام عیار باقی‌ خواهد ماند.

بانوی که واژه زن را دوباره در ایران زمین احیا کرد.

تاریخ هیچ گاه مهر بی‌ دریغ و صمیمانه تو بانوی نازنین را بر ایران و زن ایرانی‌ فراموش نخواهد کرد.

نام تو هرگز فراموش نخواهد شد و تصویر صورت معصومت تا ابد در یاد همهٔ ما باقی‌ خواهد ماند.

تو را می‌ستایم بانوی من، توی که همچون کوه در کنار پادشاه سرزمینم ایستادی و همیشه او را یارو یاور بودی چه در روزهای پر شکوه ایران مقدسمان و چه در روزهای غربت و دوری از وطن.

خالصانه مردت را ستودی و هنوز که هنوز هست همچون یک زن اصیل ایرانی‌ نام و یاد او را هرچه با شکوه تر در یادها زنده نگاه داشتی،درود بر تو شهبانو من .

میگویند که در دنیا دردی بزرگتر از داغ فرزند نیست. داغ دیدی ،درد کشیدی و باز همچون کوه،  با قامتی راست و سینه ای‌ سپر در کنار مردم کشورت ایستاده ای.

هر روز به یاد روزهای خوش گذشته فرتورها یی که تو زینت بخش آنها شده‌ای را ورق میزنم و لبخندی از غرور و رضایت بر لبانم می‌نشیند.

من فرزند سالهای سیاه جنگم، سالها بعد از انقلاب ننگین ۵۷ متولد شدم ولی‌ در خیال خود در آن روزهای پر شکوه زندگی‌ می‌کنم، در آن روزهای غرور و افتخار که تو همچون فرشته‌ای می‌‌درخشیدی،خالصانه خدمت میکردی و دختران سرزمینت را سرافراز میکردی.

چقدر می‌خواهم در آغوشت بکشم و در آغوشت برای تمام آن روزهای از دست رفته، برای رد و پای میان سالی‌ در چشمان معصومت و دردی که در تمام این سالها دور از وطن و با داغ فرزندانت کشیده‌ای بگریم.

به جای تمامی مردمان سرزمینم که امروز شرمنده خاندان ایران ساز پهلوی هستند بگریم و طلب بخشش کنم که آه دلهای شکسته تان سالهاست گریبان این ملت را گرفته و رنگ مرگ بر این خاک پاشیده.

بانوی من، بدان که تا همیشه و تا ابد در قلب و خاطره‌ زنان و دختران سرزمینت جاودانه خواهی‌ ماند.

 

بر دستان پاکت هزاران بوسه میزنم

درود بر شهبانوی سرزمینم درود بر خاندان ایران ساز پهلوی پاینده ایران، جاوید سامان پادشاهی

 

من صدای زندانی سیاسی حسن فرجی هستم.


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

اقدام غیر قانونی پلیس ترکیه، تبعید پناهندگان به مرز های جنگی

 download (12)

عده ای از پناهجویان در ترکیه به مرز های جنگی تبعید شدند متن پایین از سوی فعالان حقوق بشری نوشته شده است .

در پخش آن کوشا باشید تا بتوانیم به این پناهندگان یاری رسانیم< ادامهٔ این نوشته را بخوانید