جشن سده گامی به سوی پیشرفت بشریت

                                    

                                                    جشن سَده فرخنده باد

”نماز به تو ای آتش، ای بزرگترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش. ” بخشی از آتش نیایش.

 

s_First_Frameجشن سده، بزرگترین و مهمترین جشن ایرانیان پس از نوروز و مهرگان می باشد. این جشن که در روز مهر ایزد و بهمن ماه (دهم بهمن در گاهشماری کنونی) برگزار می شود، در واقع جشن پیدایش آتش است و مهار آتش بدست نیاکان آریایی مان است. جشن سده نیز مانند همه جشنهای دیگر آریایی، هم با طبیعت و ستاره شناسی پیوند خورده و هم پیشینه تاریخی دارد و از چندین دیدگاه می توان فلسفه جشن سده را بررسی کرد.

 

 

از دیدگاه واژگانی، واژه سده اشاره به همان عدد ۱۰۰ دارد. (صد نادرست است و سد درست می باشد) و بدینگونه بوده که نیاکان ما سال را به دو فصل تابستان و زمستان بخش کرده بودند. تابستان از آغاز نوروز بوده تا پایان مهر ماه و زمستان از آغاز آبان بوده تا پایان سال. در واقع، در ایرانویج هفت ماه تابستان بوده و پنج ماه زمستان. بنابراین، از آغاز آبان ماه تا دهم بهمن که سد روز از زمستان می گذرد را سده می گفتند. برخی نیز اینگونه گفته اند که از دهم بهمن تا پایان سال که ۵۰ شب و ۵۰ روز به نوروز مانده است، سد شبانه روز می شود و به این شوند این شب را سده می نامند.

 

اگر از دیدگاه طبیعی و پیوند با رخدادهای طبیعت به آن بنگریم، سده سردترین زمان سال و اوج سرمای زمستان بوده و پس از گذشتن سده هوا رو به گرمی می گراید. در واقع، از آغاز دی ماه (شب چله) که بلندترین شب سال و زمان زایش مهر و نور و پیروزی روشنایی بر تاریکی است، تا جشن سده که زایش دوباره گرماست و از سرمای هوا کاسته می شود، چهل روز می شود که آنرا چله بزرگ می گویند که این چله سردترین زمان سال و اوج زمستان بوده. و از سده تا چهل روز پس از آن را چله کوچک می گویند که از سرمای هوا کاسته می شده و پس از آنهم جشنهای پنجه و نوروز برگزار می شده. بنابراین، سده کاهش سرما و زایش دوباره گرما بوده و آغاز نور و روشنایی و انرژی و گرما.

 

اما از دیدگاه تاریخی، پیشینه جشن سده به زمان پیشدادیان بازمیگردد و استاد سخن، پردیسی توسی،هوشنگ شاه پیشدادی را پایه گزار جشن سده می داند و داستان را این چنین بیان می کند:

 

یکـــی روز شــاهِ جهان سوی کوه گـذر کرد با چنــد کس همــگروه

 

پـدیـد آمـد از دور چیــــزی دراز سیه رنگ و تیره تــن و تیــز تاز

 

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون زِ دودِ دهانش جهــان تــیره گــون

 

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنـگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ

 

به زور کیــــانی رهانیــــد دست جهـــانسوز مار از جهانجوی رَست

 

بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد همان و همین سنـگ بشکست خرد

 

فروغی پدید آمــد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ

 

نشد مار کـــشته و لیــکن ز راز از آن طبــعِ سنگ آتش آمد فـراز

 

هر آنکس که بر سنــگ آهن زدی ازو روشنـــایی پـدیـد آمـــدی

 

جهـانــدار پیش جهــان آفـــرین نیایش همی کــرد و خواند آفـرین

 

که او را فروغـی چنین هدیـــه داد همـین آتـش آنگــاه قبلــه نهــاد

 

بگفتــا فروغی است این ایــــزدی پرستیـــد بایــــد اگـــر بخردی

 

شب آمد برافروخت آتش چو کـوه همان شـاه در گــردِ او با گـــروه

 

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد سـده نـامِ آن جشن فرخنـده کـرد

 

زهوشنگ ماند این ســـده یادگــار بسی بـاد چـون او دگر شهـریــار

 

کز آبــاد کردن جهــان شــاد کرد جهــانی بــه نیــکی ازو یـاد کرد

 

بنابراین، در زمان هوشنگ شاه پیشدادی نیاکانمان توانستند به راز درست کردن آتش پی ببرند و از آن زمان تاکنون به این داده اهورایی ارج بسیار نهاده و آنرا نیایش سو قرار داده و همواره از آن نگهبانی و پرستاری کرده اند و در درازنای تاریخ پر فراز و نشیب و با به جان خریدن رنجهای فراوان آنرا همیشه در این در این سرزمین اهورایی برافروخته نگاه داشتند.

 

برای اینکه اهمیت دستیابی به این راز بزرگ از سوی نیاکانمان و تاثیری که این کشف بزرگ بر روی پیشرفت تمدن بشری گذاشت را بیشتر درک کنید، تنها می توانید تصور کنید که وسیله کوچک و بی اهمیتی بنام کبریت و هیچگونه وسیله آتش زنه ای وجود نداشت. آدمی در آن زمان آتش را گاهی در طبیعت می دید که با آذرخش پدیدار می شود و یا از دل کوه سرازیر، اما نمی دانست که خودش چگونه آنرا پدید آورد و مهار کند و بکار گیرد. و همین امر موجب شده بود که او در دوران سنگ (عصر حجر) باقی بماند. هر خوراکی را بشکل خام و نپخته بخورد، لوازم زندگیش همه از سنگ باشد، هیچگونه شهریگری و صنعت وجود نداشته باشد، راز فلزات و گداختن آن را نداند، هیچ منبع انرژی برای ای برای ادامه زندگی و ساخت ابزارهای مورد نیاز زندگیش نداشته باشد و…

 

و اینگونه است که وقتی به سنگ آتش زنه (سنگ چخماق) دست می یابد و پی به راز ساخت آتش می برد، آنرا قدر می داند و آنرا سپندینه می داند و تلاش در مهار آن و پاسداری از آن می کند. نور و گرما و انرژی این آخشیج اهورا داده زندگی آدمی را دگرگون می کند و او را از عصر حجر پیشرفت می هد و آغاز تمدن و شهریگری بشر پایه گذاری می شود.

 

پس از آن، شهرسازی آغاز می شود. آتشکده ها در مرکز شهرها پدید می آیند و افرادی بعنوان آتش بان برای پیوسته روشن نگه داشتن آتش گماشته می شوند. در پیرامون آتشکده ها شهر گسترش می یابد و دادگاه و درمانگاه و دبستان و کتابخانه و خزانه مالی و امور خیریه و ورزشگاه و بازار و انواع پیشه ها و خانه های شهری، همه و همه در پیرامون نیایشگاه پدید می آیند. هر پیشه وری، از زرگر و آهنگر و نانوا و … که برای پیشه اش آتش نیاز داشت، و حتی بانوی خانه که برای اجاق خانه و پخت و پز نیاز به آتش داشت، از آتش آتشکده می بردند و همچنین، از نیایشگاه برای روزهای جشن و نیایش و همازوری مردمان شهر استفاده می شد.

 

پس از ظهور اشو زرتشت، او پیام ارستی و پاکی را به مردمان ارمغان داد و تنها با خرافات و خدایان پنداری و مراسمهای قربانی وحشیانه ای که در بین مردم بود مخالفت کرد. ولی، ساختار زندگی خانوادگی آریاییان و جشنها و آیینهای نیک و آتشکده ها که برای زندگی اجتماعی مردم سدمند بودند را همچنان گرامی داشت. آتشکده ها همچنان رونق خود را داشتند و شادی و شادمانی در جشنهای سالیانه و ماهیانه همچنان پا برجا بود.

 

در آن زمان برای پدید آوردن آتشکده ها و ساختن آتش ورهرام ۱۶ آتش را از همه پیشه های جامعه شهری گردآوری می کردند. آتش موبدان و آتش شاه و آتش ارتشداران و آتش زرگر و آتش مسگر و… و آنها را با نیایش در مراسم ویژه ای تطهیر می کردند و آتش ورهرام پدید می آوردند که پیوسته افروخته نگه داشته می شد. این کار، برابری همه همه اقشار جامعه را نشان می داد و موجب همازوری همگان در ایجاد آتشکده ای که خود از آن استفاده می کردند می شد. همچنین، در طول سال نیز همه خانواده ها خود را برای تهیه خوراک آتش مسئول می دانستند و به فراخور توان خود برای تهیه هیزم مشارکت می کردند.

 

کم کم، آتش نه تنها در میان آریاییان بلکه در میان همه مردم گیتی سپندینه شد. آتش بازی و آتش افروزی و امروزه چراغانی در جشنهای همگانی از رسوم همه مردم گیتی شد. از آتشگاه ها که بر بلندی کوه ها ساخته می شد برای نشان دادن راه به در راه ماندگان استفاده می شد، در زمان جنگ و صلح نشانه هایی را با استفاده از آتش به نقاط دور دست می فرستادند و حتی در گشایش مراسمهایی مانند ورزشهای المپیک از مشعل به نشان همازوری همه مردمان گیتی استفاده می کنند.

 

بنابراین، پیشرفت صنعت و پدیدار شدن کارخانجات و ابزارهای الکترونیکی و تکنولوژی بشر … همه مرهون این مهمترین آخشیج اهورا داده است. و ایرانیان نیز که جهان وامدار آنان است برای چنین کشف بزرگی، همیشه این آیین نیاکان را پاس داشته و هر ساله جشن سده را در دهم بهمن ماه برگزار می کنند. جشن سده از دوره هوشنگ شاه پیشدادی تا پایان دوران ساسانی هر ساله در سراسر ایران بزرگ برپا می شد. پس از تازش اعراب این جشن کم رنگتر شد ولی همچنان کم و بیش برگزار می شد. تنها در زمان مرآویج زیاری بود که این جشن بشکل گسترده و همگانی در کنار زاینده رود برپا شد. اکنون نیز این جشن در میان زرتشتیان که تنها نگهبانان فرهنگ نیایی در تمام این سالیان بودند با شکوه بسیار برگزار می شود. به این گونه که در روز جشن همگان برای گرد آوری هیزم و بوته ها از دشتها همازوری می کنند و توده بزرگی از بوته های خشک پدید می آید. سپس در هنگام فرورفتن خورشید آتش افروزی آغاز می شود. هفت موبد سپید پوش با مشعلهای روشن سه دور به دور بوته ها می گردند و با خواندن اوستای آتش نیایش بوته ها را آتش می زنند. آتش بسیار بزرگی افروخته می شود که تا آسمان شعله می کشد و در آن سرمای استخوان شکن بهمن ماه گرما را به باشندگان ارمغان می کند. جوانان در پیرامون آتش به شادی می پردازند، سرودها وترانه های محلی می خوانند و بزرگترها به نیایش آتش می پردازند. آتش افروزی معمولا در بلندی کوهها انجام می شود. اگر هم کسانی نتوانند به جشن بیایند بر بام خانه ها آتش افروزی می کنند. این جشن در میان ایرانیان با چنان شکوه و گستردگی برگزار می شده که حتی نویسندگان پس از دوران ساسانی نیز آنرا به گستردگی گزارش کرده اند.

 

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث – پدر نخستین – درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند.

 

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه مینویسد:

 

“هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می‌آورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می‌داشتند.”

 

عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن‌های سده در برابر سلطان محمود قصیده‌ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

 

ز آفریدون و از جم یادگار است سده جشن ملوک نامدار است

 

فردوسی توسی می فرماید:

 

نیا را همی بود آیین و کیش پرستیدن ایزدی بود پیش

 

نگویی که آتش پرستان بدند پرستنده پاک یزدان بدند

 

بدان گه بدی آتش خوبرنگ چو مر تازیان راست محراب سنگ

 

به سنگ اندر آتش از او شد پدید کزو روشنی در جهان گسترید

 

حافظ چکامه سرای گرانقدر می فرماید:

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست

 

بانوی فرزانه گیتی پورفاضل نیز چنین می سراید:

 

سده جشن این مرز و بوم کهن / ز هوشنگ و آتش بگوید سخن

 

حکایت چنین است در دفتران / نمانده ز گفتار نام آوران

 

به شهنامه آن نامة خسروی / خرد نامه کشور مینوی

 

برون رفت هوشنگ روزی به دشت / پی آهوی خوش‌خرامی گذشت

 

به ره دیده‌بانی نهفته به خاک / سیه پیکر و زشت و بس خوفناک

 

به نیروی بازو یکی سنگ سخت / بزد بر سر مار برگشته بخت

 

به سهو آمد آن سنگ بر سنگ سرد / رمید از میان مار و برتاخت مرد

 

برآمد شراری ز جفت دو سنگ / چو چشمان مار براستاده جنگ

 

به خشکیده خاری فروزه فتاد / وزان بوته‌ها شعله‌ور شد به باد

 

ز پیدایی آتش از سنگ و مار / هزاران سده تا کنون شد به بار

 

بانو توران شهریاری نیز در موردسده چنین می گویند:

 

 

 

وی بال گشوده سویِ افلاک

عمرت ز هزاره ها بود بیش

از آن به کسی سخن نگفتی

پرجذبه و گرم و تابناکی

یادآورِ عهدِ باستانست

ای آتشِ جاودانِ پیگیر:

یک روز پیِ شکار و شادی

در دشت پیِ شکار گردید

افتاد نگاه او به ماری

افکند بسویِ مارِ شب رنگ

وان سنگ بسنگِ دیگری خورد

هر خار و خسی که بود از آن سوخت

گرمی و فروغ از آن برون تافت

هر چند در این میان سخن هاست

شد آتشِ جاودانه روشن

زان روز ستاده پای برجای

شد حاصل از آن رفاه انسان

روشنگرِ‌ قوم آریائیست

گه شادی و شور و گاه غم را

جشنی است چو مهرگان، کهنسال

گه گفته و گه گهی شنیده است

گه رفت به مرز نامرادی

از خاطره ها نشد فراموش

بس رازِ نهفته را نماید

از پرتو عشق شد چنین پاک

سرخ است شفق در آسمانش

هرگز نشود خراب و ویران

چون آهن آبداده گردید

راهی به سوی خداپرستی است

این‌ آتش گرم را نگهدار

یادآورِ‌ آتشِ مُغانست

/

 

ای آتشِ گرم و روشن و پاک

نام سَدِه را نهاده بر خویش

بس رازِ کهن به دل نهفتی

آئینه‌ی مردمان پاکی

شهنامه که پیکِ راستانست

این گونه ترا نموده تصویر

«هوشنگ» خدیوِ پیشدادی

بر اسبِ شهی سوار گردید

ناگاه کنار مشتِ خاری

برداشت به چابکی یکی سنگ

آن مار، خرید و جان به در بُرد

ناگاه شراره ای بیفروخت

آن شعلهِ خُرد گسترش یافت

پیدایشِ‌آتش از همین جاست

در روزِ دهم ز ماهِ‌ بهمن

جشنِ‌ «سده» گرم و شادی افزای

آغازگر تمدّن است آن

زنهار که هدیه ای خدائیست

دیده است هزار زیر و بم را

ننمود به کس اگر چه احوال

پیریست که بس هزاره دیده است

گه داد به خلق شور و شادی

افسرد، ولی نگشت خاموش

زنهار اگر زبان گشاید

گوید به تو،‌ هر وجب ازین خاک

از خونِ دلِ دلاورانش

فریاد برآورد که ایران

این مُلک ز بس که زیر و بم دید

آیین سده نمادِ هستی است

ایرانی پاک زاده، زنهار

چون شعلهِ عشق جاودانست

/

 

بشود که ما نیز مانند آتش از پاکی درون و برون برخوردار گردیم و اشا که نماد مینوی آتش سپن است را در درون خود بپروریم، مانند آتش که پیوسته بالارونده است همیشه بسوی پیشرفت گام برداریم. و همانگونه که نور و روشنایی آتش بر ضد تاریکی و نا آگاهی است، ما نیز پیوسته به دانش اندوزی بپردازیم و مانند آتش درخشنده و زندگی بخش کوشا و در جنب و جوش و آباد کننده زمین باشیم.

 

“اژ هر وناه که من اندر مینوها اندر اردیبهشت امشاسپند و گیتی ها اندر آدران و آتشان جست، آتش را خوب و پاک نداشتم، آتش کشتم، بوی پس آیین نکردم، آب اور آتش ریختم، نسا پدش سوختم و پختم، دست شوین بر آتش نهادم، باد به دهان بر آتش دفتم، هیزم کم اژ یکساله تر بر آتش نهاد، اسم و بوی سه بار ننگریده بر آتش نهادم، دهشن آدران و آتشان که ندادم، کسی که آتش اندر سالاری او بید وتره پدش کردم، خوب و گرامی نداشتم، آتش اندر خانه بید کارش فراژ اژ پدمانه فرمودم، تا فه هم وهان که اردیبهشت امشاسپند اژ من آزرد ایستید و نه خشنود، منشنی و گوشنی و کنشنی و تنی و روانی و گیتی و مینو، اژش همه گونه وناهی اواخش و پشیمان و فه پتت هم…” اوستای پتت

 

 

 نگارنده : نازنین زرین کلاه

 

نوشتارهای با ارتباط با این نوشته:

 

جشن سده در نگاره‌ی شاهنامه تهماسبی آناهید خزیر در نگاره‌ای از شاهنامه تهماسبی، برپایی جشن سده در روزگار هوشنگ؛ جانشین کیومرث، دیده می‌شود و بازتاب این سپندینگی آتش را در نگاره‌ی جشن سده‌ی شاهنامه تهماسبی به…

 

جشن سده در میان رسانه‌ها آفتاب یزدانی جشن سده، دهم بهمن‌ماه به روز مهرایزد و بهمن‌ماه، برگزار شد. بخشی از بازتاب این جشن نیاکانی را در دیگر رسانه‌ها هم می‌‌توان دید. عکاسان خبرگزاری مهر و ایسنا، این آیین و آتش‌افروزی…

 

جشن سده، روشن‌کردن فروغ اهورایی در دل رستم شهریاری جشن سده مانند نوروز و مهرگان از جشن‌های بزرگ ایرانیان بوده و پیوند ویژه‌ای با «آتش» دارد. از روزگاران باستان تاکنون این جشن در دهمین روز بهمن‌ماه که…

 

سده؛ جشن امید به روییدن بوذرجمهر پرخیده گویی تاریخ ایران از دل این آتش افروزی زاده شد، گویی هنگامی که مردم روزگار هوشنگ به دور آتش گرد آمدند، این سرزمین پا گرفت، گویی دم گرم…

 

هفت جشن بزرگ ایرانی در سروده‌های هما ارژنگی، منتشر شد لوح فشرده «نوروز تا نوروز»، حاصل تلاش تازه‌ای‌ استاد هما ارژنگی نویسنده، شاعر و مترجم معاصر است، که به دوستداران فرهنگ دیرپای ایران‌زمین پیشکش شده است. بانو ارژنگی، …

 

Advertisements

درباره omiddana
من امید دانا سازنده برنامه رودست هستم

One Response to جشن سده گامی به سوی پیشرفت بشریت

  1. این درست که باید پیشینه مان را پاس بداریم. ولی …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: