متن کامل استعفا نامه شیطان!!

photo1

«محضر خداوند متعال»

آفریدگار تمامی عوالم و جهان ها

 

 

 

با سلام و احترام

همانطور که مستحضر هستید ، اینجانب شیطان رجیم پس از مخالفت با خلق انسان که به دستان توانای شما صورت گرفت اقدام به فتنه گری نموده و توسط نیروهای مخلص شما شناسایی و از بهشت اخراج شدم. از آنجا که توانایی های بنده بر شما پوشیده نبود طبق یک توافقنامه جدید مقرر گردید بنده این مخلق آزمایشی شما را در معرض انواع و اقسام هواهای نفسانی و غیر نفسانی و پلید و زشت قرار دهم تا جناب عالی به نقاط ضعف این موجود دو پا که بسیار بر خداترس بودن ایشان تاکید داشتید پی ببرید. متاسفم که با کمال شرمندگی عرض کنم که این موجود احمق در ابتدایی ترین شوخی که با او کردم به سادگی گول خورد و از درخت ممنوعه سیبی را کند و خورد در حالیکه من اصلا هنوز نقشه ایی برای این منظور بطور کامل در نظر نداشتم. شاید باور نفرمایید اما حماقت این بشر برای خود من بسیار عجیب تر از آنچه که حضرت عالی می اندیشید بوده و هست!

 

 

به روشنی به یاددارم که هنوز خنده من از این رفتار آدم ادامه داشت که این موضوع عصبانیت شما را سبب شد و اقدام به اخراج این موجود ناسپاس از بهشت کردید! بعد از فروکش شدن خشم مبارک چون ملاحظه فرمودید که دیگر در بهشت کسی باقی نمانده است! مقرر فرمودید که گاه و بیگاه عده ایی تحت عنوان پیامبر برای آشتی شما با او به منطقه ایی به نام خاورمیانه اعزام و او را تحت آموزش انسان بودن قرار دهند که متاسفانه دلگیری او از شما که چرا او را بخاطر خوردن یک سیب بی ارزش از بهشت بیرون کردید مانع کار پیامبران می شد که البته طبق همان توافق صورت گرفته بنده و همکارانم نیز بی کار ننشسته و از هدایت او توسط پیامبران اعزامی شما ممانعت به عمل می آوردیم ، اما لازم است به عنوان یک موجود صادق که هیچ کم و کاستی را در حین انجام وظیفه برنمی تابد ، اعتراف کنم در خیلی از مواقع حتی قبل از ورود ما و عوامل مان به محل خود آدمی تمام کارها را انجام می داد و نیازی به گول زدن او نبود!!

 

اگر باز خاطر مبارک باشد بخاطر جلوگیری از گسستگی عمل و آزمون خطاهای متعدد ، مرکز مجادله خود را از تمامی میلیاردها کهکشان و میلیاردها میلیاردها ستاره و … تنها برروی بخش کوچکی از کره خاکی متمرکز کردیم که آنرا در حال حاضر خاورمیانه می نامند!

طبق همان معاهده 700 هزار سال پیش که باهم داشتیم قرار شد که شما کلیه تلاش و تمرکز خود را بر روی آدم کردن این موجود ناسپاس و نالایق مب


ذول فرمایید و بنده کمترین هم ، با دارا بودن ابتکار عمل در طراحی و ساخت انواع زشتی ها و پلیدها ؛ که خودم نیز به درستی نمی دانم چرا این موجود دوپا بسیار به آن علاقه نشان می دهد ؛ مانع به سرانجام رسیدن فعالیت شما شوم.

متاسفم که بگویم بنده با صرف کمترین هزینه ، تعداد بیشتری از این موجود را جذب فعالیت های خود نمودم ، حال آنکه جناب عالی با برخورداری از منابع مالی و فنی بیشتر، تنها تعداد اندکی از این موجود را توانسته اید دوباره به بهشت وارد فرمایید! آنهم با دادن پیشنهادات وسوسه انگیزی از قبیل شراب و زن و غذا و… مجانی و تمام نشدنی!!

جبهه نبرد ما در خاورمیانه به شکلی است که در نهایت یا باید توسط بنده و عواملم به لجن زاری متعفن بدل گردد و یا اینکه توسط نیروهای مخلص و وفادار شما که کلیه اصول و احکام ارسالی از جانب شما را رعایت می کنند به بخشی همچون بهشت عدن!

 

اما به ظاهر حضرت عالی ، معاهده فی ما بین را نقض فرموده و جبهه ایی در پشت سر بنده با دارا بودن امکانات مالی و فکری فراوان باز کرده اید! گزارشات همرزمان من اشاره به گروهی دارد که در طی سی و اندی سال گذشته در نقطه ای خارج از قلمرو تحت جنگ ما با عنوان » نشانه های خدا» خباثت و زشتی و پلیدی را به حدی گسترش داده اند که اینک من پس از این مدت خدمت صادقانه ، خود را موجودی معصوم و روشهای خود را روشهایی کودکانه می یابم!

 

بر همین اساس و برای جلوگیری از وارد شدن هر گونه خدشه در کارنامه خدمات درخشان خود و همکارانم ، ضمن عذرخواهی و اعتراف به بی کفایتی خود ، بطور یکجانبه قرار داد فی مابین را لغو و از رهبری گروههای زشتی و سیاهی و پلیدی استعفاء داده و مسئولیت سنگین این بار را بر دوش همان » نشانه های خدا» قرار می دهم تا ایشان با روشهای نوین و ابتکاری خود که بنده در طی این 700 هزارسال ، حتی در خواب هم نمی توانستم ببینم بر شدت انحراف مردم از رسیدن به بهشت موعود شما ، بیفزایند! لازم به ذکر است که همکاران بنده گزارش داده اند که این گروه منطقه درگیری را از محدوده مورد توافق به کلیه مناطق کره خاکی گسترش داده اند و باز توجه شما را به این نکته مبذول می دارم که ایشان قصد دارند در آینده ایی نه چندان دور منطقه مورد مناقشه را به فضای بین کرات و کهکشانها نیز گسترش دهند زیرا یکی از سربازان گمنام بنده ، میمونی با افکار ماوراء شیطانی سوار بر وسیله ایی که موجودات دو پا آنرا موشک می نامند در فاصله 120 کیلومتری زمین مشاهده کرده است.

 

از این که با قبول استعفاء بنده ، اینجانب را رو سپید و امیدوار به عف الهی می دانید سپاسگزارم.

شیطان رجیم سابق ( رو سپید امروز)

نگارنده: شاهین شعبانی

Advertisements

سانسور اخبار زندانیان غیر اصلاحطلب توسط سایت بالاترین


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ممانعت مسئولین زندان از مرخصی درمانی پیمان عارفی

download (13)

باوجود تشخیص پزشکان مبنی بر خطرناک بودن عمل جراحی دوم در زندان، مسئولین زندان با مرخصی استعلاجی امیررضا (پیمان) عارفی مخالفت می‌کنند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امیررضا عارفی زندانی سیاسی تبعید شده به زندان مسجد سلیمان که از وجود سه غده زیر جلدی بدخیم رنج می‌برد، طی ماه گذشته یکبار در بهداری زندان مورد عمل جراحی قرار گرفت.< ادامهٔ این نوشته را بخوانید

میلاد دهقان به زندان کارون اهواز منتقل شد

milad-dehghan

میلاد دهقان از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست پس از تفهیم اتهام به بند ۸ زندان کارون اهواز منتقل شد.

 

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، میلاد دهقان که در تاریخ ۱۹ آذر ماه سال جاری توسط ماموران اطلاعات در شهر اهواز بازداشت شده بود پس از ۴۳ روز انفرادی در بازداشتگاه اطلاعات اهواز و بازجویی، تفهیم اتهام شد.

 

اتهامات میلاد دهقان عضویت در حزب پان ایرانیست، اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام، فعالیت در حوزه حقوق بشر، فعالیت در فضای سایبری، ارتباط با محافل ضد نظام، ارتباط با دول متخاصم می‌باشد. هم زمان با تفهیم اتهام این فعال سیاسی مبلیغ ۴۰۰ میلیون تومان به عنوان وثیقه از سوی قاضی شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب اهواز برای وی در نظر گرفته شده است.

 

پس از تفهیم اتهام، میلاد دهقان به بند ۸ زندان کارون اهواز منتقل شد.

 

بازداشت میلاد دهقان در ادامه شدت فشار‌ها بر اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در طی ماه‌های گذشته صورت گرفته است.

رضا کرمانی، دبیر کل پیشین حزب پان ایرانیست درگذشت.

 

رضا کرمانی، دبیر کل پیشین حزب پان ایرانیست درگذشت.یرذ_First_Frame

 

به گزارش سازمان جوانان حزب پان ایرانیست، رضا کرمانی، از پیشکسوتان و کوشندگان حزب پان ایرانیست، در بامداد سه شنبه ۱۰ بهمن، به دنبال یک بیماری طولانی در سن ۷۸ سالگی در بیمارستان صنعت نفت تهران درگذشت.

 

وی تحصیلات خود را در رشته استخراج نفت در دانشکده فنی دانشگاه تهران به پایان رسانده بود و از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ شهردار خرمشهر بود.

 

رضا کرمانی در رژیم گذشته دوبار به مدت چند ماه زندانی شده و پس از انقلاب نیز چند بار بازداشت و زندانی شده بود.

 

نگاهی به گذشته پر افتخار مهندس کرمانی

سرور مهندس سید رضا کرمانی در تاریخ دوم اردیبهشت‌ماه 1313 خورشیدی از پدر و مادر یزدی در شهر قم به‌دنیا آمد.

 

ابتدا دو سال در مکتب‌خانه و سپس سه سال اول ابتدایی را در دبستان فرهنگ قم درس خواند. در سال 1324 به تهران آمده و تا ششم ابتدایی را در دبستان پسرانه‌ی نوبنیاد فیروز کوهی پسران (خیابان شیخ هادی تهران) به تحصیل پرداخت. در سال 1328 وارد دبیرستان ادیب تهران واقع در خیابان فردوسی کوچه‌ی نکیسا شد.

در سال 1329 که هنوز سال اول دبیرستان بود به اتفاق شش تن از هم‌کلاسی‌های خود حزبی به نام استقلال ایران بنیاد نهاد (در آن زمان حزب دیگری به‌نام استقلال از سوی عبدالقدیر آزاد به‌وجود آمده بود که این نوجوانان از آن بی‌خبر بودند).

در شهرستان قم هم دو تن از جوانان همسایه خود را به عضویت این حزب درآورد این حزب برای آن‌که اطلاعات بیش‌تری در مورد احزاب موجود به‌دست آورده و مرامنامه‌ای مفید و جامع تنظیم کند هر کدام از افراد خود را مأمور تحقیق و آگاهی از نقطه‌نظرهای احزاب موجود آن روز کرد.

حزب توده (جوانان دموکرات، هواداران صلح و…)، مجمع مسلمانان مجاهد، مکتب پان‌ایرانیسم، فداییان اسلام و بعدها حزب زحمتکشان ملت ایران از احزابی بودند که مورد بررسی قرار گرفتند.

 

مکتب پان‌ایرانیسم محل مأموریت رضا کرمانی انتخاب شد. پس از چند بار شرکت در جلسات مکتب، جریان وحدت مکتب پان‌ایرانیسم با حزب نبرد ایران و تشکیل حزب ملت ایران بر بنیاد پان‌ایرانیسم پیش آمد که تماس با این حزب ادامه یافت. سرور کرمانی در جلسات این حزب در پاساژ آشتیانی (میدان بهارستان) و جلسات آشنایی که دکتر عاملی‌تهرانی آن‌را اداره می‌کردند (آبان‌ماه 1330) شرکت و در اولین تظاهرات این حزب روز 21 آذرماه 1330 حضور یافتند.

در اواخر آذرماه 1330 یاران مکتب پان‌ایرانیسم از افراد حزب نبرد ایران جدا شده و حزب پان‌ایرانیست را بنیان نهادند و روزنامه‌ی ندای پان‌ایرانیسم ارگان حزب پان‌ایرانیست را از روز چهارم دی‌ماه به مدیریت حسن کامبخش منتشر کردند.

مهندس کرمانی در جلسه‌ای به افراد حزب استقلال ایران بیان کرد که آنچه ما می‌خواهیم بعدها بگوییم هم‌اکنون پان‌ایرانیست‌ها می‌گویند، بدین ترتیب سه نفر از افراد حزب به عضویت حزب پان‌ایرانیست درآمدند؛ یک نفر جذب فداییان اسلام شد و دیگران نیز یا به هیچ حزبی نپیوستند و یا یار گروهای ملی شدند. مهندس رضا کرمانی در اوایل سال 1331 به عضویت رسمی حزب پان‌ایرانیست در آمده و در تظاهرات روز سی‌ام تیرماه 1331 شرکت داشتند.

 

بعد از بیست و هشتم مردادماه 1332 در جلسه‌ی نیروی دانش‌آموزی و سپس نیروی دانشجویی بایندر به نیروداری سرور عباس روحبخش حاضر و برای سال ها شرکت منظم داشتند.مهندس کرمانی در سال 1334 به دانشگاه (دانشکده فنی تهران) راه یافتند.در انتشار نشریه‌های پلی‌کپی پندار و نسل جوان (چهار دوره) تا سال 1344 همکاری داشتند. ایشان از افراد شرکت کننده در کنگره‌های آموزشی سال 1335 و کنگره‌ی دوم حزب در سال 1339 بودند.

 

سرور مهندس کرمانی در سال‌های 1339 و 1340 دو بار همراه افراد جبهه‌ی ملی ایران در زندان‌های موقت شهربانی (بند عمومی) و زندان قزل قلعه‌ی تهران (انفرادی) و هر کدام به مدت حدود سه ماه زندانی بودند. در هر دوبار زندان، با شادروان داریوش فروهر و یک‌بار با همه‌ی رهبران و بازداشت شدگان جبهه‌ی ملی هم‌بند بودند.

سرور کرمانی در کنگره‌های سوم و چهارم و نیز تدوین برنامه‌های حکومتی حزب پان‌ایرانیست که به کنگره‌ی سوم تحویل شد شرکت فعال داشت و در کنگره ی دوم به عضویت علی‌البدل کمیته‌ی عالی رهبری حزب انتخاب شدند.

از سال 1341 که با دریافت مدرک فوق لیسانس از دانشکده‌ی فنی تهران در رشته‌ی استخراج نفت فارغ التحصیل شدند و به استخدام شرکت اکتشاف و تولید نفت ایران در مناطق نفت‌خیز جنوب درآمدند و در شهر گچساران به کار مشغول شدند.

 

ایشان از سال 1341 تا 1344 که روزنامه‌ی خاک و خون منتشر شد به‌صورت بسیار فعال تشکیلات حزب پان‌ایرانیست را به گونه‌ای پنهانی در شهر گچساران (دوگنبدان) پی‌ریزی کرده و به تدریج در سراسر کهکیلویه و بویراحمد سازمانی پر قدرت را به‌وجود آوردند.در سال 1346 به‌عنوان کاندیدای حزب پان‌ایرانیست در کهکیلویه و بویراحمد معرفی و با هم یاری و همکاری پان‌ایرانیست‌ها و اهالی منطقه‌ اکثریت قاطع آراء مردم گچساران را به خود اختصاص داده و پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست را به قلب‌ها و خانه‌های مردم و عشایر منطقه جای دادند.در سال 1347 که پان‌ایرانیست‌ها در انتخابات انجمن شهر خرمشهر پیروز شدند سرور مهندس کرمانی از سوی اعضاء انجمن شهر به سمت شهردار انتخاب و تا فروردین‌ماه 1349 و حادثه غم‌انگیز جدایی بحرین و درگیری حزب پان‌ایرانیست با حکومت آن‌زمان در این سمت ماندند که در این مدت کوتاه به‌عنوان شهردار نمونه‌ی استان خوزستان برگزیده و نیز به‌سبب کوشش و تلاش در زمان جاری شدن سیل در شهرهای خوزستان و خرمشهر و جلوگیری از صدمه به شهر مدال آبادانی و پیشرفت دریافت نموده بودند به شرکت نفت در اهواز باز گشتند.

 

از همان فروردین 1349 که سرور مهدی صفارپور مسئول حزب در استان خوزستان به شهر قزوین تبعید شدند، سرور کرمانی به‌عنوان مسئول شهر اهواز و سرپرست شهرهای استان خوزستان تا سال 1358 به کوشش ادامه دادند و به این ‌سبب مسافرت‌های بسیار حزبی به شهرهای مسجد سلیمان، شوشتر، دزفول، اندیمشک، رامهرمز، آبادان، خرمشهر، ایذه و گچساران و یاسوج و شیراز به عمل آوردند که ثمرات آن تا کنون باقی مانده است.

در زمان ایجاد حزب رستاخیز از سوی مسئولان خوزستانی و شهر اهواز به‌عنوان مسئول موقت انتخاب شد. و به تلاش در شهرهای آغاجاری و بهبان و شوشتر و خرمشهر و دیگر شهرهای خوزستان پرداختند.از طرف آقای هویدا نخست وزیر به سبب گزارش‌های متعدد ساواک مبنی بر نفوذ و تسلط پان‌ایرانیست‌ها در حزب رستاخیز، آقای دکتر منصور میرخانی- نماینده‌ی یشان- از تهران به جلسه‌ی مسئولان خوزستان آمدند و بر کناری مهندس کرمانی را از مسئولیت اعلام کردند.

 

مهندس کرمانی در جلسه مسئولان به آقای هویدا توسط نماینده‌ی ایشان پیام دادند که وقتی در تمام ایران با انتخاباتی که خودتان انجام داده‌اید فقط سه شهر به‌دست پان‌ایرانیست‌ها افتاده است (اهواز- خرمشهر- شوشتر) و شما آن‌را بر نمی‌تابید، صراحتاً اعلام می‌نمایم که این حزب، حزب نخواهد شد.در آخرین دوره انتخابات انجمن‌های شهر به‌عنوان تنها پان‌ایرانیست به عضویت انجمن شهر اهواز در آمدند که همیشه به‌عنوان یک مصلح و نقاد و کوشنده معرفی می‌شدند.در خرداد 1357 به‌عنوان اعتراض به دخالت‌های مأموران حکومتی در نتایج انتخابات و عدم پذیرش مردم، به اتفاق سه نفر دیگر در انجمن شهر اهواز استعفا و سبب انحلال انجمن شدند.

در سال 1358 باز نشسته و در سال 1359 به کرج نقل مکان کردند . از آن پس در کنار سروران مهدی صفارپور، ابراهیم میرانی و دیگر سروران مانند سروران جعفری، مهندس امینی، دکتر افسرپور و… به حفظ و نگهداری تشکیلات حزبی و ارتباط با دوستان پان‌ایرانیست در تهران و شهرستان‌ها همت گماشتند. این کوشش‌ها تا سال 1370 خورشیدی ادامه داشت.هنگام بازگشت سرور محسن پزشکپور از پاریس همراه چند تن از اعضاء خانواده‌ در فرودگاه مهرآباد حاضر و با تلاشی بسیار و سفر به استان‌های گیلان- خوزستان- اصفهان- قزوین- لرستان به همراه سرور پزشکپور در بازسازی حزب گام‌های ارزنده ای برداشت.

 

وی توانست با جمع‌آوری امضای عده‌ی زیادی از پان‌ایرانیست‌ها برای برگزاری کنگره‌ی هفتم حزب پس از 26 سال بسیاری از مشکلات رفع نماید.

در کنگره‌ی هفتم حزب پان‌ایرانیست با حضور 85 نفر با بالاترین رای به‌عضویت شورای عالی رهبری انتخاب و سپس به‌انفاق آرا به سمت دبیر مسئول حزب برگزیده شدند. بسیاری از واحدهای حزبی را در تهران و شهرستان‌ها دوباره ایجاد و با انتشار نشریه ماهنامه‌ی ضد استعمار (که بعدها به حاکمیت ملت تغییر نام داد) انسجام را در حزب برقرار نمود. در سال 1378 به‌سبب تلاش گسترده‌ی پان‌ایرانیست‌ها در هیجدهم تیرماه (حادثه‌ی کوی دانشگاه) به‌همراه دو تن دیگر از اندامان شورای عالی رهبری توسط مقامات امنیتی بازداشت و پس از چند ماه زندانی بودن در انفرادی توحید و بعد زندان اوین با وثیقه آزاد و بعد در دو دادگاه اولیه و تجدیدنظر به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

 

همچنین در دوران دبیر مسئولی خود کنگره‌ی هشتم و نهم حزب را با حضور 240 نفر از اندامان واجد شرایط حزب برگزار نمودند. سرور کرمانی با انتشار 14 جزوه افزون بر جزوه‌هایی مانند تاریخچه‌ی کوتاه پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست- با پان‌ایرانیسم و حزب پان‌ایرانیست آشنا شویم- آهنگ‌های خون از زنده‌یاد دکتر عاملی‌تهرانی (آژیر) و…، تقریباً تمام نوشته‌ها و انتشارات گذشته از مکتب پان‌ایرانیسم تا زمان کنونی را که اکثراً نایاب و تعدای کمیاب بودند تجدید چاپ و در اختیار سروران و دوست‌داران پان‌ایرانیسم قرار دادند.

 

 

به‌سبب تجلیل از دکتر عاملی تهرانی و گردآوری آنچه درباره‌ی ایشان پس از شهادت‌شان انتشار یافته بود در سال 1383 مجددا توسط مقامات امنیتی شهرستان کرج، بازداشت و پس از نزدیک به یک ماه زندانی بودن در انفرادی زندان رجایی‌شهر کرج با وثیقه آزاد و سپس در دادگاه انقلاب کرج به سه و نیم سال حبس تعلیقی محکوم شدند.

 

سرور مهندس رضا کرمانی با وجود آن‌ که دوران عضویت خود در شورای عالی رهبری حزب را که برای سه سال انتخاب شده بودند سپری شده می‌دانند، به‌سبب پیش‌کسوتی و تعهد به انجام سوگند پان‌ایرانیستی هنوز به عضویت در شورای عالی رهبری حزب و نیز سخن‌گوی حزب پان‌ایرانیست ادامه می‌دهند.

 

حسن سی سختی مظلوم ترین زندانی سیاسی را به دست فراموشی سپردیم

 

fh_First_Frame

حسن سی سختی جوان 22 ساله ای که در سال 87 به بهانه راه اندازی سایتهای مستهجن در شهر شیراز بازداشت و پس از گذشت چند روز به بند 2الف زندان اوین که در دست سپاه پاسداران میباشد، مورد بدترین شکنجه ها و توهین ها قرار گرفت.

حسن سی سختی طراح وب سایت و فروشنده لوازم جانی موبایل بود و که برای یکی از مشتریان خویش وب سایتی راه اندازی میکند و مشتری ایشان وب سایت را تبدیل به سایتهای پورنوگرافی می نماید. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سالروز اعدام آرش رحمانی پور و محمد رضا علی زمانی

 

فیس بوک رسمی انجمن پادشاهی دفتر لندن امروز در ارتباط با سالگرد آرش رحمانی و علی زمانی  بیانیه ای صادر کرد، و بیان داشت آرش رحمانی و علی زمانی فریب شخصی به نام جمشید که به کذب خود را به عنوان لیدر انجمن معروفی کرده بود گرفتار شدند.

متن کامل بیانیه انجمن پادشاهی در لندن به شرح زیر است

 

 

و_First_Frame

 

 

سالروز اعدام آرش رحمانی پور و محمد رضا علی زمانی یادشان گرامی باد

 

شوربختانه آنها گول فردی جاه طلب و فرصت طلب بنام جمشید شارمهد خوردند

 

 

محمد رضا علی‌ زمانی‌ به همراه پسر ۸ ساله اش ، حامد روحی‌ نژاد و احمد کریمی تصمیم میگیرند به سبب مشکلات اقتصادی در ایران و به امید دستیابی به یک زندگی‌ بهتر در حالی‌ که هیچگونه سابقه و یا فعالیت سیاسی نداشتند غیر قانونی از ایران خارج بشوند. به سبب نداشتن آگاهی‌ و با این باور که در مدت ۱ هفته و با ارائه یک داستان میتوانند پناهندگی بگیرند

 

در ۱۰ اسفند 1384 وارد شهر اربیل در کردستان عراق میشوند و پس از ورود به کردستان عراق بدست اداره آسایش، نهاد امنیتی کردستان عراق بازداشت میشوند به اتهام جاسوسی برای حکومت جمهوری اسلامی و به مدت ۳ ماه در زندان بسر میبرند. پس از مشخص شدن بیگناهیشان و آزادی از زندان درخواست پناهندگیشان را به سازمان ملل در اربیل ارائه میدهند و امکان اقامت موقّت را پیدا میکنند. حامد روحی نژاد به ناچار در یکی از رستورانهای آنجا شب و روز کار میکند تا بتواند پولی فراهم کند.

 

 

محمد رضا علی‌ زمانی‌ پس از مدتی با شخصی به نام جمشید شارمهد که مدعی هواداری از انجمن پادشاهی در امریکا بوده تماس می‌گیرد .این تماس در حالی‌ بود که رهبر انجمن پادشاهی ایران ، فرود فولادوند در آن زمان هنوز ناپدید نشده بود و مشخص هست که عضویت از طریق هوادار امکان پذیر نیست . جمشید شارمهد به عنوان هوادار انجمن پادشاهی پس از ناپدید شدن فرود فولادوند به صورت شخصی اقدام به راه اندازی یک رادیو با نام تندر می‌کند و در آنجا از یاران درون مرز می‌خواهد که باهاش تماس بگیرند و خود را شخصی بسیار نزدیک به فرود فولادوند معرفی‌ می‌کند و اعلام می‌کند که فرود فولادوند برای کارهای مبارزاتی وارد ایران شده و با او در تماس هست.آقای زمانی‌ با پسر ۸ساله اش در اربیل با این رادیو همکاری می‌کند یه اینگونه جمشید از او هر روز در رادیو تندر استفاده میکند.

محمد رضا علی‌ زمانی با فرنام بردیا پیش از برگشت به ایران خیلی‌ تلاش می‌کند که بتواند به یک کشور سوم برود ونکه به خاطر نداشتن امکان مالی پیروز نمیشود . جمشید از او میخواهد برگردد ایران و دستوراتی هم به او میدهد.

 

 سر انجام پس از ۱ سال ۵ ماه اقامت در عراق و تحمل رنج بسیار و شدت بیماری و آوارگی در غربت حامد روحی نژاد و احمد کریمی مجبور میشوند به اجبار به ایران بازگردند . حامد روحی نژاد و احمد کریمی به محض ورود خود را به وزارت اطلاعات معرفی میکنند و جریان سفر خود را میگویند پس از یک جلسه گفتگو با یک مسول در دفتر اسلامشهر به آنها گفته میشود هیچ مشکلی‌ ندارند و مرتکب هیچ جرمی نشده اند و میتوانند به زندگی عادی خود برگردند. حامد روحی نژاد به دانشگاه شهید بهشتی و احمد کریمی به نجاری محل کار خود باز میگردنند.

محمد رضا علی زمانی ۲ ماه پس از آنها با پسر ۸ ساله اش برمیگردند . چهل روز پیش از برگزاری انتخابات به دلیل نامشخص ۹ تن به نام انجمن پادشاهی بازداشت میشوند

 محمدرضا علی‌ زمانی‌

حامد روحی نژاد

احمد کریمی

مجید علیی

امیر رضا عارفی [ پیمان

ناصر برزگر

داوود فرد بچه میر اردبیلی

سام

آرش رحمانی پور

 

به جز حامد روحی نژاد و احمد کریمی هیچیک از این افراد از کشور خارج نشدند ونکه همشون مستقیم و یا غیر مستقیم با جمشید شارمهد و رادیو تندر در تماس بوده اند.

 

آرش رحمانی پور در دلنوشته خود مینویسد

 

نمی دونم چرا باید این جای تاریخ ایستاده باشم، نمی دونم این خاک تاکی نباید روی آسایش ببینه

به بالای این سالیان دراز به ایران نیامد بجز سوز و ساز

ز دشمن بجز آتش و خون نبود بجزغرش دیو مجنون نبود

بسوزاند دشمن کتاب مرا همه رامش و خُر و خواب مرا

این خاک ماست، همه ی زندگی ماست همه هویت ماست. آرزوم اینه که همه بدونند در مقابل این خاک وظیفه ای دارند.

اما از حق نگذریم. بد جوری

از حق نگذریم. بد جوری اشتباه کردم شاید همین علاقه بیش از حد جلوی جشمام رو گرفت و باعث شد مسیر درست انجام وظیفه رونبینم ولی مطمئن هستم اگه عمری باشه پیداش میکنم، بقول اون قدیس مسیحی: برای هر بنده ای یه چوپان و یک مسیر هست تا به چراگاه حقیقت برسه. این هم مسیر منه که داخلش هستم. درسته که سخته و مشکل درسته که تنهام و یه خرده خسته اما

من همه این سختی ها رو برای رسیدن به اون حقیقت طلائی به جون می خرم چون باید وظیفه ام رو انجام بدم.

 

 

آرش فهمیده بود جمشید از او استفاده کرده و او را بدام رژیم انداخته ونکه باور نداشت اعدامش کنند..

 

یاد آرش رحمانی پور ،محمدرضا علی‌ زمانی و همه جانباختگان را ه ازادی گرامی باد ،فراموششان نکنیم. ‌

 

لینک منبع از فیس انجمن پادشاهی

 

 

روایت ضیا نبوی، از یک محکوم به مرگ

g_First_Frameروایت یک زندانی تبعیدی، از یک محکوم به مرگ: اعدام، سیلی نیست که فرصت جبران داشته باشد

 

چکیده :نکته ای که ضیا نبوی هم از قول عموری تایید می کند که او منکر این گونه فعالیت هاست. ضیا پس از روایتی از هم بندی محکوم به اعدامش، نوشته: «البته من خوب می دونم که تا اینجا یکسویه به قضایا نگاه کردم و به علت نداشتن اطلاعات کافی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر دقیق رو ندارم اما خب هر وقت تجربه مواجه شدن خودم با دستگاه قضایی به ذهنم می آد، این احتمال به شدت در ذهنم تقویت می شه که ممکنه در مورد این پرونده هم اجحاف بزرگی صورت بگیره!

 

سید ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیلی که خود در زندان کارون اهواز، ۱۰ سال حبس در تبعید خود را پشت سر می گذراند، در آخرین نوشته اش یک جوان محکوم به اعدام را سوژه نگاه تیزبینش قرار داده است.

 

 نام او “محمد علی عموری” است. متولد ۱٣۵۶ ، وبلاگ نویس و فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی – شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی أصفهان و فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی “التراث” در دانشگاه صنعتی اصفهان که به عربی و فارسی منتشر می شد. دبیر دبیرستان های رامشیر و طبق آنچه که برخی سایت های نزدیک به فعالان هویت طلب عرب ذکر کرده اند، از موسسان موسسه فرهنگی “الحوار” به معنای ” گفتگو” که نام آن برگرفته از سیاست های اصلاح طلبانه دولت خاتمی درباره گفتگوی تمدن ها بود.

 

او از فعالان هویت طلب عرب بود و پس از موج برخورد با این فعالان، در سال ۲۰۰۷ به عراق پناهنده شد. عموری از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل ( UNHCR) به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد ولی دولت عراق او را به دلیل ورود غیر قانونی از مرز دستگیر کرد به زندان محکوم شد که بعد از ۳ سال حبس در زندانهای عماره و بصره علی رغم داشتن مدارک پناهندگی به مقامات دولت ایران در تاریخ ۱٣ ژانویه ۲۰۱۱ تحویل داده شد.

 

دیوان عالی کشور در تاریخ ۲۰ دی امسال، حکم اعدام محمد علی عموری و ۴ فعال عرب اهوازی را به اتهام محاربه تایید کرد. هادی راشدی (فوق لیسانس شیمی کاربردی و دبیر شیمی)، هاشم شعبانی (شاعر و دبیر ادبیات عرب و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه اهواز)، جابر آلبوشوکه (فوق دیپلم کامپیوتر و سرباز وظیفه) و مختار آلبوشوکه (شاغل در یک شرکت سنگ شکن)، از موسسان و اعضای فعال الحوار، در حالی به اتهام محاربه و انجام عملیات مسلحانه و اقدام علیه امنیت ملی، از سوی شعبه ٣۲ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی رضا فرج اللهی به اعدام با چوبه دار محکوم شده اند که در جلسات متعدد دادرسی، اعلام کرده اند که پس از ماهها شکنجه شدید، مجبور به انجام اعترافات دروغین درباره دست داشتن در عملیات مسلحانه و براندازی نظام جمهوری اسلامی شده اند.

 

نکته ای که ضیا نبوی هم از قول عموری تایید می کند که او منکر این گونه فعالیت هاست. ضیا پس از روایتی از هم بندی محکوم به اعدامش، نوشته: “البته من خوب می دونم که تا اینجا یکسویه به قضایا نگاه کردم و به علت نداشتن اطلاعات کافی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر دقیق رو ندارم اما خب هر وقت تجربه مواجه شدن خودم با دستگاه قضایی به ذهنم می آد، این احتمال به شدت در ذهنم تقویت می شه که ممکنه در مورد این پرونده هم اجحاف بزرگی صورت بگیره!”

 

متن کامل نامه سید ضیا نبوی را در ادامه بخوانید:

 

۱- می گه هرچقدر با خودم کلنجار می رم نمی تونم باور کنم که قراره اعدام بشم! … می گه با مرگی که بر اثر تصادف یا بیماری باشه مشکلی ندارم اما اینکه قراره دیگران مرگ را به من تحمیل کنند برام غیر قابل تحمله!… صحبت های «محمدعلی» به اینجا که می رسه سکوت سنگینی بین ما برقرار می شه و فقط به قدم زدن ادامه می دیم…

 

راستش وقتی یک محکوم به اعدام در مورد مرگ حرف می زنه اصلا نمی دونم که در برابرش می بایست چی بگم! حس می کنم اصلا در موقعیت برابر و عادلانه ای برای گفت و گو نیستیم و این زبونم را بند می آره! تصور می کنم مفاهیمی که برای من ابزارهای سخن سرایی اند، در طرف مقابلم شبیه زخم هایی هستند که وجودش را می خراشند.

 

آخه اونچه که قراره من در موردش حرف بزنم برای او تجربه ایه که قراره اتفاق بیافته و این اصلا منصفانه نیست! در واقع من خیلی خوب می دونم تنها کار قابل دفاع و معناداری که می تونم در برابر او انجام بدم اینه که سعی کنم مانع از اون اتفاق ناخوشایند بشم و تنها پس از چنین تلاشیه که شاید بتونم چیزی هم بگم اما خب مسئله اینجاست که چه کاری از من ساخته است؟ …

 

راستی رگ و ریشه چنین مشکلاتی در کجاست و چگونه می بایست با اون مواجه شد؟ …

 

اصلا گیرم که کاری هم از دست من ساخته باشه، اما آیا من زحمت چنین کاری رو به خودم می دم؟!….

 

۲- اولین بار شهریور ماه سال گذشته همدیگه رو دیدیم. تازه از زندان کلینیک برگشته بودم و محمدعلی و تعداد دیگری از زندانیان پیش از ما اونجا بودند…

 

یادمه تعدادی از هم بندی های اتاق مجاور به رسم شب نشینی به اتاق ما اومده بودن و محمدعلی هم بین اونها بود. اون شب رو به سمت من کرد و گفت: «در جریان نامه ای که برای زندان کارون نوشتید هستم، می تونم حدس بزنم که چقدر اینجا رنج کشیدید…».

 

یادمه اگر چه در جوابش چیز مضحک و مسخره ای گفتم اما نگاهش به هنگام ادای جملات، برام خیلی با معنا به نظر می رسید. چشم هاش برق خاصی داشتند. برقی که هم حاکی از هوش بود و هم نشان رنج داشت! نوعی دردمندی آمیخته به نبوغ در نگاهش بود که من رو فراری می داد!

 

من خیلی خوب می دونستم که کمترین توانایی ممکن رو در همدردی با دیگران دارم و این باعث می شد که از ارتباط با او طفره برم. جالب اینجاست که محمدعلی هم دلایل خاص خودش رو برای عدم مراوده با من داشت. بعدها گفت در دوران دانشجویی در دانشگاه صنعتی اصفهان دوستی صمیمی داشته که فارس بوده. دوستی که در پایان دوره دانشجویی درون دفترش به یادگار نوشته: «حیف که تو عربی!»

 

می گفت این تجربه باعث شده، این احساس غالبا در او باشه که فارس ها او رو نمی فهمند…

 

در ضمن ما دو نفر یک نقطه اشتراک هم در دلایل عدم ارتباط باهم داشتیم و اون نوعی احساس خود بزرگ بینانه و مغرورانه در ما بود که حس می کردیم دیگران چیزی برای گفتن و انتقال به ما ندارند!! به هر حال ما بیشتر از یک سال در چند متری همدیگه بودیم، بی اینکه حرفی با هم بزنیم!!…

 

۳- اونچه که در نهایت باعث شد ما سر گفت و گو رو باز کنیم بازی شطرنج بود. محمدعلی بهترین شطرنج بازی بود که تا حالا در زندان کارون دیده بودم و همین باعث شد که از یکی دو ماه پیش قراری بگذاریم و هر شب بعد از شام شطرنج بازی کنیم. در طی این بازی ها جدای از هوش محمدعلی که کاملا مشهود بود، اونچه که توجه من رو به خودش جلب کرد، شیوه خاص مواجه شدنش با شکست در بازی بود.

 

نوعی کنار اومدن بزرگوارانه و بزرگ منشانه. بدون کمترین توجیه یا ناراحتی. خصوصیتی که من در کمتر شطرنج بازی دیدم. کاملا واضح بود که طرف مقابلم کسیه که با خودش کلنجار رفته و درونش خبرهایی هست. فردی که مراوده با او احتمالا خالی از فایده نیست. به هر حال شبی بعد از بازی سر گفت و گو رو باز کردیم و از تجربه زیسته مون گفتیم. کاری که بعدها هم ادامه پیدا کرد و هنوز هم ادامه داره…

 

در این مدت موضوعات بسیاری مثل زندگی، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و کلی چیزهای دیگه سوژه گفت و گوهای ما شده و جالب اینجاست که احساس می کنم برای اولین بار در دوران تبعید دارم از قسمت هایی از شخصیت و حافظه ام بازی می گیرم، که در بهترین حالت فقط زمانی فعال می شدند که می نوشتم! علاقه اصلی محمدعلی ادبیاته و دستی هم در داستان نویسی داره…

 

از فردیت و تنهایی به مثابه سرچشمه خلاقیت هنری دفاع می کنه و معتقده که همه اتفاقات خوب درون انسان با تنهایی اش پیوند خورده…

 

این نظرش لحظاتی رو برای من تداعی می کنه که توی هواخوری در حال قدم زدن هستم و او رو می بینم که یک گوشه ای تنها نشسته و با ژست خاص خودش سیگار می کشه…

 

نوعی نگاه فردیت باورانه و انزواجویانه حداقل در وضعیت فعلی او هست که روحیه جدلی من رو تحریک می کنه و مجابم می کنه که در برابرش از ضرورت ارتباط های انسانی و امید اجتماعی دفاع کنم! موضعی که خیلی وقته درون اون قرار نگرفته بودم. آخه در طی این ایام تبعید غالبا با افرادی مواجه بودم که حس می کردم حضورشون در عرصه عمومی و سیاست خطرناکه و می بایست قانعشون کنم به عرصه خصوصی برگردند اما در مورد محمدعلی وضعیت متفاوته. نوعی قدرت و استبداد درونی برای انصاف و رعایت دیگری در اوست که حیفم می آد در عرصه شخصی محصور بمونه!!

 

۴- گپ و گفت های من و محمدعلی کم کم داره قانعم می کنه که اگه زبان عربی رو یاد می گرفتم می تونست به نفعم باشه. کاری که در طی این دو سال و اندی تبعید درون فرهنگ عربی هرگز نکردم و اتفاقا بالعکس تمام تلاشم رو به کار می بردم که چیزی از این زبان نفهمم!

 

آخه زمانی که در زندان اوین بودم یکی از بزرگترین مشکلاتم این بود که هیچ چیزی به نام عرصه خصوصی نداشتم و اینکه تراکم زیاد جمعیت و سر و صداها هیچ مجالی برای تامل و سکوت به آدم نمی داد. تبعیدی بودن اما با همه دردسرهاش حداقل این فایده رو داشت که من چیزی از سروصداهای اطرافم نمی فهمیدم و در نتیجه راحت تر از گذشته می تونستم ذهنم را متمرکز کنم. با این حال این روزها شاید برای اولین بار احساس می کنم اگه زبان عربی ام خوب بود می تونست به کارم بیاد!

 

آخه محمدعلی اصلا در اون حدی که به زبان و ادبیات عرب تسلط داره در زبان فارسی وارد نیست و این کیفیت گفت و گوهای ما رو پایین می آره. خود محمدعلی در مورد عدم تسلطش به زبان فارسی خاطره غم انگیزی داره و می گه اگرچه جدول ضرب و حساب رو در پنج سالگی یاد گرفته اما یک بار به خاطر بلد نبودن یک تفریق ساده از معلم دوره ابتدایی اش سیلی خورده! می گه معلم ازش پرسیده «وقتی از بین پنج گنجشک، دو گنجشک از روی درخت بپرند، چند گنجشک روی درخت باقی مونه؟»

 

اما او نمی فهمه که منظور معلم از کلمه پریدن چیه و آیا باید تعداد گنجشگ ها رو از هم کم کنه یا با همدیگه جمع ببنده! می گفت تنها زمانی جواب سوال را فهمیده که تصویر اون رو درون کتاب معلم دیده اما دیگه دیر شده بود و سیلی را خورده بود! می گفت اون لحظه در حالی که چشم هام خیس از اشک و گونه هام سرخ از سیلی بود با دستام عدد سه رو نشون دادم و اونجا بود که معلم فهمید قضیه از چه قراری بوده ومن رو برای دلجویی بوسید…. چشم های محمدعلی هنوز هم موقع تعریف اون خاطره خیس میشه….

 

۵- محمدعلی و چهارنفر از هم پرونده هاش از دادگاه بدوی حکم اعدام گرفتند و الان منتظر حکم نهایی دیوان عالی کشور هستند. اتهام اونها تشکیل گروهی جدایی طلب با مشی خشونت آمیز در منطقه خوزستانه. اتهامی که محمدعلی اون رو قبول نداره و می گه این گروه تنها اسمی درون فضای مجازی بوده و ربطی به او و خیلی از هم پرونده هاش نداره.

 

محمدعلی می گه هرگز مرتکب عمل خشونت آمیزی نشده و تقریبا همه اونچه به عنوان فعالیت های این گروه قلمداد می شه زمانی رخ داده که او در عراق بوده و به جرم ورود غیر قانونی سه سال در زندان های اون کشور حبس می کشیده…

 

او می گه دستگاه امنیتی و قضایی داره از ربط دادن بی مورد ارتباط های دوستانه با یکسری خشونت ورزی های خودسرانه دوستانش و همینطور فعالیت هایی در فضای مجازی، گروهی مسلح و تجزیه طلب می سازه که وجود خارجی نداره…

 

البته من خوب می دونم که تا اینجا یکسویه به قضایا نگاه کردم و به علت نداشتن اطلاعات کافی، صلاحیت لازم برای اظهار نظر دقیق رو ندارم اما خب هر وقت تجربه مواجه شدن خودم با دستگاه قضایی به ذهنم می آد، این احتمال به شدت در ذهنم تقویت می شه که ممکنه در مورد این پرونده هم اجحاف بزرگی صورت بگیره!

 

اصلا حتی اگه همه اونچه نهادهای امنیتی می گن درست باشه بازهم حق محمدعلی اعدام نیست! مجازات اعدام شاید در مورد یک قاتل جای بحث و گفت و گو داشته باشه اما در موارد دیگه اصلا قابل توجیه نیست! آخه وقتی کسی رو محکوم به اعدام می کنیم پیشاپیش پذیرفتیم که هیچ جزیی از وجود او شایستگی و استحقاق زنده بودن رو نداره و این قضاوت بسیار سخت و سنگینیه!

اصلا بر فرض که رفتار سیاسی محمدعلی اشتباه بود و او مرتکب خطاهای بزرگی هم شده باشه، مسئله اینجاست که چرا می بایست دیگر وجوه شخصیتی و وجودی او که اتفاقا تحسین برانگیز هست هم مجازات و اعدام بشه؟! آیا این وضعیت منصفانه است؟!…

۶- معمولا وقتی توی زندان چشم ام به یک محکوم به اعدام می افته، تعجب می کنم که چرا نمی تونم اثر این حکم رو در وجود او ببینم!

 

احساس من اینه که خود این افراد هم نمی دونند چه اتفاقی داره براشون می افته و یا اگر هم می دونند به هر وسیله ممکن از این مواجهه فرار می کنند! محمدعلی از معدود افرادیه که وقتی بهش نگاه می کنم، حس می کنم هوشیارانه داره با سرنوشت مواجه می شه…

اینکه می دونه در چه وضعیت تراژیکی قرار داره و سعی هم نمی کنه برای این وضعیت معنایی جعلی و موهوم بتراشه!…

نوعی تلاش برای لخت و عور نگریستن به خود و پیرامون در او هست که من رو با او همدل می کنه. شاید نقطه اشتراک ما اینه که هیچکدوم نمی تونیم خودمون رو درون صف بندی شسته رفته ای جا بدیم و روایتی ایدئولوژیک از موقعیت خودمون بسازیم. اینکه مدام نقاط اختلاف و افتراقمون با همراهانمون به یادمون می آد و نقاط اشتراکمون با مخالفین برامون تداعی می شه!

 

اینکه احساس می کنیم ریشه گرفتاری ها و دشواری های بشر، نه در سو نیت و یا اراده بشر برخی افراد که اتفاقا در برخی ویژگی های کوچک، احمقانه و ناخودآگاه همه ما انسان هاست. ویژگی هایی که اگرچه می بایست تلاش کرد اثرشون رو در عرصه عمومی کنترل کرد اما خب ظاهرا جزو لاینفک وجود ما انسان هاست! اینکه حس می کنیم اگر روزی چیزی رو باختیم و یا فراتر از اون قربانی شدیم، مقهور نوعی سو نیت آگاه و هدفمند نبودیم، بلکه بازی رو به قسمی حماقت ناهوشیار واگذار کردیم….

 

۷- محمدعلی نقل قولی از یک روشنفکر عرب داره که می گه: «اگه همه چیز را در مورد همه انسان ها می دانستم می توانستم همه شان را ببخشم!» انصافا این جمله قشنگیه!

حقیقت اینه که همه انسان ها تجربه زیسته منحصر به فردی دارند که تصورات و رفتارهاشون، حتی اشتباهاتشون فقط در چارچوب اون قابل فهمه و بدون لحاظ کردن این تجربه زیسته هرگز نمی شه قضاوت عادلانه ای در مورد اون انسان به دست داد.

 

این نکته ای که گاهی حس می کنم مسئولین امنیتی و قضایی ما به تمامی فراموش کرده اند. البته مطمئنا این توقع نا به جائیه که ما انتظار داشته باشیم دستگاه قضایی و امنیتی ما، همه متهمین رو ببخشه اما بدون تردید این حق هر متهمیه که فرصت فهمیده شدن به او داده بشه و مجالی داشته باشه که خودش رو بشناسونه و بیان کنه.

 

حقی که به وضوح می شه دید از شهروندان این کشور دریغ شده و این البته چالش های زیادی رو به همراه داشته. اونچه در این بین حقیقتا آزار دهنده است و کنار اومدن با اون ناممکن به نظر می رسه، رخ دادن خطاها و اشتباهاتیه که به هیچ وجه قابل تصحیح نیست و قابلیت بازگشت در اون وجود نداره! چیزی از جنس خشونت، چیزی شبیه اعدام! وقتی فکر می کنم می بینم اون معلمی که ناتوانی محمدعلی رو در حل مسئله ریاضی با سیلی مجازات کرد، حداقل این فرصت رو داشت که با فهمیدن او قضاوت و رفتار خودش رو جبران کنه اما اون اراده ای که حکم او رو تایید و اجرایی می کنه، این فرصت رو نخواهد داشت! ای کاش اون اراده ای که سال ها بعد احتمالا تغییر می کنه و متوجه خطاهای خودش می شه، همین امروز خودش رو تصحیح کنه!! این امکان و احتمال تجدید نظر، امریه که بهتره فعالانه به اون امید بورزیم …

 

دی ماه ۱۳۹۱

گفتگو با شهریار رضا پهلوی در همیاری با شورای ملی


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جشن سده گامی به سوی پیشرفت بشریت

                                    

                                                    جشن سَده فرخنده باد

”نماز به تو ای آتش، ای بزرگترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش. ” بخشی از آتش نیایش.

 

s_First_Frameجشن سده، بزرگترین و مهمترین جشن ایرانیان پس از نوروز و مهرگان می باشد. این جشن که در روز مهر ایزد و بهمن ماه (دهم بهمن در گاهشماری کنونی) برگزار می شود، در واقع جشن پیدایش آتش است و مهار آتش بدست نیاکان آریایی مان است. جشن سده نیز مانند همه جشنهای دیگر آریایی، هم با طبیعت و ستاره شناسی پیوند خورده و هم پیشینه تاریخی دارد و از چندین دیدگاه می توان فلسفه جشن سده را بررسی کرد.

 

 

از دیدگاه واژگانی، واژه سده اشاره به همان عدد ۱۰۰ دارد. (صد نادرست است و سد درست می باشد) و بدینگونه بوده که نیاکان ما سال را به دو فصل تابستان و زمستان بخش کرده بودند. تابستان از آغاز نوروز بوده تا پایان مهر ماه و زمستان از آغاز آبان بوده تا پایان سال. در واقع، در ایرانویج هفت ماه تابستان بوده و پنج ماه زمستان. بنابراین، از آغاز آبان ماه تا دهم بهمن که سد روز از زمستان می گذرد را سده می گفتند. برخی نیز اینگونه گفته اند که از دهم بهمن تا پایان سال که ۵۰ شب و ۵۰ روز به نوروز مانده است، سد شبانه روز می شود و به این شوند این شب را سده می نامند.

 

اگر از دیدگاه طبیعی و پیوند با رخدادهای طبیعت به آن بنگریم، سده سردترین زمان سال و اوج سرمای زمستان بوده و پس از گذشتن سده هوا رو به گرمی می گراید. در واقع، از آغاز دی ماه (شب چله) که بلندترین شب سال و زمان زایش مهر و نور و پیروزی روشنایی بر تاریکی است، تا جشن سده که زایش دوباره گرماست و از سرمای هوا کاسته می شود، چهل روز می شود که آنرا چله بزرگ می گویند که این چله سردترین زمان سال و اوج زمستان بوده. و از سده تا چهل روز پس از آن را چله کوچک می گویند که از سرمای هوا کاسته می شده و پس از آنهم جشنهای پنجه و نوروز برگزار می شده. بنابراین، سده کاهش سرما و زایش دوباره گرما بوده و آغاز نور و روشنایی و انرژی و گرما.

 

اما از دیدگاه تاریخی، پیشینه جشن سده به زمان پیشدادیان بازمیگردد و استاد سخن، پردیسی توسی،هوشنگ شاه پیشدادی را پایه گزار جشن سده می داند و داستان را این چنین بیان می کند:

 

یکـــی روز شــاهِ جهان سوی کوه گـذر کرد با چنــد کس همــگروه

 

پـدیـد آمـد از دور چیــــزی دراز سیه رنگ و تیره تــن و تیــز تاز

 

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون زِ دودِ دهانش جهــان تــیره گــون

 

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنـگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ

 

به زور کیــــانی رهانیــــد دست جهـــانسوز مار از جهانجوی رَست

 

بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد همان و همین سنـگ بشکست خرد

 

فروغی پدید آمــد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ

 

نشد مار کـــشته و لیــکن ز راز از آن طبــعِ سنگ آتش آمد فـراز

 

هر آنکس که بر سنــگ آهن زدی ازو روشنـــایی پـدیـد آمـــدی

 

جهـانــدار پیش جهــان آفـــرین نیایش همی کــرد و خواند آفـرین

 

که او را فروغـی چنین هدیـــه داد همـین آتـش آنگــاه قبلــه نهــاد

 

بگفتــا فروغی است این ایــــزدی پرستیـــد بایــــد اگـــر بخردی

 

شب آمد برافروخت آتش چو کـوه همان شـاه در گــردِ او با گـــروه

 

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد سـده نـامِ آن جشن فرخنـده کـرد

 

زهوشنگ ماند این ســـده یادگــار بسی بـاد چـون او دگر شهـریــار

 

کز آبــاد کردن جهــان شــاد کرد جهــانی بــه نیــکی ازو یـاد کرد

 

بنابراین، در زمان هوشنگ شاه پیشدادی نیاکانمان توانستند به راز درست کردن آتش پی ببرند و از آن زمان تاکنون به این داده اهورایی ارج بسیار نهاده و آنرا نیایش سو قرار داده و همواره از آن نگهبانی و پرستاری کرده اند و در درازنای تاریخ پر فراز و نشیب و با به جان خریدن رنجهای فراوان آنرا همیشه در این در این سرزمین اهورایی برافروخته نگاه داشتند.

 

برای اینکه اهمیت دستیابی به این راز بزرگ از سوی نیاکانمان و تاثیری که این کشف بزرگ بر روی پیشرفت تمدن بشری گذاشت را بیشتر درک کنید، تنها می توانید تصور کنید که وسیله کوچک و بی اهمیتی بنام کبریت و هیچگونه وسیله آتش زنه ای وجود نداشت. آدمی در آن زمان آتش را گاهی در طبیعت می دید که با آذرخش پدیدار می شود و یا از دل کوه سرازیر، اما نمی دانست که خودش چگونه آنرا پدید آورد و مهار کند و بکار گیرد. و همین امر موجب شده بود که او در دوران سنگ (عصر حجر) باقی بماند. هر خوراکی را بشکل خام و نپخته بخورد، لوازم زندگیش همه از سنگ باشد، هیچگونه شهریگری و صنعت وجود نداشته باشد، راز فلزات و گداختن آن را نداند، هیچ منبع انرژی برای ای برای ادامه زندگی و ساخت ابزارهای مورد نیاز زندگیش نداشته باشد و…

 

و اینگونه است که وقتی به سنگ آتش زنه (سنگ چخماق) دست می یابد و پی به راز ساخت آتش می برد، آنرا قدر می داند و آنرا سپندینه می داند و تلاش در مهار آن و پاسداری از آن می کند. نور و گرما و انرژی این آخشیج اهورا داده زندگی آدمی را دگرگون می کند و او را از عصر حجر پیشرفت می هد و آغاز تمدن و شهریگری بشر پایه گذاری می شود.

 

پس از آن، شهرسازی آغاز می شود. آتشکده ها در مرکز شهرها پدید می آیند و افرادی بعنوان آتش بان برای پیوسته روشن نگه داشتن آتش گماشته می شوند. در پیرامون آتشکده ها شهر گسترش می یابد و دادگاه و درمانگاه و دبستان و کتابخانه و خزانه مالی و امور خیریه و ورزشگاه و بازار و انواع پیشه ها و خانه های شهری، همه و همه در پیرامون نیایشگاه پدید می آیند. هر پیشه وری، از زرگر و آهنگر و نانوا و … که برای پیشه اش آتش نیاز داشت، و حتی بانوی خانه که برای اجاق خانه و پخت و پز نیاز به آتش داشت، از آتش آتشکده می بردند و همچنین، از نیایشگاه برای روزهای جشن و نیایش و همازوری مردمان شهر استفاده می شد.

 

پس از ظهور اشو زرتشت، او پیام ارستی و پاکی را به مردمان ارمغان داد و تنها با خرافات و خدایان پنداری و مراسمهای قربانی وحشیانه ای که در بین مردم بود مخالفت کرد. ولی، ساختار زندگی خانوادگی آریاییان و جشنها و آیینهای نیک و آتشکده ها که برای زندگی اجتماعی مردم سدمند بودند را همچنان گرامی داشت. آتشکده ها همچنان رونق خود را داشتند و شادی و شادمانی در جشنهای سالیانه و ماهیانه همچنان پا برجا بود.

 

در آن زمان برای پدید آوردن آتشکده ها و ساختن آتش ورهرام ۱۶ آتش را از همه پیشه های جامعه شهری گردآوری می کردند. آتش موبدان و آتش شاه و آتش ارتشداران و آتش زرگر و آتش مسگر و… و آنها را با نیایش در مراسم ویژه ای تطهیر می کردند و آتش ورهرام پدید می آوردند که پیوسته افروخته نگه داشته می شد. این کار، برابری همه همه اقشار جامعه را نشان می داد و موجب همازوری همگان در ایجاد آتشکده ای که خود از آن استفاده می کردند می شد. همچنین، در طول سال نیز همه خانواده ها خود را برای تهیه خوراک آتش مسئول می دانستند و به فراخور توان خود برای تهیه هیزم مشارکت می کردند.

 

کم کم، آتش نه تنها در میان آریاییان بلکه در میان همه مردم گیتی سپندینه شد. آتش بازی و آتش افروزی و امروزه چراغانی در جشنهای همگانی از رسوم همه مردم گیتی شد. از آتشگاه ها که بر بلندی کوه ها ساخته می شد برای نشان دادن راه به در راه ماندگان استفاده می شد، در زمان جنگ و صلح نشانه هایی را با استفاده از آتش به نقاط دور دست می فرستادند و حتی در گشایش مراسمهایی مانند ورزشهای المپیک از مشعل به نشان همازوری همه مردمان گیتی استفاده می کنند.

 

بنابراین، پیشرفت صنعت و پدیدار شدن کارخانجات و ابزارهای الکترونیکی و تکنولوژی بشر … همه مرهون این مهمترین آخشیج اهورا داده است. و ایرانیان نیز که جهان وامدار آنان است برای چنین کشف بزرگی، همیشه این آیین نیاکان را پاس داشته و هر ساله جشن سده را در دهم بهمن ماه برگزار می کنند. جشن سده از دوره هوشنگ شاه پیشدادی تا پایان دوران ساسانی هر ساله در سراسر ایران بزرگ برپا می شد. پس از تازش اعراب این جشن کم رنگتر شد ولی همچنان کم و بیش برگزار می شد. تنها در زمان مرآویج زیاری بود که این جشن بشکل گسترده و همگانی در کنار زاینده رود برپا شد. اکنون نیز این جشن در میان زرتشتیان که تنها نگهبانان فرهنگ نیایی در تمام این سالیان بودند با شکوه بسیار برگزار می شود. به این گونه که در روز جشن همگان برای گرد آوری هیزم و بوته ها از دشتها همازوری می کنند و توده بزرگی از بوته های خشک پدید می آید. سپس در هنگام فرورفتن خورشید آتش افروزی آغاز می شود. هفت موبد سپید پوش با مشعلهای روشن سه دور به دور بوته ها می گردند و با خواندن اوستای آتش نیایش بوته ها را آتش می زنند. آتش بسیار بزرگی افروخته می شود که تا آسمان شعله می کشد و در آن سرمای استخوان شکن بهمن ماه گرما را به باشندگان ارمغان می کند. جوانان در پیرامون آتش به شادی می پردازند، سرودها وترانه های محلی می خوانند و بزرگترها به نیایش آتش می پردازند. آتش افروزی معمولا در بلندی کوهها انجام می شود. اگر هم کسانی نتوانند به جشن بیایند بر بام خانه ها آتش افروزی می کنند. این جشن در میان ایرانیان با چنان شکوه و گستردگی برگزار می شده که حتی نویسندگان پس از دوران ساسانی نیز آنرا به گستردگی گزارش کرده اند.

 

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث – پدر نخستین – درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند.

 

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه مینویسد:

 

“هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می‌آورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می‌داشتند.”

 

عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن‌های سده در برابر سلطان محمود قصیده‌ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

 

ز آفریدون و از جم یادگار است سده جشن ملوک نامدار است

 

فردوسی توسی می فرماید:

 

نیا را همی بود آیین و کیش پرستیدن ایزدی بود پیش

 

نگویی که آتش پرستان بدند پرستنده پاک یزدان بدند

 

بدان گه بدی آتش خوبرنگ چو مر تازیان راست محراب سنگ

 

به سنگ اندر آتش از او شد پدید کزو روشنی در جهان گسترید

 

حافظ چکامه سرای گرانقدر می فرماید:

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست

 

بانوی فرزانه گیتی پورفاضل نیز چنین می سراید:

 

سده جشن این مرز و بوم کهن / ز هوشنگ و آتش بگوید سخن

 

حکایت چنین است در دفتران / نمانده ز گفتار نام آوران

 

به شهنامه آن نامة خسروی / خرد نامه کشور مینوی

 

برون رفت هوشنگ روزی به دشت / پی آهوی خوش‌خرامی گذشت

 

به ره دیده‌بانی نهفته به خاک / سیه پیکر و زشت و بس خوفناک

 

به نیروی بازو یکی سنگ سخت / بزد بر سر مار برگشته بخت

 

به سهو آمد آن سنگ بر سنگ سرد / رمید از میان مار و برتاخت مرد

 

برآمد شراری ز جفت دو سنگ / چو چشمان مار براستاده جنگ

 

به خشکیده خاری فروزه فتاد / وزان بوته‌ها شعله‌ور شد به باد

 

ز پیدایی آتش از سنگ و مار / هزاران سده تا کنون شد به بار

 

بانو توران شهریاری نیز در موردسده چنین می گویند:

 

 

 

وی بال گشوده سویِ افلاک

عمرت ز هزاره ها بود بیش

از آن به کسی سخن نگفتی

پرجذبه و گرم و تابناکی

یادآورِ عهدِ باستانست

ای آتشِ جاودانِ پیگیر:

یک روز پیِ شکار و شادی

در دشت پیِ شکار گردید

افتاد نگاه او به ماری

افکند بسویِ مارِ شب رنگ

وان سنگ بسنگِ دیگری خورد

هر خار و خسی که بود از آن سوخت

گرمی و فروغ از آن برون تافت

هر چند در این میان سخن هاست

شد آتشِ جاودانه روشن

زان روز ستاده پای برجای

شد حاصل از آن رفاه انسان

روشنگرِ‌ قوم آریائیست

گه شادی و شور و گاه غم را

جشنی است چو مهرگان، کهنسال

گه گفته و گه گهی شنیده است

گه رفت به مرز نامرادی

از خاطره ها نشد فراموش

بس رازِ نهفته را نماید

از پرتو عشق شد چنین پاک

سرخ است شفق در آسمانش

هرگز نشود خراب و ویران

چون آهن آبداده گردید

راهی به سوی خداپرستی است

این‌ آتش گرم را نگهدار

یادآورِ‌ آتشِ مُغانست

/

 

ای آتشِ گرم و روشن و پاک

نام سَدِه را نهاده بر خویش

بس رازِ کهن به دل نهفتی

آئینه‌ی مردمان پاکی

شهنامه که پیکِ راستانست

این گونه ترا نموده تصویر

«هوشنگ» خدیوِ پیشدادی

بر اسبِ شهی سوار گردید

ناگاه کنار مشتِ خاری

برداشت به چابکی یکی سنگ

آن مار، خرید و جان به در بُرد

ناگاه شراره ای بیفروخت

آن شعلهِ خُرد گسترش یافت

پیدایشِ‌آتش از همین جاست

در روزِ دهم ز ماهِ‌ بهمن

جشنِ‌ «سده» گرم و شادی افزای

آغازگر تمدّن است آن

زنهار که هدیه ای خدائیست

دیده است هزار زیر و بم را

ننمود به کس اگر چه احوال

پیریست که بس هزاره دیده است

گه داد به خلق شور و شادی

افسرد، ولی نگشت خاموش

زنهار اگر زبان گشاید

گوید به تو،‌ هر وجب ازین خاک

از خونِ دلِ دلاورانش

فریاد برآورد که ایران

این مُلک ز بس که زیر و بم دید

آیین سده نمادِ هستی است

ایرانی پاک زاده، زنهار

چون شعلهِ عشق جاودانست

/

 

بشود که ما نیز مانند آتش از پاکی درون و برون برخوردار گردیم و اشا که نماد مینوی آتش سپن است را در درون خود بپروریم، مانند آتش که پیوسته بالارونده است همیشه بسوی پیشرفت گام برداریم. و همانگونه که نور و روشنایی آتش بر ضد تاریکی و نا آگاهی است، ما نیز پیوسته به دانش اندوزی بپردازیم و مانند آتش درخشنده و زندگی بخش کوشا و در جنب و جوش و آباد کننده زمین باشیم.

 

“اژ هر وناه که من اندر مینوها اندر اردیبهشت امشاسپند و گیتی ها اندر آدران و آتشان جست، آتش را خوب و پاک نداشتم، آتش کشتم، بوی پس آیین نکردم، آب اور آتش ریختم، نسا پدش سوختم و پختم، دست شوین بر آتش نهادم، باد به دهان بر آتش دفتم، هیزم کم اژ یکساله تر بر آتش نهاد، اسم و بوی سه بار ننگریده بر آتش نهادم، دهشن آدران و آتشان که ندادم، کسی که آتش اندر سالاری او بید وتره پدش کردم، خوب و گرامی نداشتم، آتش اندر خانه بید کارش فراژ اژ پدمانه فرمودم، تا فه هم وهان که اردیبهشت امشاسپند اژ من آزرد ایستید و نه خشنود، منشنی و گوشنی و کنشنی و تنی و روانی و گیتی و مینو، اژش همه گونه وناهی اواخش و پشیمان و فه پتت هم…” اوستای پتت

 

 

 نگارنده : نازنین زرین کلاه

 

نوشتارهای با ارتباط با این نوشته:

 

جشن سده در نگاره‌ی شاهنامه تهماسبی آناهید خزیر در نگاره‌ای از شاهنامه تهماسبی، برپایی جشن سده در روزگار هوشنگ؛ جانشین کیومرث، دیده می‌شود و بازتاب این سپندینگی آتش را در نگاره‌ی جشن سده‌ی شاهنامه تهماسبی به…

 

جشن سده در میان رسانه‌ها آفتاب یزدانی جشن سده، دهم بهمن‌ماه به روز مهرایزد و بهمن‌ماه، برگزار شد. بخشی از بازتاب این جشن نیاکانی را در دیگر رسانه‌ها هم می‌‌توان دید. عکاسان خبرگزاری مهر و ایسنا، این آیین و آتش‌افروزی…

 

جشن سده، روشن‌کردن فروغ اهورایی در دل رستم شهریاری جشن سده مانند نوروز و مهرگان از جشن‌های بزرگ ایرانیان بوده و پیوند ویژه‌ای با «آتش» دارد. از روزگاران باستان تاکنون این جشن در دهمین روز بهمن‌ماه که…

 

سده؛ جشن امید به روییدن بوذرجمهر پرخیده گویی تاریخ ایران از دل این آتش افروزی زاده شد، گویی هنگامی که مردم روزگار هوشنگ به دور آتش گرد آمدند، این سرزمین پا گرفت، گویی دم گرم…

 

هفت جشن بزرگ ایرانی در سروده‌های هما ارژنگی، منتشر شد لوح فشرده «نوروز تا نوروز»، حاصل تلاش تازه‌ای‌ استاد هما ارژنگی نویسنده، شاعر و مترجم معاصر است، که به دوستداران فرهنگ دیرپای ایران‌زمین پیشکش شده است. بانو ارژنگی، …

 

آرش کمانچه و پروین زندی زوج فرهنگی نزدیک به یک ماه در بازداشت بسر می برند

آرش کمانچه و پروین زندی یک زوج فرهنگی نزدیک به یک ماه توسط ماموران امنیتی بازداشت و از محل نگهداری ایشان اطلاعی در دست نیست.

 

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیروهای امنیتی با مراجعه به منزل این زوج جوان ضمن بازداشت ایشان اقدام به تفتیش منزل و ضبط وسایل شخصی ایشان کردند.

 

پروین زندی از اساتید دانشگاه ورامین می باشد که به همراه همسرش آرش کمانچه در شهر کرج بازداشت شدند پیگیری خانواده بازداشت شدگان تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است.

 

skhd_First_Frame

 

انفجار در سایت اتمی‌ “فردو”، واقعیت یا دروغ ۲۴ ژانویه!

 

294436_4459616089823_969159659_n (1)

 

۲۴ ژانویه چند وبسایت و وبلاگ خبری انگلیسی‌ زبان نه چندان معتبر به انعکاس اظهارات رضا کهلیلی در مورد ادعای او مبنی بر انفجار در سایت اتمی‌ “فردو” پرداختند.رضا کهلیلی که خود زمانی‌ مأمور امنیتی جمهوری اسلامی بوده است با استناد به گفته‌های شخصی‌ به نام حمیدرضا  ذاکری مدعی شده است که روز دوشنبه گذشته انفجاری در اعماق زیر زمین سایت اتمی فردو منجر به از بین رفتن بسیاری از تأسیسات و گرفتار شدن ۲۴۰ نفر از کارکنان زیر زمین شده است.

 
خبر فوق در هیچ یک از خبرگزاری‌های رسمی‌ و معتبر بازتابی نداشته است.پایگاه خبری”حقوق انسانی‌ و اولیه بشر” برای بررسی بیشتر خبر با منبع و منشأ خبر آقای ذاکری گفتگویی انجام داد که ایشان ضمن تاکید بر صحت خبر مدعی شد که خبر فوق از طریق یکی‌ از کارکنان امنیتی سایت “فردو” به دست او رسیده است(نوار مصاحبه محفوظ است)

در یک مکاتبه جداگانه تلاش کردیم تا جهت ارزیابی خبر نظر یکی‌ از کارشناسان امنیتی در این مورد را جویا بشویم؛ آقای فرامرز دادرس در واکنش به این خبر ضمن اشاره به اینکه در هر مرکز اتمی‌ امکان رخ دادن سانحه در هر زمانی‌ مطرح می‌باشد،گفت:”

این خبر تاکنون از سوی منابع معتبر و موثق تاًیید نشده است. باید در نظر داشت، اگرهر نوع سانحه فنی یا بگونه خرابکاری در تاًسیسات غنی سازی اورانیوم، فردو، رخ داده باشد که منجر به انفجار شدید در این مرکز شده باشد، دستگاه های لرزه نگار می توانند این رخداد و شدت آن را ثبت کنند. در همه کشور های منطقه و نزدیک به ایران، دستگاه های لرزه نگار یافت می شود، ولی تاکنون هیچ منبع معتبری در این باره خبری منتشر نکرده است. ماهواره های جاسوسی اروپایی، آمریکایی و اسرائیلی در آسمان منطقه نیز می توانند چنین رخدادی را ثبت کنند.

 

 

اصولاً در مراکز غنی سازی، سانتریفیوژ ها را در گروه های جداگانه از یگدیگر، در اتاق های مجزا و حفاظت شده نصب می کنند که هر زمان بتوانند تعمیر و نگهداری یک بخش را جدا از بخش های دیگر انجام دهند، و در هنگام بروز سانحه از سرایت آن به بخش های دیگر جلوگیری کنند.

در چند سال گذشته بارها این مسئله مطرح شده است که سازمان های امنیتی کشور های غربی و اسرائیل توانسته اند در ابزار و تجهیزاتی که جمهوری اسلامی برای نیاز های تاًسیسات اتمی خود به طور غیر قانونی از بازار های سیاه کشور های خارجی خریداری و به ایران برده است، پیشاپیش خرابکاری کنند، بطوریکه تاکنون خبرهایی از انفجار های کوچک دربرخی از سانتریفیوژ ها درمراکز غنی سازی ایران به بیرون درز کرده است.

حمیدرضا ذاکری کیست؟

حمید رضا ذاکری با وجود آنکه در گفتگو با تلویزیون آزاد خود را  نفوذی سیا و کارمند وزارت اطلاعات در مشاغل مهم اطلأعاتی و بازرس ویژه دفتر اطلاعات رهبری معرفی‌ می‌کند اماکاندیدای پست سناتور در مریلند(تیمرمن) حمید رضا ذاکری را صرفاً یکی‌ از مسئولان تیم حفاظتی مقامات عالی‌ رتبه جمهوری اسلامی معرفی‌ می‌کند. بنا بر اظهارات تیمرمن، زمانی‌ که آقای ذاکری برای دادن یک خبر در باکو به سفارت آمریکا مراجعه می‌کند با بی‌ اعتنایی کامل کارمند سفارت آمریکا مواجه میشود به نحوی که حتا به او که مدعی نفوذی سیا بودن را دارد! اجازه ورود به سفارت را نمیدهند و نهایتاً یک نفر مترجم فارسی در جلوی در سفارت با او صحبت می‌کند و حرف‌های او را یادداشت می‌کند و عذر او را میخواهند!

 

 

حمیدرضا ذاکری در گذشته نیز اقدام به انتشار خبر هایی جنجالی کرده اما بعد از مدت کوتاهی‌ که بی‌ پایه بودن آن خبر معلوم شده است بدون هیچ توضیحی صرفاً مبادرت به حذف کامل خبر کرده است. وی در یک مقطعی با مصاحبه با سیاوش اوستا در پاریس مدعی شد که “سکته خامنه ای قطعی است” اما چند هفته بعد از آنکه کذب بودن خبر معلوم گشت، اقدام به حذف خبر در سایت شخصی‌ خود کرد. اما این خبر  در برخی‌ از سایتهاهمچنان موجود است.

 

 

حمید رضا ذاکری همچنین با انتشار اسامی برخی‌ از فعالان سیاسی بدون سند و دلیل آنها را متهم به جاسوسی به نفع جمهوری اسلامی کرده است.فرود فولادوند از جمله افرادی هست که حمید رضا ذاکری وی را بر خلاف اظهارات خانواده فولادوند،  نفوذی جمهوری اسلامی معرفی‌ کرده است. بنا بر گفته کارشناسان صنعت فتوشاپ تمامی اسنادی که در وبسایت وی منتشر شده است بدون استثنا جعلی و با استفاده از نرم افزار فتوشاپ انجام شده است.

 

 

قسمت عمده خبر هایی که حمید رضا ذاکری در وبسایت خود منتشر میکند فاقد هر گونه سند و دلیلی‌ می‌باشد که بعد از گذشت زمان کذب بودن آنها آشکار میشود به همین خاطر خبر هایی که وی منتشر میکند در هیچ نشریه یا رسانه فارسی زبانی‌ باز نشر نمیشود ،اما به نظر می‌رسد این بار حمید رضا ذاکری در تلاش برای باز نشر خبر‌های خود در نشریات انگلیسی زبان می‌باشد .

 

نگارنده: فضائل عزیزان

لینک نوشته

http://azizanpress.com/index/2013/01/27/hamid-reza-zaker-and-his-lie/

ارمغان خمینی برای ایران چه بود؟!

photo1

بر خلاف بسیاری از انقلابها و تغییرات اساسی در سیستم یک کشور که منجر به تحولات مثبت و رو به جلویی می شد انقلابی که منجر به بر پایی جمهوری اسلامی شد ، ایران و ایرانی را از آنچه که داشت هم محروم کرد!

 

نظام شاهنشاهی ایران اگر چه خالی از اشکال نبود و قطعا در زمان خود حکومتی غیر دموکراتیک محسوب می شد اما به هر حال یک نظام رو به رشد و هماهنگ با جامعه جهانی بود و امید می رفت با روند توسعه ایی که کشور از تمام جهات آنرا دنبال می کرد ، مردم ایران در دراز مدت به دموکراسی و آزادی های سیاسی نیز دست یابند. اگر چه در آن زمان نیز ایران از بسیاری جهات از کشور های منطقه و حتی برخی از کشورهای اروپایی گوی سبقت را در زمینه های اقتصاد


ی و اجتماعی ربوده بود اما برای سیاسیون زیاده خواه ایرانی این روند بسیار کند بود!

خمینی که بیشتر از اینکه بتوان او را یک سیاستمدار نامید به یک موج سوار ماهر شبیه است ، توانست با استفاده از ضعف های فرهنگی ایران که ناشی از اسلام و بویژه شیعه بود سمت و سوی یک انقلاب و حرکت مردمی را به دست گرفته و آنرا به همانجایی که می خواست ببرد. تاریخ نشان می دهد که او هیچ اهمیتی برای ایران و ایرانی قائل نبود و با یک کینه عمیق نسبت به مردم و فرهنگ ایران ، تنها در صدد نابودی کشور بود. این موضوع را می توان از مصاحبه خبرنگار داخل هواپیما به هنگام ورود او به ایران کاملا دریافت که وقتی از او سوال کرد چه احساسی داری گفت » هیچ»!

 

اما ارمغانی که خمینی برای ایران به همراه خود آورد بسیار فاجعه بار تر و نابود کننده تر از هر نظام دیکتاتوری و ضد بشری بود بطوریکه شوروی علی رغم کشتارها و زندانهای مخوف خود حداقل می توانست ادعا کند که از نظر نظامی و توان مهمات سازی یکی از دو قدرت برتر جهان بود در حالیکه ایران حتی توان مقابله نظامی با کشوری مثل امارات متحده عربی را هم از دست داده است!

 

موج سواری خمینی که در نادانی و سکوت سیاسیون وقت و بر امواج جهالت توده مردم ایران صورت گرفت با کشتارها و اعدام های دسته جمعی و بدون برگزاری هیچ دادگاه قانونی و صرفا بر اساس عقده ها و تسویه حساب های شخصی آغاز شد. در حالیکه اگر در همان ابتدا سیاسیون به درستی واکنش نشان داده و توده مردم را که هنوز در حال و هوای انقلاب بودند در جریان مسائل پشت پرده قرار می دادند قطعا خمینی نمی توانست حکومت ضد بشری خود را تا امروز به پیش ببرد!

 

بعد از نابودی کامل مخالفان در دادگاههای نمایشی ، نوبت به نابودی رقبای سیاسی رسید. برای انجام این کار بهترین راه کشاندن کشور به یک فضای امنیتی و احساسی بود که خمینی توانست با تحریک صدام و روشن کردن یک عقده دیرینه در او به این خواست برسد. آغاز جنگ ایران و عراق بهترین فرصت را در اختیار جمهوری اسلامی گذاشت که به نام جنگ و اینکه عده ایی عوامل آمریکا و استکبار و جاسوس هستند بتواند به خونخواری خود ادامه دهد! علی رغم کشتار های روزانه ، اعدامهای سالهای آخر جنگ ،تنها برگ سیاهی است در پرونده سیاه ددمنش ترین رژیم تاریخ بشری!

 

او که افکار و روحیاتش با صلح و انسان دوستی ناسازگار بود وقتی که دید مردم دیگر تمایلی به حضور در جبهه ها و قربانی شدن برای او ندارند ، جام زهر را نوشید تا بمیرد اما صلح و آسایش مردم را نبیند!

 

جانشینان او که دد منشی را بخوبی به ارث برده و حتی در مواقعی از استاد نیز پیشی گرفته اند ، امید به زندگی ، نشاط و جوانی و فهم و شعور مردم را بزرگترین دشمن خود می دانند و تمام امکانات و داشته های خود را صرف مهار این عناصر کرده اند.

 

34 سال زمان بسیار درازی در مدیریت امروز دنیاست. اکثر کشور های دموکراتیک با دو انتخاب 4 ساله در مدیریت سیاسی خود یعنی در مدت 8 سال می توانند تحولات و تغییرات بسیاری در سیستم یک کشور بوجود آورند! حال جمهوری اسلامی در طول عمر ننگین خود بجز فقر و نکبت و جهالت هیچ ارمغانی برای ما ایرانی ها به همراه نداشته است. جهش ها و پرش های مقطعی در کلیه زمینه ها صرفا ناشی از یک هوش و اراده خاص ایرانی است که کمترین تاثیر را جمهوری اسلامی بر آن دارد و قطعا این جهش ها هم مخالف ماهیت پلید این رژیم خونخوار است. مرگ و نیستی و دشمن خواهی و دشمن تراشی و کینه و عداوت ، فقر و فحشاء ، جهل و خرافه پرستی و ترساندن مردم از خدایی که تنها خون می خواهد و خون می نوشد ارمغان این رژیم اهریمنی و در راس آن خمینی دجال بوده و هست و خواهد بود!

 

نگارنده: شاهین شعبانی

گفتگوی عنایت فانی با شهریار رضا پهلوی


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پس از 34 سال رقم خورد ،برنامه زنده همیاری با شورای ملی با پخش زنده از 9 تلوزیون سیاسی و غیر سیاسی

19221_203183943154501_994372866_n

 

امید ها در دلهایمان تازه شد حرکت بی نظیر و زیبایی بود .مدیران و دست اندر کاران تلوزیون های سیاسی و غیر سیاسی برای آزادی ایران و ایرانی و برای یک زندگی بهتر و برای مردم ستمدیده درون مرز دور هم جمع شدند و برنامه همیاری با شورای ملی را اجرا کردند.

 

من یک وبلاگنویس یک روزنامه نگار هستم. شاید اگر این جمهوری اسلامی نبود هیچکدام از این دو نبودم. گاهی مقاله تند مینویسم و گاهی حمایت میکنم. همه اینها به ایرانیان بستگی دارد. بارها گفته ام عملگرایی ایرانیان بیرون مرز میتواند ایرانیان درون مرز مانند من را امیدوار کند .حرکت دیشب باز امیدی تازه را در دلهای نه تنها من بلکه بسیاری از دوستانم که میدیدم در این چند ماه نا امید شده بودند زنده کرد و با دور هم جمع شدن تلوزیون ها سیاسی و غیر سیاسی و خیل عظیم همیاری مالی ایرانیان وطن پرست برون مرز اتحاد برای یک زندگی بهتر را امکان پذیر کرد. البته در این میان نمیتوان به هیچ وجه منکر نقش کلیدی شاهزاده رضا پهلوی شد.شخصی که بسیاری در داخل به او امید بسته اند و او را برای نجات ایران از چنگال ظلم و ستم و فقر و تبعیض صدا میزنند. شخصی که به عنوان امین ماست و بر اساس اعتماد بسیاری قدم در راه حمایت از شورا گذاشته اند

 

من و دوستان مبارزم در درون و بیرون مرز اگر حرکتها این چنین عملگرایانه باشد و از تئوری خارج شود محکم و استوار همراه با شورای ملی خواهیم بود و همیشه گفته ایم شاهزاده را در این راه تنها نخواهیم گذاشت.
تلوزیون هایی که در برنامه دیشب شرکت کرده بودند :

 NITV/طپش-TI/امید ایران/پارس/اندیشه/ایران آریایی/عصر امروز
 
و تلوزیون های حمید شب خیز و کانال 1 نیز برنامه را به طور غیر مستقیم رله میکردند 
امید است این گردهمایی نه تنها 9 تلوزیون بلکه تمام تلوزیون های برون مرزی که وابسته به جمهوری اسلامی نیستند انجام شود.
 
نوشته مبارزه نستوه

سندیکا دوستی

  •  

     

    1سندیکا به معنای سازمان صنفی کارگران ودیگر زحمت کشان است.سندیکها در جریان مبارزه ی کارگران برای دفاع از منافع خود و بهبود شرایط اقتصادی خود پدیدار شدند.سندیکا وظیفه دارد که محل کار قانون‌ها و قرار داد‌ها را رعایت کند.سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تأسیس ۱۳۴۷-بازگشایی ۱۳۸۴ است.در هنگام باز گشایی این سندیکا به رغم فشار‌های وارد بر آن در جهت منحل آن،سندیکا را غیر قانونی‌ خندند و حکومت با همهٔ تلاش‌ها در جهت حق کشی و خاموش کردن بنگ عدالت طلبی کارگر به ناچار با اتحاد کارگران موافقت با گشایش دوبارهٔ سندیکا کرد.این سندیکا تمرکز خود را به حفظ حقوق و منافع مشروع و قانونی‌ و بهبود موقعیت اجتماعی،اقتصادی کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که خود متضمن حفظ منافع جامعه و ارائه خدمات مسئولانه است،قرار داد.سندیکای کارگران شرکت واحد از رانندگان،کارگران کنترل خطوط،تعمیر کاران،کارگران دفتری و کارگران خدمات تشکیل شده است.

    شرکت واحد طبق قانون تشکیل شورای اسلامی کار اداره میشود.اعضای تشکیل دهنده شورا عوامل مدیریت خود شرکت اتوبوسرانی است لذا در زمینهٔ کاری از کارفرما دفاع می‌کند.البته شورا به هر مدیر ۵ تا ۸ میلیون وام بدون سود،با اقساط بلند مدت پرداخت می‌کند.

     

    مشکلات که کارگران را بر آن داشت که به بازگشایی سندیکا اقدام کنند از قرار زیر است:

     

    ۱.اتوبوس‌های شرکت واحد هیچکدام بیمه ندارند و در هنگام خسارت مالی یا جانی شرکت واحد یک میلیون برای خسارت‌های مالی پرداخت می‌کند و برای خسارت جانی مقدار ۳/۴ دیه را پرداخت و ما باقی‌ بر عهده کارگر است.در سال ۸۸ به دلیل لغزنده بودن سطح اتوبان صدر یکی‌ از رانندگان خط ۲۱ منطقهٔ ۱۰میدان هفت تیر_میدان نو بنیاد با دو دستگاه خودرو تصادف کرد.خسارت مالی ۱۸ میلیون تومان به دو خودرو وارد شد و بدلیل همین قانون شرکت واحد و بیمه نبودن اتوبوس و نتوانی راننده از پرداخت خسارت به ناچار به زندان افتاد.

     

    ۲.افرادی که در محیط‌های سخت و زیان آور کار میکنند و یا محیط شغلی‌ آنها سخت و زیان آور است به مرور نسبت به سایر کارگران از نظر جسمی‌ و روحی‌ آسیب پذیر تر میشوند.طبق قانون کار ساعت کار روزانه ی کارگران با شرایط سخت ۶ ساعت در روز تعیین شده است که رانندگان شرکت واحد نیز جزو مشاغل سخت میباشند اما این قانون توسط کارفرما نقص میشود و وادار کردنرنندگن به ۲ ساعت کار مضاعف بدون پرداخت دستمزد و عدم توجه به مدرک تحصیلی‌ و تکیه صرف به سابقه در انتخاب مدیران.این مشکلات همچنان دغدغهٔ سندیکا و کارگران شرکت واحد است.

     

    در منطقهٔ ۱۰ اتوبوسرانی تهران مکانی برای پارکینگ ماشینها و کارواش تعمیرات برای اتوبوس در شرق تهران(تلو)در نظر گرفته شده است.این مکان فاقد آب و مجوز برای احداث چاه است.به جهت مصارف بهداشتی و صنعتی روزانه ۶ تانکر آب به گنجایش ۸۰ هزار لیتر مورد نیز است.۲تانکر در روز بین سال‌های ۸۵ تا ۸۹ بدون آوردن آب،وجه فاکتور خرید را از ادارهٔ مرکزی دریافت میکردند.رضا شهابی عضو هیئت مدیرهی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه که مسهبی با روزنامه کار و کارگر در تاریخ اردیبهشت ۸۹ داشت در این مورد دزدی سخن گفت.پس از آن در تاریخ ۲۲خرداد ۱۳۸۹ به حراست اداره مرکزی فراخوانده شد و توسط ماموران اطلاعات دستگیر و پس از دادگاه به ۶ سال حبس تعزیری ۵ سال محرومیت از فعالیت‌های سندیکایی و پرداخت ۷ میلیون تومان جریمه نقدیمهکوم شد.جرم وی دفاع از حق و حقوق کارگر بود که وی را در اول مه‌ برابر با روز جهانی‌ کارگر به زندان فرستادند.وضع روح و جسمی‌ او وخیم اعلام شده و بر اثر جراحت وارد در حین بازجویی به گردن رضا شهابی نیاز به اعمال جراحی دارد.

     

    پول دو تانکر خالی‌ آب به جیب مدیر وقت منطقهٔ ۱۰ طوسین فر میرفت که یک باب مغازه طلا فروشی در خیابان پیروزی چهارراه کوکا کولا خریداری کرده بودند.زمانی‌ که مرکز متوجه این دزدی شد نه تنها با عامل دزدی(طوسین فر)برخوردی نشد بلکه به پاس زحمات و تجربهٔ که در منطقه ۱۰ اتوبوس رانی داشتند و استفاده از تجاروب ایشان و بالا بردن راندمان دزدی در حکومت اسلامی،ایشان را به سمت مشاور معاون بهره‌برداری کّل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه منصوب کردند.

     

    -.به جهت مصارف بهداشتی و صنعتی روزانه ۶ تانکر آب به گنجایش ۸۰ هزار لیتر مورد نیز است.۲تانکر در روز بین سال‌های ۸۵ تا ۸۹ بدون آوردن آب،وجه فاکتور خرید را از ادارهٔ مرکزی دریافت میکردند.رضا شهابی عضو هیئت مدیرهی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه که مسهبی با روزنامه کار و کارگر در تاریخ اردیبهشت ۸۹ داشت در این مورد دزدی سخن گفت.پس از آن در تاریخ ۲۲خرداد ۱۳۸۹ به حراست اداره مرکزی فراخوانده شد و توسط ماموران اطلاعات دستگیر و پس از دادگاه به ۶ سال حبس تعزیری ۵ سال محرومیت از فعالیت‌های سندیکایی و پرداخت ۷ میلیون تومان جریمه نقدیمهکوم شد.جرم وی دفاع از حق و حقوق کارگر بود که وی را در اول مه‌ برابر با روز جهانی‌ کارگر به زندان فرستادند.وضع روح و جسمی‌ او وخیم اعلام شده و بر اثر جراحت وارد در حین بازجویی به گردن رضا شهابی نیاز به اعمال جراحی دارد.

     

    پول دو تانکر خالی‌ آب به جیب مدیر وقت منطقهٔ ۱۰ طوسین فر میرفت که یک باب مغازه طلا فروشی در خیابان پیروزی چهارراه کوکا کولا خریداری کرده بودند.زمانی‌ که مرکز متوجه این دزدی شد نه تنها با عامل دزدی(طوسین فر)برخوردی نشد بلکه به پاس زحمات و تجربهٔ که در منطقه ۱۰ اتوبوس رانی داشتند و استفاده از تجارب ایشان و بالا بردن راندمان دزدی در حکومت اسلامی،ایشان را به سمت مشاور معاون بهره‌برداری کّل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه منصوب کردند.

     

    سیستم جمهوری اسلامی نه در فکر مردم است نه حتّی به قوانین خود پایبند تنها هدف آن چپاول مردم و هرچه که بتوان از آن برای بقای این نظام زالو صفت استفاده کرد.هم وطن این رژیم به هیچ وجه قابل اصلاح یا بهبود نیست و تنها راه پایان به این نکبت تاریخی‌ اتحاد است.هر روز گروهی را مورد چپاول قرار میدهند.دیر یا زود نوبت تک تک ما میشود یا شاید هم شده؟

     

    امیر حسین معینی رودبالی

     

یکی بود یکی نبود غیر از یک عده آدم بد و خوب هیچ خدایی نبود

 

35361_141206619239019_1215985_nروز و روزگاری در یک خانواده ای، پسری، گل پسری، قند عسلی بدنیا میاد. پدر و مادر غرق در شادی آن شب تا صبح خواب نداشتند. پسر نوزاد شب ها از گریه زیاد خواب را بر پدر و مادرش حرام می کرد اما عشق به فرزند باعث می شد که با اشتیاق هر گونه خستگی را نادیده و به فکر آرام کردن پسرشان باشند.

پدر نوزاد چون هنوز به خدمت سربازی نرفته بود مجبور شد زن و فرزند کوچکش را ترک و به خدمت برود .. اما از قضای روزگار پدر دیگر پسرش را ندید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

خبر فوت پدر به مادر بچه رسید. مادر گریان و نالان بود . از دست دادن شوهر در جوانی و بزرگ کردن فرزند خود مزید بر علت غمش بود. زمان گذشت و گذشت تا اینکه مادر با هزار درد و مشقت پسرش را بزرگ کرد.

 

مادر مهربان چه آرزوها که نداشت . آرزوی اینکه پسرش در بهترین مدارس تحصیل کند . آرزوی اینکه پسرش سر پیری عصای دستش بشود و همه جا با افتخار اسم پسرش را بیاورد .

اما غافل از اینکه روزگار لعنتی سرنوشتی شوم برایشان رقم می زند.

آنطور که باید و شاید نتوانست به تربیت پسرش بپردازد . پسری که نه حمایت خانواده را داشت و نه حمایت دولت .. پسری که در برهه ای مدرسه رفت که قیمت یک بسته هرویین ارزانتر از یک پاکت سیگار بود. پسری که در خفقان کامل بزرگ شد و یک دنیا عقده در دلش جای گرفت .

هر چه بود روزگار بر وفق مراد نبود. روزی مادر پسر مریض شد. بخاطر بیماری کلیه احتیاج به دوا و درمان داشت. پسر غم را در صورت مادر می دیدید. احساس داشت . غرور داشت. حالا دیگر بزرگ شده بود و باید کاری می کرد. اما در این کشور طلسم شده کار کجا بود ؟ پسر می خواست به چند نفر رو بزند اما مردم دیگر رحم و مروت نداشتند. مردمی که ترجیح می دادند پول هایشان را در کشور عرب ها خرج کنند و حاجی بشوند و خدا را از نزدیک ملاقات و بهشت برین را برای خودشان بخرند. مردم بر این باور بودند که اگر مکه بروند ثوابش ، مخصوصا اسم و رسمش بیشتر از این است که بخواهند همان پول را به یک محتاج کمک کنند.

خلاصه اینکه پسر ناراحت با یک دنیا کوه غصه مشکلش را با دوستاش در میان می گذارد. همان دوستانی که زندگیشان شبیه پسر بود و هزاران درد و غم داشتند. خوشی ها را تنها در فیلم ها دیده بودند. هر چی فکر می کنند عقلشان به جایی قد نمی دهد تا اینکه شیطان تو جلدشان می رود و به فکر کار خلاف می افتند. میگویند باداباد هر چه پیش آید خوش آید !

 

از آنجاییکه تجربه کار خلاف نداشته و این کاره نبودند چند نفری با موتور می روند وسط خیابان و زور گیری می کنند. پول یک بنده خدا که تازه از عابر بانک پول گرفته بود را می دزدند و فرار می کنند …غافل از اینکه دوربینها و چند تا شاهد اینها را دیدند و زود شناسایی و دستگیر می شوند . بعد هم طبق معمول پشیمان از کارشان …اما دیگرچه فایده …؟ چرا که حکم عدل علی صادر شده بود! (( اعدام ))

 

همه چیز به سرعت برق اتفاق افتاد. پسری که دوست داشت زحمات مادر را جبران کند و به این طریق پول دوا و درمان مادرش را جور کند حال باید سنگینی طناب دار را بر روی گردنش حس می کرد.

 

مادر پسر از فرط ناراحتی اصلا نمی دانست چه کاری انجام دهد ؟ از بس گریه کرده بود اشک هایش خشک شده بود. تا اینکه خبر آوردند صبح زود میتوانید جنازه پسرت که قراراست اعدام شود را تحویل بگیرید. از آن ور پسر را سربازان علی در کمال ناباوری به پای چوبه دار بردند. پسر فکر می کرد همانند دوران کودکی که اگر اشتباه می کرد مادرش تهدید .. ولی در آخر می بخشید، اینبار هم بخشیده می شود و همه چیز تنها یک بازی است. اما غافل از اینکه اینبار جدی جدی باید از دنیا برود و بخششی در کار نیست. از ترس و اضطراب گلویش خشک شده بود. به دور و اطرافش می نگریست .آنجا به یاد پدر نداشته اش افتاد که آیا اگر من هم پدر داشتم حال و روزم این بود؟ در یک لحظه به همه چیز فکر می کرد تا اینکه کم کم چشمانش را بستند و باید از پله ای بالا می رفت که رفت و …

بله بچه های خوب پسر مرد!

 

حکومت عدل علی احتیاجی به چنین افرادی در جامعه نداشت. باید همه پاک می بودند. باید ریشه اینطور افراد از زمین خشکیده می شد. باید درس عبرتی برای دیگران می شد که شد!

*****

 

بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود، اما متاسفانه اینبار قصه ما راست بود.

 

نگارنده: سعید شعبانی

نماهنگ فردوسی ایرانی نبود که ایران بود.


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ضرورت ایجاد یک دولت موقت

 

mehrdad

همانطوری که می دانیم جمهوری اسلامی می تواند آخرین روزهای حکومت خود را سپری نماید اما این مهم باید در سایه روشنگری مردم ایران انجام شود درغیراینصورت فتنه و شورش سال 57 تکرار خواهد شد و انقلاب مردم توسط دجالان دیگری مانند خمینی دزدیده خواهد شد . در حال حاضر گروه های فرصت طلب زیادی در انتظار وقوع انقلابی دیگر در ایران هستند . مردم ایران باید هشیار باشند که در حال حاضر ایجاد یک دولت موقت بسیار ضروری است .

 

همه ما می دانیم که رژیم فاسد اسلامی ایران و شخص خامنه ای کاملا شکست خورده هستند و با ضربه ای دیگر از طرف مردم کاملا فرو خواهند ریخت اما این فروپاشی به چه قیمتی تمام خواهد شد ؟ آخوند برای ایران و ایرانی هیچ ارزشی قائل نیست و برای رسیدن به هدفهای خود هم از تبانی با هیچ رژیمی فروگذار نیست .

 

مردم باید از این موضوع آگاهی داشته باشند که متاسفانه اکثریت گروه های اپوزیسیون پای خود را فراتر از حرف نگذاشته و حتی جرات یک روز شرکت در تظاهرات مردمی را هم ندارند ولی دربین آنها افراد لایقی وجود دارند که صلاحیت در دست گرفتن یک دولت موقت را دارند .

به نظر کاملا شخصی بنده و به پاس احترام به خدمات رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه پهلوی و اثبات ایرانی بودن آنها بواسطه خدماتشان برای ایران در حال حاضر شاهزاده رضا پهلوی تنها اپوزیسیون شناخته شده در نزد ملت ایران است و دلایل بنده حقیر برای حمایت از آقای رضا پهلوی این است که اولا هموطنان عزیزتا یک دولت موقت و ایرانی وجود نداشته باشد راه امیدی برای آزادی ایران وجود ندارد اگر دولت موقتی نداشته باشیم باز هم انقلاب ما دزدیده خواهد شده و اگر اینبار هم انقلاب مردم ایران توسط گرگان در پوست میش دزدیده شود دیگر ساختن آینده ایران کاری محال خواهد بود . ایران کشوری است که باید به این انقلابها پایان دهد و زیر نظر یک حکومت ایرانی به پیشرفت ایران بپردازد . انقلاب می تواند ملتها را صدسال به عقب و یا صد سال به جلو ببرد پس باید با انتخاب صحیح و سریع ایران دست به آخرین انقلاب خود بزند .

 

دلیل دیگر بنده این است که در حال حاضر هیچ شخصی مانند شاهزاده رضا پهلوی در نظر مردم ایران محبوب و شناخته شده نیست چراکه امروزه بسادگی افسوس مردم ایران برای از دست دادن محمدرضا شاه را می بینیم و بسیار کم می توان ایرانی پیدا کرد که امروز طرفدار شاه نباشد . دلیل دیگر بنده این است که بسیار بی لطفی و ناشکری می باشد اگر که ما خدمات ارزنده رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه پهلوی را نادیده بگیریم , صدالبته که این بزرگان اشتباهاتی هم داشته اند اما در حال حاضر هم مردم ایران و هم شخص شاهزاده رضا پهلوی به اشتباهات آنها واقف می باشد و از آنها عبرت گرفته اند . به نظر بنده در حال حاضر شاهزاده رضا پهلوی گزینه قابل اعتماد برای بدست گرفتن دولت موقت خواهد بود و بعد از فروپاشی رژیم فاسد آخوندی همانطور که خود ایشان هم موافق هستند انتخاب نوع حکومت و حاکمان ایران کاملا بر عهده خود مردم بر اساس یک انتخابات آزاد متشکل از همه گروه های سیاسی خواهد بود .

 

نگارنده : مهرداد پارسیان

لینک منبع 

جمهوری اسلامی فراموش شده است به یکدیگر نپردازیم.

407126_175720295875507_1680944006_n

موضوع بسیار مهم است خواهشا پنج دقیقه وقت بگذارید و مطلب را بخوانید

انرژی خویش را برای مبارزه با جمهوری اسلامی صرف کنیم نه برای یکدیگر !!

بیایید به فعالیتهای یکدیگر نگاهی بی اندازیم، نخست از خودمان آغاز کنیم، براستی مبارزات ما تا چه اندازه تاثیر گذار بوده است؟ ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سخنی با مدیریت بالاترین

download (25)

 دوستان البته این نامه فایده ای نداشت و پس از 18 دقیقه که از گذاشتن این نوشته در بالاترین میگذشت حسابم را دوباره بستند براستی نمیدانم چه بگویم اینان هنوز به قدرت نرسیده اند مخالفین و دگر اندیشانشان را حذف میکنند . فردا که به قدرت برسند چه بلایی سر ما می آوردند ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حسین صادقی: در مورد فرزندم اشتباه کردم

 

حسین صادقی، پدر آرش صادقی فjj_First_Frameعال دانشجویی زندانی، ضمن اعلام بی خبری از وضیعت فرزندش می گوید: برای من دیگر هیچ چیزی باقی نمانده؛ هم همسرم به دلیل هجوم ماموران به خانه ام در اثر شوک از دستم رفت و هم آرش به دلیل فشارهای بعد از انتخابات دچار مشکلات زیادی شد که سلامتی اش را از دست داد، مسئولان قضایی هم به جای رسیدگی تهدید می کنند. من در گذشته اشتباه کردم که آرش را مقصر مرگ مادرش می دانستم و برای جبران این اشتباه می خواهم صدای مظلومیت آرش و همسرم باشم.

پدر آرش صادقی که از جانبازان جنگ است و در پی هجوم ماموران امنیتی به منزل، همسرش را از دست داده است، پیشتر هم با روزنامه گاردین گفت و گو کرده بود. اما این اولین بار است که او با یک رسانه داخلی گفت و گو می کند.

وی با تاکید بر اینکه وضعیت فرزندش نگران کننده است، می گوید: آخرین ملاقاتی که پدربزرگ آرش با او داشت، می گوید آرش به حدی لاغر و نحیف شده که دیگر قابل شناسایی نیست.

 

متن این گفت و گو به شرح زیر است:

 

آقای صادقی! ظاهرا فرزند شما آرش صادقی فعال دانشجویی وضعیت خوبی در زندان ندارد. آیا خودتان مایل هستید به عنوان پدر آرش صادقی آخرین خبری را که از وضعیت ایشان دارید ارائه دهید؟

 

آخرین ملاقاتی که پدر بزرگ آرش با او داشت، می گفت که آرش به شدت لاغر شده. آرش یک مشکل قدیمی ریه داشت که این مشکل در زندان تشدید شده. عملا هم به وضعیت او رسیدگی نمی کنند، مشکل معده هم داشت، یعنی به خاطر اعتصاب های مداومی که در این مدت داشت، خون ریزی معده هم داشت. در آخرین ملاقاتی که پدر بزرگ آرش با او داشت، اعلام کرد که آرش به شدت لاغر شده و خیلی سخت هم شناسایی می شود، موهای آرش را هم تراشیده اند، خیلی نحیف شده، خیلی لاغر شده…

ممکن است خودتان بفرمایید آرش در کدام بند نگهداری می شود؟ چون ظاهرا در بند عمومی هم نیست.

در بازداشت جدیدی که آرش داشت، از ۲۵ دی ماه در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات است و تا امروز تنها دو ملاقات داشت. او از کلیه حقوقش محروم بوده و در این مدت هم ما خبر نداریم که وضعیت جسمی او چگونه است.

 

می توانم بپرسم چرا از زمان دستگیری آرش از سال ۸۸ و بعد از آن که در سال ۸۹ ماموران به منزل شخصی شما هجوم می آورند که مادر آرش هم در اثر شوک فوت می کنند، شما سکوت کردید؟

 

حقیقتا نمی دانم چه بگویم. به هر نحوی باشد فرزندم را دوست دارم. ولی الان ۲۶ سال است که دارم در ارتش خدمت می کنم. شاید اگر مداخله ای در امور آرش نکردم، [علت آن] بحث کارم بوده و بحث جایی که سکونت داریم. عملا من منزلی را غیر از این خانه سازمانی ندارم. اگر همین حقوقی که می گیرم هم نباشد واقعا ما نمی توانیم زندگی کنیم. خیلی از دوستان آرش مرا متهم کردند به اینکه فرزندش را رها کرده، هیچ کس نمی تواند فرزندش را فراموش کند،. من مشکلات عدیده ای هم از لحاظ کاری داشتم. بارها و بارها حفاظت اطلاعت مرا بردند تهدید کردند که عملا نباید هیچ ارتباطی با فرزندم داشته باشم و گفتند که اگر ارتباطی با آرش داشته باشم، از کارم و محل سکونتم باید خارج شوم. من هم عملا منبع درآمد دیگری ندارم، مجبور هستم که به این روال ادامه دهم. خودم هم دوست دارم شخصا پیگیر کارهای آرش باشم. هرچه باشد آرش فرزند من است و تنها یادگار فرزند من است.

 

الان که تصمیم گرفتید سکوت تان را بشکنید و اطلاع رسانی کنید، آیا نگرانی ندارید؟

 

فکر می کنم دیگر چیزی برای من مهم نیست. ته این قصه این است که دیگر جانِ خودم را از دست می دهم، همسرم را از دست دادم، پسرم را به نوعی از دست دادم. حتی اگر آرش از زندان هم آزاد شود، واقعا آن سلامت روانی گذشته را نخواهد داشت با این مشکلاتی که در این مدت داشت.

پس اگر مایل باشید برگردیم به اولین دستگیری آرش که ببینیم چه زمانی و توسط چه ارگانی بوده، که بعد برگردیم به زمانی که ماموران به خانه شما هجوم آوردند و منجر به مرگ همسرتان شد.

اولین بار آرش در هجده تیر ۸۸ توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده بود، تقریبا سه ماه و نیم بود که من و مادر آرش در آن روزها هیچ خبری از او نداشتیم. آن موقع مصادف شده بود با زمانی که یک عده را به صورت گمنام به خاک سپرده بودند و ما هم احساس می کردیم مبادا آرش ما بین آنها باشد.

 

خب بعد مشخص شد که آرش در اوین بوده و بعد از یک سال که آرش در سال ۸۹ به مرخصی می آیند، ماموران به خانه شما هجوم می آورند. ممکن است خودتان بفرمایید آن روز دقیقا چه گذشت؟

 

آبان ۸۹ آرش به مرخصی آمد. چند روز بعد بدون دلیل به منزل ما حمله کردند که همان زمان متاسفانه مادرش فوت کرد. بنده آن روز نگهبان بودم، آرش هم در منزل پدر بزرگش بود، ساعت چهار بامداد (به نقل از دخترم) در می زنند، و تا خانواده بیایند در را باز کنند، آنها در را می شکنند و هجوم می آورند داخل. مادر آرش متاسفانه همانجا دچار شوک می شود و به زمین می افتد. دخترم می گوید مادر فریاد می زند یا ابوالفضل، بعد از روی تخت به زمین می افتد، در حالی که نفس نفس می زد و نفسش اصلا بالا نمی آمد. مامورین کار خودشان را انجام دادند، منزل را گشتند و بعد از منزل خارج می شوند، همسر بنده را با آن وضعیت رها می کنند و متاسفانه… ببخشید… یادآوری خاطره آن ماجرا باعث می شود که به هم می ریزم… نمی توانم ادامه دهم….

 

من عذرخواهی می کنم. شما را به روزهای تلخی برگرداندم که توانایی بازگو کردن آن را ندارید، ولی به هر حال چون در رسانه ها مطرح شد که شما فرزندتان آرش را مقصر دانستید و ظاهرا به او گفتید که شما مقصر کشته شدن مادرتان هستید و نمی خواهم دیگر شما را در خانه ببینم، فکر کردم حالا که سکوت تان را شکستید، شاید نقطه نظر دیگری داشته باشید و توضیح بدهید که واقعا چه بر خانواده ها می گذرد در چنین مواقعی که فرزندان خودشان را مقصر می دانند؟

 

متاسفانه من خودم هم وضعیتِ درستی ندارم. خودم هم جز جانبازان جنگ هستم، هر روز حداقل چهارده یا پانزده قرص مصرف می کنم تا مثلا بتوانم یکی دو ساعت آرامش داشته باشم. در آن زمان هم وضعیت به گونه ای بود که من بیشتر به هم ریخته بودم و متاسفانه در آن زمان من هم به نحوی دنبال مقصر می گشتم و شاید فکر می کردم نزدیک ترین مقصر آرش است، ولی خب بعدها از کرده خودم پشیمان شدم. احساس می کنم که آرش عملا کسی را در این شرایط ندارد، ولی من آرش را فرزند خودم می دانم و حاضرم گذشته را جبران کنم و به هر نحوی هزینه ای اگر قرار است بدهم، این هزینه را حاضرم بپردازم. آرش بعد از انتخابات واقعا روزهای وحشتناکی را پشت سر گذاشت، امیدوارم حداقل به یک آرامشی برسد.

 

آقای صادقی در خبرها هم بعد از انتخابات منتشر می شد که آرش صادقی از جمله کسانی بود که در بازجویی ها مورد ضرب و شتم شدید قرار می گرفت. آیا ممکن است خودتان توضیح دهید که وضعیت آرش آن روزها چگونه بود و الان تاثیر آن ضرب و شتم ها بر آرش چگونه است؟

 

شاید بدترین شکنجه ای که بازجو انجام می داد، [این بود که] موهای بدن او را یک به یک شروع کرد به کندن و یک سیلی هم که بازجو به صورت او زده بود، باعث شده بود که یکی از دندان های جلوی او دچار شکستگی شود. کتک های مداومی که می خورد، به صورتی بود که زیر بازجویی ها گاهی از هوش می رفت. مورد آخر بعد از فوت مادر آرش، وقتی دستگیر شد و به زندان برده شد، آنجا مورد ضرب و شتم قرار گرفت و دنده اش شکسته شد. آنطور که هم اتاقی های آرش اعلام کرده بودند، آرش را به بهدازی زندان منتقل می کنند اما جالب اینجاست که پزشک بهداری اوین برایش حتی یک مسکن هم تجویز نکرد و گفته بود برو نفس عمیق بکش، چون این قسمت دنده غضروفی است و خود به خود خوب خواهد شد. مورد دیگر کتف آرش بود که متاسفانه چند باری او را زدند و کتف او در رفت. در آخرین ملاقاتی که با پدربزرگش داشته، اعلام کرده که اینجا مسکن به او نمی دهند، به همین دلیل درد کتف و دنده اش خیلی آزارش می دهد.

 

پیگیری های شما که ظاهرا نتیجه نداده، به عنوان کسی که فرزندتان زندانی است و خودتان هم سال ها به ارتش خدمت کردید، آیا سخنی با مسئولانی که صدای شما را می شنوند، دارید؟

 

هیچ صحبتی با این آقایان که خودشان نمادی از بی قانونی هستند ندارم. فقط ادعای قانونگرایی می کنند. بارها و بارها من و پدر بزرگ آرش نامه نگاری کردیم به رییس قوه قضاییه که حداقل رسیدگی کنند تا آرش را حداقل به بند عمومی منتقل کنند. دیداری که پدربزرگ آرش با دادستانی داشت، دادستان به جای اینکه حداقل بحث انتقال آرش به بند عمومی را رسیدگی کند، شروع کرده به تهدید کردن پدربزرگ آرش که شما چرا نامه نوشتید، یا اینکه شما شدید آلت دست بیگانه و از این جور صحبت ها. عملا وقتی در مملکتی بی قانونی حاکم باشد عملا درخواست کردن ما تاثیری نخواهد داشت. تنها کاری که من فکر می کنم بتوانم انجام دهم، این است که از این به بعد حداقل صدای مظلومیت همسرم و آرش باشم.

 

سخنی آیا خطاب به افکار عمومی یا رسانه ها دارید؟ سوالم در واقع این است که وقتی سخنی با مسئولان ندارید، امید شما برای بهتر شدن وضعیت فرزند زندانی تان چه کسانی هستند؟

 

ظلم هایی که به آرش شده یک طرف، حرف و حدیث هایی که پشت سر آرش مطرح شده واقعا برای من تاثر بر انگیز بود. مثلا یکی از نمونه هایش این بود که آرش خودش تقاضای حضور در ۲۰۹ را داده تا تبدیل به یک قهرمان شود. وقتی این چیزها را آدم می شنود قلبش به درد می آید. اینکه می بینی از هر طرف تنها هستی. می خواهم تشکر کنم از کسانی که در این مدت آرش را تنها نگذاشتند. با همه محدودیت های رسانه ای و مسایل دیگر سعی کردند آرش فراموش نشود. فکر می کنم اگر رسانه ها کم کاری نمی کردند، شاید این یک سالی که از مدت زمان حضور آرش در ۲۰۹ می گذرد، کمتر می شد و احتمالا منتقل می شد به بند عمومی. وقتی فشار رسانه ای به هیچ وجه وجود ندارد، آقایان هم سعی می کنند هر چه که می توانند به سر زندانی بیاورند.

 

‌بر گرفته شده از سایت ملی مذهبی

انقلابیون و اپوزسیونی کاذب بخش دوم

امید دانا

انقلابیون دیروز که پوست انداخته و تبدیل به اپوزسیون امروزی شده اند، کماکان در برابر خیانت و یا در بهترین حالت اشتباه نابخشودنی خویش اصرار میورزند و یا سکوت اختیار نمودند.

اینان در برابر پرسش ما جوانان بزرگ شده پس از قادسیه دوم تنها راهکار توجیه از کارهای ننگ آور خویش را به خوبی آموخته اند و تمام گناه های کرده خویش را به سوی حکومت پیشین که حکومت شاه و مردم میباشد نشانه میروند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نامه وحید اصغری به رییس زندان اوین

 

ط_First_Frameوحید اصغری زندانی سیاسی که جرم جرائم سایبری بازداشت شده است و به تازگی حکم اعدام وی تایید شده است ، نامه ای خطاب به رییس زندان اوین نوشته است .

متن نامه وحید اصغری به شرح زیر است:

 

این جانب پوشش اجباری جدید را برای متهمان غیر قانونی و ضد انسانی دانسته و تضییع حقوق متهم میدانم و به هیچ وجه من الوجوح حاضر به پوشیدن لباس یکدست به منظری که اجبار به پوشیدن ان شده است نخواهم شد و نسبت به اعمال زور و خشونت علیه خودم که غیر قانونی و ضد انسانی است هشدار میدهم بنده اگر هم با گونی به خارج از زندان اعزام شوم هرگزحاضر به لب گشودن یا امضای هیچ مدرک و سندی یا صورت جلسه ای در اعتراض به اجبار این پوشش نخواهم شد و عملتان در اعزام اجباری من عملا بی نتیجه خواهد ماند و خداوند شاهد اعمال ماست .بدینوسیله بنده از اعزام به هر کجا با پوشش اجباری زندان و دستبند در هر زمان و تحت هر شرایطی اعلام انصراف میکنم و درخواست بذل توجه به این موضوع و صدور حکم لغواین مصوبه غیر موجه و غیرقانونی را دارم اعلام میدارم که بینی و گوش من در بند غیرقانونی و شکنجه گاه ضد بشری 2 الف بخاطر مخالفت با همکاری با بازجویان و شکنجه گران و ناقضان حقوق بشر و هر قانون و هر مصوبه ضد بشری دیگر در جامعه که ازادی های اساسی مردم را از بین می برد شکسته است و اسیب شدید دیده است به خاطر مخالفت با پوشش اجباری انها از اعزام بنده به بیمارستان امتناع کردند و اکنون و هر زمان دیگری نیز حاضر به انجام هیچ دستور ضد حقوق بشری و اجرای هیچ مصوبه غیرقانونی نیستم و نخواهم بود .اگر میخواهید قانون را اجرا کنید ابتدا تلفنها و ملاقات های حضوری و مرخصی ها و….. را نسبت به تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی اجرا نمایید و شبه غذای زندان اوین را تبدیل به غذای سالم نمایید بندهای غیر قانونی و به شهادت قربانیان شکنجه گاههای 2 الف و بند 209 و 240 و 241 وانفرادی های دیگر را ببندید و مصوبات ضد بشری را لغو نمایید .

 

در زندان امنیت جانی و روانی نداریم و هر ان ممکن است ما را به ارگانهای نظامی و امنیتی شکنجه گر تحویل دهید یا به انفرادی بیندازید .

زندان اینگونه اداره نمیشود که اختیارات رییس زندان را ( ملاقات حضوری ،مرخصی ،نقل و انتقال زندانی اعطا و قطع تلفن و حتی غذای زندان که دو جور برای دو نوع متهم » است ) را دادستان فراقانونی از رییس زندان بگیرد و و نهادهای نظامی و اطلاعاتی ناقض حقوق بشر در ان جولان دهند و هر یک بندی خودمختار و ضد قانونی برای خود در هر گوشه ای از اوین بسازند و مسقلا اداره کنند و ما را شبانه چندین روز متوالی به مخفی گاههای وزارت اطلاعات و سپاه در بیرون از شهر انتقال دهند و هیچ امار ورود و خروجی نیز ثبت نشود .

 

همه میدانیم که حکمرانان واقعی اوین بازجویانی هستند که نماینده سپاه و وزارت اطلاعات هستند و حتی رییس زندان و رییس جمهور را نیز به بندهای مستقل خود راه نمیدهند .

بنده از رییس جمهور و اقای احمد شهید و نمایندگان مجلس و کلیه نهادهای حقوق بشری داخلی و بین المللی و…. دعوت می نمایم به اوین بیایید تا من شکنجه گاهها و انفرادی ها و ابزارهای متنوع شکنجه و شکنجه گران را مستندا و عینا نشانتان بدهم .

 

همان بندهایی که رییس قوه و رهبر از افشا شدن انها و حتی از بازدید رییس جمهور نظام خودشان از انها بیمناک و هراسانند .

اعزام بنده به بیمارستان را نیز به خاطر خوداری از پوشیدن لباس اجباری و دستبند به بیمارستان لغو نمودید به همین خاطر شما رییس زندان و راس نظام مسئول ار بین رفتن و به خطر افتادن سلامتی من و دیگرانی مثل من هستید .

 

وحید اصغری بند 350 زندان اوین

 تنظیم خبر از امید دانا

خواهرعلیرضا صبوری:سکوت خبری در ارتباط با سالگرد برادرم

نازآفرین صبوری در ارتباط با سکوت خبری در سالگرد برادرشان ابراز گلایه کردند


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دعوت هنرمند زندانی رامین پرچمی برای دیدن فیلم (دوباره با هم)

رامین پرچمی هنرمند زندانی از مردم ایران برای دیدن فیلم (دوباره با هم ) دعوت به عمل آورده است 

متن دعوت رامین پرچمی به شرح زیر میاشد.

 

بیاید دوباره با هم چشم به حقوق زنان در جامعه جامعه بنگریم و از نجابت زنان در جامعه دفاع کنیم . به دیدن فیلمی بنشینیم که یادآور خاطرات تلخی در جزیره کیش است که زنی برای دفاع از نجابت خود دست به قتل میزند و توسط دستگاه قضایی به اعدام محکوم میشود .

چه بسیارند زنان دردمند در جامعه که حقوقشان حتی در سطح حقوق اولیه بشر رعایت نشده و ظلم هایی که بر او از سالیان دراز وارد شده هنوز هم گریبانش را رها نکرده ، اما زخمهایی که بر تن او طی این سالها نشسته چیزی از جامعه نجابت او نکاسته . بیاییم در برگشت هر آنچه که حق طبیعی اوست سهیم باشیم . بیایید همه به دیدن این فیلم برویم.

رامین پرچمی

 

تهیه و تنظیم خبر از امید دانا

ی_First_Frame

ما جوانان خواستار تحریم انتخابات هستیم

15122012061[1]

هوا بوی دیگری دارد.گوش هایم جور دیگری می شنوند.صحنه شهر رنگ دیگری دارد.آری دوباره داریم وارد بازی انتخابات می شویم.

 

مثل اینکه دوباره باید همه ما سیاسی شویم،از پدر و کادر بگرید تا دوستانی که همیشه از بحث های سیاسی خسته و گریزان بودند.

 

این بار بازی انتخابات از طرف حکومت و مخالفین خیلی زود شروع شده است.خوب می دانم که رژیم تمام توان خود را بکار می بنند تا این بار هم مردم را به پای صندوق ها،به هر قیمتی که شده است بکشاند.

 

حکومت بازی را این دفعه با رمز :انتخابات » شروع کرده است.همیشه در بازی انتخابات دو بحث مطرح بوده است.1-تحریم(عدم شرکت در انتخابات) 2-شرکت در انتخابات.اما این بار حکومت می داند مردم رای شان در سال 88 دزدیده شد و رمقی برای شرکت در انتخابات نمایشی و تقلبی نخواهند داشت.

 

پس چگونه باید آنها را به پای صندوق ها بیاورد؟

 

با هوشیاری بسیار باند رفسنجانی تز انتخابات آزاد مطرح می شود.و بازی از بحث شرکت یا تحریم انتخابات به موضوع انتخابات آزاد و انتخابات غیر آزاد تغییر داده می شود تا به طور کامل مسئله تحریم انتخابات کنار گذاشته شود.

وقتی از حکومتی خواستار انتخابات ازاد می شویم به این معنی است که این حکومت قادر است این انتخابات آزاد را برگزار نماید.اما آیا جمهوری اسلامی چنین است؟

 

قطعا» خیر!ولی شاهد ان هستیم که در خارج کشور به موازات آقای رفسنجانی و خاتمی داین بحث به صورت پر رنگی مطرح می گردد.

 

ما باید بدانیم راه یک «نه » ساده به انتخابات و کلیت جمهوری اسلامی است.و اینکه با تحریم گسترده و در خانه ماندن در روز انتخابات ص=ضربه بزرگی به پایه های پوسیده حکومت بزنیم.

 

ما جوانان هوشیار انتخابات نمایشی و غیردمکراتیک حکومت را تحریم می کنیم.حتی اگگر شاپور بختیار را کاندیدا کنید باز هم من «رای نمی دهم» و وارد بازی شما نخواهم شد.

 

نگارنده: رامین اکبری

انتخابات: تحریم یا بایکوت؟

df_First_Frame

 

در جامعه‌ی عقب‌مانده‌ی اسلامی که درواقع اجتماعی است گله‌وار که توسط رهبران مذهبی در مقام چوپان کنترل می‌شود، به علت اين‌که اعضا فاقد فرديت و هويت فردی می‌باشند، هرگونه حرکت جمعی و رفتار گروهی واکنشی است غير ارادی و بی‌اختيار و هيچ تصميمی از سوی افراد هرگز انديشيده و بررسی و تحليل نمی‌شود، بلکه فقط و فقط مرجع دينی است که هم تصميم‌ساز و هم تصميم‌گيرنده است.

 

اساساً انسان در جامعه‌ی اسلامی در مقامی نيست که بيانديشد، حتا مرجع دينی تنها کلام مقدس و امر الهی را متحقق کرده و به منصه‌ی ظهور می‌رساند. در جامعه‌ی اسلامی به هر امری از دريچه‌ی حرام و حلال شرعی نگريسته می‌شود و از هيچ‌کس توقع پرسش و خردورزی و جستجوگری و سنجش‌مداری نيست و انتظار نمی‌رود جز از بابت تکاليف شرعی و عمل به واجبات و پرهيز از محرّمات، دل‌مشغولی و ذهن‌مشغولی ديگری داشته باشند. در چنين چارچوبی است که تحريم به‌معنی «حرام شمردن» و نه «محروم داشتن» کارکرد واقعی خود را آشکار می‌سازد.

 

در غائله‌ی تنباکو زمانی که آخوند محمدحسن شيرازی بر مردم تکليف دانست که از مصرف تنباکو و توتون خودداری کنند، او به عقل و خرد مردم و توانايی درک و فهم موضوع از سوی جامعه هيچ وقعی نمی‌گذاشت. لزومی به توضيح و تشريح مسئله‌ی انحصار و توجيه مردم در خود نمی‌ديد. بلکه حکم و اجتهاد فقهی و شرعی را اعلام می‌داشت. از توده‌ی مؤمن تنها پيروی و سرسپردگی و تسليم به حکم شرعی انتظار می‌رود: اليوم استعمال توتون و تنباکو بایّ نحوکان در حکم محاربه با امام زمان است.[1]

 

با اين‌وصف تحريم امری است متعلق به اجتماعی مذهبی و بدوی و عقب‌مانده که درصورت موفقيت و به‌بارآوردن نتيجه‌ی مطلوب اتفاقاً دليل محکمی است بر رشد ناياختگی و صغات و پس‌ماندگی يک اجتماع انسانی. اجتماعی از انسان‌ها که هنوز به ساحت «جامعه» گام ننهاده؛ اگرچه از جمعيتی کثير و فزون‌يافته تشکيل شده باشد و همچنان در مناسبات و روابط پيشامدرن، خود را تا به عصر حاضر کش داده و کشانده باشد.

 

به‌هرروی تحريم به‌معنی «حرام شمردن» هرچند از سوی قاطبه‌ی مردم در امری جدی گرفته شود، رعايت شده و نتيجه‌ی دلخواه را نيز دربرداشته باشد، هرگز يک رفتار مدنی و مدرن و شهروندی و آگاهانه محسوب نمی‌گردد و تنها در چهارچوب فرهنگ «شبان-رمگي» قابل توضيح است.

 

زمانی که مردم ايرلند از هرگونه دادوستد و مراوده و معاشرت با صاحب‌منصب انگليسی خودداری می‌ورزند، (که با توجه به نام وی اصطلاح «بايکوت» رايج گرديده) عمل ايشان تصميمی است خودجوش و آگاهانه و خردمندانه و مدنی و هيچ مرجعی چه مذهبی و غير مذهبی (مرجعی عقل کل که به‌جای همه می‌انديشد) مردم را مخاطب قرار نداده و تکليفی بر آنان واجب نشمرده و خواستار بر تقليد ميمون‌وار از خود نبوده است، بلکه درک و شعور و فهم عميق و اجتماعی شهروندان ايرلند و شناخت صحيح فرد فرد ايشان نسبت به مسئوليت اجتماعی خويش راهنمای آنان بوده است. چنين رفتاری، چنين مبارزه و اعتراض و مخالفتی نسبت به شرايط نامطلوب، تنها از ملتی که بر حق تعيين سرنوشت خود آگاه است، باور دارد و بر کسب آن اصرار می‌ورزد قابل مشاهده است.

 

در اينجا ضروری است به اين نکته توجه شود که پرسش «تحريم يا بايکوت» يک بحث لغوی و بازی با الفاظ و کلمات نيست، هنگامی که آخوندها شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را تکليف شرعی اعلام می‌کنند، مانند آنچه خمينی می‌گفت که «رأی به خبرگان، رأی به اسلام است» و به‌دنبال آن توده‌های مؤمن گله‌وار به حوزه‌های رأی‌گيری هجوم آوردند، در اين‌صورت فقط و فقط همان آخوندها و مراجع قادر هستند که انتخابات را به‌معنی درست کلمه «تحريم» کنند.[2]

 

با توجه به اين استدلال، اگر بخواهيم برای امتناع مردم معترض از مشارکت در انتخابات رژيم اسلامی نامی درنظربگيريم، بدون شک «بايکوت» نزديکترين و در عين‌حال بهترين نام به لحاظ رسايی و افاده آن معنی و مفهومی است که از حرکت و رفتاری مدنی به ذهن خطور می‌کند.

وانگهی سرشت سکولار «بايکوت» در برابر اصطلاح مذهبی «تحريم » به‌روشنی پيداست و اجازه نمی‌دهد اين احتجاجات را در حد بحثی لغوی بازي‌گوشانه تقليل و تخفيف داد.

 

پرسش بعدي: چرا بايکوت؟

آگاه هستيم که نهاد انتخابات که خشت اول دموکراسی برآن گذاشته می‌شود، در جمهوری اسلامی لذا ابتدا نهادی ميان تهی و بی‌مغز ونوعی عوام‌فريبی و ظاهرسازی و دروغی بزرگ بوده است، اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی حق قانون‌گذاری را ازآن خداوند (الله) می‌شناسد و در همان آغاز انسان و اراده او را از حاکميت بر سرنوشت خود و جستجوی راه نيکبختی کنار می‌گذارد و ساقط می‌کند. اين قانون نظام معيشت و نظام تأمين امنيت و تنظيم روابط اجتماعی را نه بر اساس قرارداد اجتماعی و رضايت مردم بلکه ناشی از شريعت اسلام و احکام از پيش انديشيده شده و منسوب به عالم غيب و ماوراء موهوم می‌داند. گذشته از اين با سازوکارهايی نظير شورای نگهبان و نظارت استصوابی، اساساً همه‌ی راه‌های انتخاب و اراده ملت ايران مسدود و اختيارات و حقوق مردم در اين عرصه، در يک دايره و چرخش دائمی، به‌تمامی به ولیّ فقيه و رهبر رژيم اسلامی واگذار شده است.

زمانی که خمينی می‌گفت اگر سی‌ميليون بگويند آری، من می‌گويم نه، در حقيقت دامنه‌ی اراده و اختيار انسان بر سرنوشت خود را از ديدگاه اسلام به‌روشنی بيان می‌کرد. مردم در انتخابات‌های جمهوری اسلامی، آلت فعل و بازيچه و وسيله‌ی نمايش مسخره‌ای بيش نيستند.

 

 

از سوی ديگر و نظر به اين‌که حاکمان رژيم اسلامی در طول بيش از سه‌دهه عمر اين رژيم، همواره به انتخابات در معنی رفراندوم نگريسته‌اند و «حضور باشکوه و مشارکت انبوه مردم» در انتخابات را به‌منزله‌ی رأی آری يا نه به کل نظام دانسته‌اند و حضور کيفی و انتخاب آگاهانه و توجه به برنامه‌های نامزدها از طرف مردم در نزد آنان هرگز هيچ اهميتی نداشته است، بنابراين بايکوت انتخابات و خالی‌گذاشتن حوزه‌های رأی‌گيری درواقع هل‌دادن رژيم به‌درون چاله‌ای است که پيش پای خود حفر کرده است. اگرچه شرکت مردم در انتخابات‌های گوناگون هراندازه هم قليل و حتا اگر درصدی يک رقمی از وجدان شرايط و دارندگان حق رأی بوده باشد، حاکمان جمهوری اسلامی در رسانه‌های خود اگرهم‌شده با نمايش تصاوير فتوشاپی از حضور باشکوه و مشارکت انبوه مردم سخن خواهند گفت. اما به‌هرحال «عاقلان دانند» و در نزد افکار عمومی مردم آزاد جهان که در اين‌برهه از زمان در زمينه‌ای محکم پشت مخالفان نظام اسلامی ايستاده‌اند، حقانيتِ نداشته‌ی جمهوری اسلامی يکباره و برای هميشه بر باد خواهد رفت.

 

پرسش آخر: آيا بايکوت ممکن است؟

 

در پاسخ به اين سؤال، توجه به اين نکته که ما در چه موقعيتی و زمانه‌ای واقع شده‌ايم و جامعه‌ی ايران در کدام وضعيت اجتماعی قراردارد و به‌ويژه اين‌که در چه مقطعی از عمر جمهوری اسلامی ايستاده‌ايم بسيار مهم است.

 

امروز بيش از هفتاد درصد جمعيت ايران شهرنشين و غالباً به‌لحاظ انتظارات فرهنگی و نه الزاماً موقعيت اقتصادی جزو طبقه‌ی متوسط رده‌بندی می‌شوند که تحقق خواسته‌ها و آمال و آرزوها و رؤياهای خود را در زمينه و فضايی کاملاً آزاد و دموکراتيک و مدرن و همسو با ارزش‌های جوامع متمدن اروپا و آمريکا جستجو می‌کنند و نظام استبدادی و اختناق حاکم بر ايران، و ضد فرهنگ اسلامی و رسمی را بزرگ‌ترين مانع بر راه خوشبختی خود و فرزندان می‌شناسند.


اکنون آرزوی تغيير شرايط موجود دغدغه‌ی روزشمار اکثريت ملت ايران است و افکار همگانی و روان جمعی جامعه آمادگی نسبی يافته است که هزينه‌های چنين تحولی را نيز بپردازد. چنان‌که حتا اميد بستن به حمله‌ی نظامی ائتلاف جهانی به جمهوری اسلامی، در ميان اقشار مختلف مردم به‌خوبی مشاهده می‌شود.
 

 

از طرفی جمهوری اسلامی، هم به لحاظ موقعيت داخلی و هم در سطح جهانی وضعيت بسيار متزلزلی دارد. جمهوری اسلامی تمامی پروبال و حاشيه‌های خود را که تعادلش را حفظ می‌کرد قيچی کرده است. هسته‌ی سختی که باقی مانده است، به‌طور دائم و پيوسته به درون سياه‌چاله‌ی اصول‌گرايان و محافظه‌کاران طالبانی و آدم‌خوار که چشم خود را بر همه‌ی حقايق بسته‌اند فرو می‌ريزد.

 

پايوران رژيم اسلامی تمامی برگ‌های خود را بر داو سرکوبی و اختناق شديد در داخل کشور و در خارج بر اعلان جنگ به جهان آزاد و متمدن و بی‌اعتنايی به پرنسيپ‌ها و قوانين بين‌المللی گذاشته‌اند، اصلاح‌طلبان رانده‌شده از قدرت (نه از غارت) نيز از بيم سقوط رژيم سکوت پيشه کرده‌اند. زيرا به‌نيکی دريافته‌اند که پس از اعتراضات خيابانی 25 بهمن 89، رژيم اسلامی منبعد ظرفيت تحمل حتا يک تجمع کوچک خيابانی را ندارد. يکبار ديگر چنانچه به‌مانند سال 88 و روز قدس و 13 آبان و عاشورا… مردم به خيابان‌ها بريزند، سلسله‌اعصاب رژيم به‌هم‌می‌پاشد و با توجه به حمايت‌های بين‌المللی و افکار عمومی جهان از ملت ايران، کنترل شرايط و اوضاع در چنين حالتی از طرف رژيم غيرممکن خواهد بود.

 

در کوتاه‌مدت فرصتی که پيش روی ملت ايران قرارگرفته، انتخابات مجلس نهم در تاريخ 12 اسفند سال جاری است.

 

واقعيت اين است که بعد از انتخابات رياست جمهوری در 22 خرداد 88 و تقلب گسترده‌ی رژيم و حوادث پس ازآن، نهاد انتخابات در جمهوری اسلامی با بحران مواجه گرديده و به‌طور جدی بی‌اعتبار شده است. به همين دليل هم بود که انتخابات شوراها را پس ازآن به‌تعويق انداختند. در ماه‌های اخير نيز سعی کردند تا رأی‌گيری در انتخابات پيش رو به‌صورت اينترنتی انجام گيرد تا نيازی به حضور مردم در حوزه‌های رأی‌گيری نباشد، ولی تاکنون موفق نشده‌اند.

 

ترديد جدی است که رژيم اسلامی اصلا بتواند منبعد انتخاباتی برگزار کند. چون دعوت بدون تميز مردم به خيابان‌ها و حوزه‌های رأی‌گيری ريسک بزرگی محسوب می‌شود و هيچ شباهتی به فراخوان به راهپيمايی‌های فرمايشی و نمايشی رژيم که متشکل از اقليت خودی و بسيج و چماق‌داران وسرکوب‌گران دولتی است نخواهد داشت.

 

بسيار محتمل است که اکثريت معترض ملت ايران از اين فرصت در جهت ابراز مخالفت و اعتراض و نارضايتی خود بهره برده و همراه با شعا


ر «مرگ بر ديکتاتور» خيابان‌ها را در روز رأی‌گيری به صحنه تظاهرات ضد حکومتی تبديل کند.

در هرصورت احتمال بايکوت انتخابات 12 اسفند 90 از سوی ملت ايران بسيار زياد است. حتا احتمال اين‌که بدون هيچ دعوت مستقيم و اعلام‌شده‌ای از طرف اشخاص و احزاب و جمعيت‌ها و سازمان‌های سياسی مخالف رژيم، بايکوت خودبه‌خود صورت گيرد و مردم به‌ستوه‌آمده و آزرده و خسته از 33 سال ستم و بی‌حقوقی و تحقير و اهانت و اختناق و سرکوبی رژيمی بی‌رحم و خونريز، از شرکت در نمايشی مسخره و مضحک به نام انتخابات خودداری ورزند وجود دارد.

 

امروز کمتر کسی يافت می‌شود که از شرکت در کمدی مبتذل انتخابات و مشارکت در دموکراسی‌بازی‌های تهوع‌آور يک نظام استبداد دينی انتظار تغيير و تحولی در سرنوشت خود داشته و احساس رضايت کند.

 

در هرصورت بايکوت انتخابات يکی از امکان‌های پيش روی ملت ايران است که با کمترين هزينه، موفق‌ترين نوع مبارزه‌ی مدنی را به‌نمايش می‌گذارد.

 

سيامک مهر نويسنده وبلاگ گزارش به خاک ايران

کرج- زندان ندامتگاه

دی ماه 1390

آش دل آشوب شاه ستیزی، دست پخت آیت الله bbc

BBC_70th_birthdayPer

پخش به اصطلاح مستتندی با نام «سقوط یک شاه» از ببیبیسی باعث اعتراضات گسترده در دنیای مجازی خصوصا در فیسبوک بیبیسی شد، این نا مستند که توسط یک توده ای کارگردانی شده، و یک آخوند زاده آن را گویندگی کرده است به واقع یاد آور اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه در سال 57 بود که آن هم توسط بی بی سی ممکن شده بود، این نمایش با تحریف تاریخ و پخش گزینشی گفتار شاه فقید و جعل حقایق تاریخی، تلاش نخ نمایی را برای تقدس بخشیدن به خیانت ایران ستیزان و اوباش ۵۷ به شکلی ننگین به نمایش گذاشت.

 

مهملات و یاوه سرایی های این نمایش به هدی بود که به کار بردن عبارات ایران برباد دهی مانند امام خمینی، شریعتی یک مبارز آزادیخواه، شاه خائن و… در آن عادی مینمود، تکیه کلام اصلی این فحشنامه مستند ادعای دیکتاتوری شاه بود که بارها تکرار شد، این در حالیست که مردم جهان هنوز فراموش نکرده اند چگونه سربازان انگلیسی در دهه هفتاد مردم ایرلند شمالی را به رگبار میبستد و به پاس این آدم کشیشان از ملکه انگلیس مدال شجاعت دریافت میکردند آیا ایران در آن زمان باید سوئد 2012 میبود؟ مگر در آن سالها انگلیس کمونیستها را زندانی و حتی شکنجه نمیکرد که بیبیسی و به دمبالش شاه ستیزها به واسطه برخورد شاه با کمونیستها به او لقب دیکتاتور داده اند؟ اینگونه برخوردهای مقرضانه امروز در ببین مردم ایران و خصوصا جوانان خریدار ندارد و تکرارش تنها باعث بدنامی گوینده میشود.

 

اما ماهیت ایران ستیز بی بی سی و کارکنانش در آخر این نمایش کاملا آشکار و هویدا شد، جایی که راوی آخوند زاده با شور و هیجان از پایان 2500 سال تمدن شاهنشاهی ایران توسط به قول خودش آیت الله خمینی گفت، جمله ای که سه سال بعد از شورش 57 هم توسط بی بی سی و به شکلی دیگر گفته شده بود، در آن زمان گوینده بی بی سی گفته بود «مردم ایران باید برای همیشه دروازهای تمدن 2500 ساله را فراموش کنند و به فکر داشتن زندگی همسطح مردم افغانستان باشند» اینگونه جمله های کینه توزانه تنها نشانه حسادت و درماندگی انگلیس در برابر تاریخ باستان ایران است و یادآور خشم انگلیس و ملکه اش نسبت به برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ایران است.

 

بیبیسی و کارکنان پشت به میهن کرده اش به خیال خود با گفتن این جملات آخرین میخها را بر تابوت تمدن و فرهنگ ایران میکوبند اما نمیدانند این جملات ماهیت خصمانه آنها نسبت به ایران را آشکارتر میکند و به مانند بنزینی آتش خشم عاشقان ایران را نسبت به انگلیس و همدستانش شعله ورتر میکند این خیال پردازیهای کودکانه نشانه دور بودن بیبیسی از واقعیات جامعه ایران است چرا که عشق مردم ایران به شاه و خانواده سلطنتی، سابقه ای 2500 ساله دارد و به زودی آخوندهای اشغالگر را به جای اصلیشان میفرستد.

 

نگارنده: حمید کسروی

لینک منبع

گفت‌وگو با شهریار رضا پهلوی درباره دیدار با مقامات اروپایی


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مصاحبه شهریار رضا پهلوی با صدای آمریکا


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حمله توهین آمیز یگان وِیژه به بند 350 اوین

دیروز بامداد 28 دیماه یگان ویژه زندان به همراه گارد ویژه زندان به بند 350 اوین یورش برده و تمام بند و وسایل زندانیان را تفتیش و خود زندانیان سیاسی را به صورت توهین آمیز مورد بازرسی بدنی قرار دادند.

 

به گزارش رسیده از زندان اوین این حمله بسیار توهین آمیز بوده است که منجر به خشم زندانیان سیاسی شده است ، زندانیان بند 350 اوین اعتراض خویش را با خواندن سرود ای ایران و یار دبستانی و سر دادن مرگ بر دیکتانور ابراز کردند.

 

گزارش از امید داناب_First_Frame

گرگ چوپان نما

551253_428589110548286_285901007_n

به نام انسان

 

واقعیتی که بر بسیار کسان پوشیده است این است که این اصل ولایت فقیه نه ساختهٔ‌ جهان تشیع است نه اصولاً ساختهٔ‌ جهان اسلام،بلکه ریشه در اصل یهودی پیغمبران پادشاه دارد که شائول و داوود و سلیمان شناختعترین نمونه‌های آن است این واقعیت تاریخی که در آغاز قرن حاضر سالها پیش از آنکه رژیمی‌ به نام ولایت فقیه بر روی کار آید؛توسط محقق آلمانی‌ معروف آلمانی‌ ج.ولهوزن مورد بررسی قرار گرفت،بر این مبنای ایدئولوژی که متکی‌ بر است بر قدرت مطلقهٔ یهوه(در اسلام الله)در آسمان می‌باید در شخص واحدی که نماینده‌ این قدرت در روی زمین در قلمروی قوم برگزیده اوست منعکس شود.

 

ده قرن پیش ثقة الاسلام کلینی در کافی معروف خود مقلدان را شیعیان ضعیف العقلی،توصیف کرده که خودشان توانایی تشخیص مصلحت خویش را ندارند و به ناچار باید تابع احکام و فتوای مجتهدانی باشند که میتوانند مصلحت آنها را تشخیص دهند در سالهای اخیر با برداشتی امروزی تر این تقسیم بندی را تقسیم بندی دامان و دامپروران توصیف کرده است:جهل توده‌های عوام مقلد و منحطط و بنده واری که رایشان را یک شکم آبگوشت به هر که بانی‌ شود اهدا میکنند و این رای آنان در ردیف ردیف آرا رأس ها،یعنی‌ الاغها و گوسفندها است،نمیتوانند ملاک گزینش رهبری باشد،امامت باید بر اساس ایدئولوژی الهی انتخاب شوند(علی‌ شریعتی‌،امّت و امامت).

 

حساب وجود امّت مستلزم روحی‌ است بنام امام،و انسانی‌ که امام خود را نمیشناسد مانند گوسفندیست که چوپان خود را گم کرده باشد(علی‌ شریعتی:شیعه یک حزب تمام)و بنیان گذر این رژیم خود تصریح کرد که قیومیت قیومیت

شرعی قیم بر صغیر است و قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت فرقی‌ ندارد(روح الله خمینی :ولیت فقیه)و هم او برای اینکه جای شک باقی‌ نگذارد لزوم این قیومیت را چنین توجیه کرده است که مردم جاهل و ناقص اند و نکاملند و نیازمند کمالند و شرعاً احتیاج به قیم دارند.

در تاریخ اسلام که مربوط به ۱۲۰۰سال پیش باشد در هیچ روایتی آثاری از مهدی موعود نیست و این مهم در فقه شیعه و در قرعآن که مهمترین مرجع اسلام است سخنی به میان نیاورده شده و اشارای هم به ناجی نشده است هرچه گفت یا شنیده شده به حکم علمای دورهٔ صفویه و مخصوصاً کلینی آورده شده است.اینکه امام زمان میاید اصولاً دو وجه دارد؛یک:اینکه میاید و امتش را از ظلم و بدبختی نجات میدهد

 

دوم:امتش باید در راستی‌ بهبود خود بکوشیم و در جهت رشد اخلاقیات انسانی‌ کوشا باشیم که:یک جامعه آرام و در جهت پیش رفت است که بدین صورت آمدن امام زمان کاری از پیش نمی‌برد و فی‌ نفس امری پوچ است که بنا بر فقه شیعه،امامان شیعه کاری پوچ انجام نمیدهند پس نظریهٔ نخست برای ظهور امام زمان لازم است چون باید امّت امام زمان در بدبختی فقر و جهالت و مظلوم و توسری خور باشند که یک چوپان بیاید و امّت را از دست گرگ نجات دهد.

 

در ایران ماه محّرم بسیار عزیز است مردم برای کسی‌ که قربانی به دست یزید و گماشته‌های او میشود اهمیت بسیار قائلند این مکان کربلا نام دارد در ۲۰۰۰ کیلومتری مدینه قرار دارد و حتا سر راه مکه و کوفه هم نیست.کربلا در کنار رود فرات قرار دارد نه تنها امکان وجود صحرا نیست بلکه با کندن زمین هم می‌توان به آب رسید،دهم عاشورای سال۶۱ هجری قمری برابر با ۲۱ مهرماه سال ۵۹ هجری شمسی‌ است،بله عاشورا در فصل پاییز بود در این ماه از سال هوا رو به سردی میگذارد لازم به توضیح است در آن زمان زمین اینقدر آلوده نبود،هوا از نیمه دوم شهریور ماه رو به سردی گذاشته و در مهرماه کاملأ خنک بوده است(کربلا در مادر تقریباً جغرافیایی اصفهان است)عراق سرزمینی حاصل خیز و جلگه ای‌ است و یافتن کویری خشک و بی‌ آب و علف(آنگونه که دکان دارن دین می‌گویند)در آن سخت است.و خشک بودن آن در سال ۶۸۰ میلادی بی‌ مورد است.رود خانه فرات یکی‌ از پر آب‌ترین رودخانه‌های منطقه است‌که عرض آن در بعضی‌ از نوقت به چند کیلومتر می‌رسد،پس چگونه ادعا میشود که رود را سپه یزید بر سپه حسین و خانواده آاش بسته است؟آیا این ۷۲ تان توانایی کندن زمین را نداشته اند؟حسین ابن علی‌ با کاروانی از شتر‌ها به آنجا آماده بود آیا مردم صحرا با شیر شتر بیگانه اند؟

 

این ایدئولوژی در ایران خریدار دارد و جالب اینجاست که آنقدر در مورد امام سوم شیعه مانور داده میشود از مختار ثقفی سخنی نمی‌گویند که نقش یک ظالم بر انداز رو در داستان کربلا به عهد درد،که ظلم را بدون مکافات عمل و بدون امید برای تلاشی در جهت براندازی ظلم رها می‌سازد که دلیل این ایده باور مظلوم پروری‌ و مورد ظلم قرار گرفتن را پر رنگ سازد و یک نوع فرهنگ را گسترش دهد که مختار حسین بدون بدون مختار.

 

در ایدئولوژی شیعه افراد باید به گذشته ای‌ که مورد ظلم قرار گرفته اند باور,که در داستان کربلا موجود است و آینده ای‌ که ناجی ای‌ در راه می‌باشد که حال حاضر افراد مورد مظلوم و فلجی که توانایی دفاع از خویش را در برابر ظلم ندارند نجات بخشد،این ایده کاملا فلج کنند است.تصور کنید جامعه‌ای که افراد آن فلج و بر روی ویلچر میباشند و منتظرند که کسی‌ آنها را مداوا کند و و سرزنش آنها متوجه کسانیست که خود نیز به درد آنها گرفتارند و در پی‌ این هستند که هم ویلچری های به خاطر آنکه شخص مورد ظلم قرار گرفته و قربانی واقعی شده کمکی‌ نمیکند این فرد سر گشت در بین افرادی که روی ویلچر هستند میگردد و اگر کسی‌ از روی ویلچر برخاسته برای اینکه خود منتظر کس دیگر است و شخص مومن باید باشد به ایمان خود پس آن فرد را نیز بر روی ویلچر مینشاند.

 

دقیقا در یک سیکل بسته،مردمی که در درون آن میباشند با مسائل و مشکلات تکراری درگیرند.در این سیکل مردم مورد ظلم قرار میگیرند و ظلم میکنند(برای بقای نفس ظلم)و برای این مردم سیکل میزان بدبختی هر چه بیشتر باشد امید به ناجی هم بیشتر میشود و با اینکه این اشخاص گاهی به تنگ می‌‌آیند اما به دلیل آنکه این سیکل وقتی‌ افیون خود را به شخص میدهد که مورد ظلم واقع شود یا اگر ظلم کند به خاطر خاصیت که در بیرون سیکل دارد و مورد سرزنش هم ویچریان و به امید اینکه ناجی زود تر بیاید(مهدی)باید این روند را ادامه دهد.اگر کسی‌ در این جامعه در پی‌ آن باشد که اخلاقیات را عمل کند به هم نوع خود عشق بورزد چون در این سیستم از عشق و انسانیت تعریفی‌ نشده و افراد این سیستم از ترس ناشنخته‌ها به حسد ورزی تحقیر کردن این شخص می‌پردازند تا مبادا چرخه‌ زالویی و خون آفرینی برای زالو به هم ریزد تا به جای تغییر خود که سخت است بهتر آن می‌دانند تا آن شخص را نیز به درون سیستم قربانی شدن مظلوم گرایی و ضلعم گرایی بکشانند.

 

جان سخن:راهی‌ که در پیش روی ماست کوشش بسیار می‌طلبد جهت فرو ریختن باوری که در تضاد با ارزش‌هایی‌ بوده که نیاکان ما در این آب و خاک کاشتند،ولایت فقیه نه تنها هیچ دستاورد نداشته است،نه در جهت پیشرفت و آبادانی و شکوفایی دوبارهٔ فرهنگ ایرانی‌،بلکه به سمت ضّد انسانی و ضّد آزاد‌گی و ضّد ایرانی‌ گام بر می‌‌دارد و هر روز به سرعت گامهایی که بر میدارد نیز افزون تر می‌کند.راه پیش رو در جهت زنده کردن هویت یک انسان و به سمت انسان زیستن،هم نوع پذیری و برخواستن و فکری به حل خود کردن است که سرنوشت همهٔ ما در پیوند با یکدیگر است.

 

وقتی‌ که انسان دو پا را بر روی چهار دست و پا وادار به علف خوردن میکنند گرگ بر روی دو پا می‌ایستد و ادعای چوپانی می‌کند.

 

امیر حسین معینی رودبالی

به بهانه ناپدید شدن استاد فرود فولادوند

 

64195_321322021318747_2026343947_nایران زنده است، تا ایرانبانان زنده اند.

 

شش سال از ناپدید شدن او می گذرد. امروز، درست شش سال است که او به همراه تنی چند از همراهانش در ترکیه ناپدید شده و هیچ آگاهی از او به دستمان نرسیده. او که برایمان همچون استاد و پدری مهربان بود. او که ما را از برزخ شک و تردید نجات داد و شمعی جلوی راهمان افروخت که هیچگاه راهمان را گم نخواهیم کرد. راه ایران، راه نیاکان، راه زرتشت و کوروش و فردوسی….

 

آری، شمعی که او در تاریکی هزاره ما افروخت، چنان روشنگر بود که ما را از خواب غفلت «بحران هویت» بیدار کرد و آن بیدادی را که در این 1400 سال اخیر بر پیکره ایران عزیزمان رفته بود را به ما نشان داد. همان تاریخی که با همت قدرتهای جهانی و با خرج شدن منابع ملی این مرز و بوم بر علیه فرهنگ ملی خودش، توسط مثلث «روحانیون، دولتمردان و سرمایه داران» تلاش شده بود تا درپشت غبارهایی از موهومات مدفون شود و زنگاری از اندیشه های خرافی بر آن بنشیند، و در یک کلام، تاریخ را دگرگونه به فرزندان این مرز و بوم نشان دهند.

 

آری، او با دانش سرشار خود و مهری که در دل به این فرهنگ آبا و اجدادی داشت، آغاز به پژوهش کرد. عمر خود را صرف زنگار زدایی از تاریخ به عمد پنهان شده میهن اهورایی مان کرد و شمعی افروخت که آفاق را بسوخت و آتش بر جان همه میهن پرستان زد. آتش عشق به میهن که مانند ققنوسی دوباره از خاکستر خود پدید آمد. او آمد تا ایران بماند. او آمد تا نگذارد دستهای پشت پرده هویت ملی ما را مصادره کنند و فرهنگ دروغین تازی را بر ما چیره گردانند. او فرزندی از تبار فیروز نهاوندی و بهزاد همدانی و بهمن جاذویه و… بود، او فرزند ایران زمین، جگر سوخته از ویرانی میهن بود…

 

آری، او سوشیانت هزاره ما بود. همانگونه که ایرانبان فردوسی بزرگ سوشیانت هزاره پیشین بود و عمر خود را فدا کرد تا ایرانی زبانش را که بخشی از هویت ملی اوست، از دست ندهد، ایرانبان فرود فولادوند نیز سوشیانت هزاره ما بود و عمر خود را فدا کرد تا ایرانی تاریخ پدریش را که بخشی از هویت ملی اوست فراموش نکند.

 

اکنون او در میان ما نیست و ما از دانش بیکرانش محرومیم. دستهای انیرانی او را از ما گرفت. آنها که در طول این هزاره ها سر ستیز با این فرهنگ غنی و مهر آریایی داشته و دارند، او را از ما گرفتند. چه کسی پاسخگوی میهن پرستان است؟ او یک تن نبود، او یک تاریخ بود، … چه کسی پاسخگوی ماست؟ در این شش سال، هیچکس پاسخگوی این جنایت نبوده، ولی ما با آن جنایتکاران می گوییم، که استاد زنده است و تا ابد زنده خواهد ماند، زیرا که اندیشه او زنده است، زیرا که ایران زنده است و تا ابد زنده خواهد ماند. در درازنای تاریخ، هر بار دلاورانی از ایران زمین برمیخیزند و مانند پروانه با عشق گرد آتش شمع می گردند و پر و بال میسوزانند تا ایران زنده بماند.

 

همانگونه که ایرانبان فردوسی می فرماید:

بر آوردم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

 

ایرانبان فرود فولادوند نیز کاخی از دانش و روشنگری ساخت که هرگز با تلاش دشمنان ایران زمین از میان نخواهد رفت. ایران نخواهد مرد، تا ایرانبانان زنده اند. پاینده ایران.

 

 نگارنده: رزیتا منطقی

 

مهندسی آرا یا مهندسی نامزدها!

photo

 

 

دوم خرداد ماه سال 76 برای خامنه ایی شروع دوران جدیدی بود! او که تا قبل از انتخاب خاتمی ؛ به دلیل کنترل شدید جریانات سیاسی مخالف و رسانه ها توسط رفسنجانی ؛ از سمت و سو و جهت گیری افکار عمومی کاملا بی اطلاع مانده بود ، به ناگاه خود را در مواجه با رئیس جمهوری دید که با رای اکثریت قاطع شرکت کنندگان انتخاب شده بود بدون اینکه خامنه ایی اعتقادی به او داشته باشد!!

 

اگر چه خاتمی مهره ایی از داخل نظام و پایبند به تمام اصول قانون اساسی حتی ولایت فقیه بود ؛ و این را بارها و بارها در سخنرانی ها و مصاحبه های خود اعتراف کرده بود و می کند ؛ اما هضم او بعنوان شریک سیاسی در قدرت برای ولی مطلق فقیه کار آسانی نبود!

پروژه مهندسی آرا و رسیدن فردی به قدرت که عقاید و نظریات او به رهبری نزدیک باشد از همان دوم خرداد کلید خورد! خامنه ایی ، خاتمی را در چهار سال اول تحمل و در چهار سال دوم مهار نمود! انفعال ذاتی خاتمی مجال کافی را به خامنه ا یی داد تا بتواند به راحتی احمدی نژاد گمنام را بدون کمترین هزینه ایی از صندوق رای وزارت کشور او خارج کند!! این در حالی بود که اعتراضات کروبی که به واسطه حضور چندین ساله در بدنه نظام و آگاهی کامل از آنچه که در پشت پرده انتخابات می گذشت نیز نتوانست افکار عمومی را به واکنش در آورد زیرا عموم مردم ایران به دلیل همراهی کروبی با نظام در محدود ساختن فضای سیاسی و اجتماعی و آزادی ها ، اعتنایی به او نداشتند!

 

مهندسی آرا انتخابات 88 نیز بسیار حساب شده تر و برنامه ریزی شده تر از رای گیریهای قبلی بود ! علی رغم هیجان کاذبی که حکومت برای برگزاری انتخابات آزاد به مردم می داد ، کسانی که در راس قدرت بودند به خوبی از نتیجه نهایی آن آگاه بودند! تنها وجهی که حکومت از آن غافل ماند ، اشتباه در پخش مناظره های مستقیم نامزدها بویژه مناظره ، موسوی – احمدی نژاد و کروبی – احمدی نژاد بود که در آن مسائلی مطرح شد که اساس نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال می برد و اخلاقیات و سلامت مردان سیاسی جمهوری اسلامی که سالها به آنها می بالید به یکباره در انظار عمومی فروپاشید و همگان دیدند که چطور هر کدام از این نامزدها گوشه ایی از مملکت را گرفته و آنرا مایملک خود فرض نموده و تاراج می کنند!

 

رفسنجانی و مافیای او نیز حاضر نبودند برای چهار سال دیگر حضور فردی مثل احمدی نژاد را تحمل کنند! احمدی نژاد که برگ برنده او در انتخابات اول حمله و به چالش کشیدن رفسنجانی و آل او بود و از این طریق توانست افکار عمومی طبقه ضعیف و تا حدودی قشر متوسط را با خود همراه کند ، در دومین دوره انتخابات نیز به همین شیوه متوسل شد حال آنکه اثر بخشی این موضوع حداقل برای قشر متوسط جامعه کاملا از بین رفته بود و همگان به خوبی دریافته بودند که احمدی نژاد اگر فاسد تر از رفسنجانی نباشد قطعا به اندازه او این هنر را دارد! اما دستور خامنه ایی برای بیرون کشیدن احمدی نژاد از صندوق های رای ، برای رفسنجانی قابل هضم نبود و او برای جلوگیری از این کار حاضر شد برخلاف میل رهبر و حتی نشان دادن چنگ و دندان به او ، هر هزینه ایی را به رژیم تحمیل کند!

مصاحبه مهدی هاشمی با نیک آهنگ کوثر کاملا موید این ادعاست که در فضای ایجاد شده از جنگ پنهان خامنه ایی و ولایتمداران با رفسنجانی و مافیای او بود که عموم مردم و جوانان توانستند به خیابانها آمده و خواستار خوانده شدن دقیق رای ها شوند در حالیکه از اول انقلاب ؛ بجز انتخابات 76 ، هیچ گاه آنچه از صندوق ها خارج شده بود چیزی نبود که داخل آن ریخته شده باشد!

 

احمدی نژاد که برنده اصلی جنگ رفسنجانی و خامنه ایی است، فضای لازم برای باج خواهی و گرو کشی از رهبر را مساعد می بیند و این را بارها در حرکات و تصمیم گیری های مختلف نشان داده است ، همین موضوع رهبر را به این فکر وا داشته است که بطور کامل بساط انتخابات در سطح بالاتر از مجلس شورای اسلامی را برای همیشه برچیند تا قدرت بطور کامل و برای همیشه در اختیار خود او قرار داشته باشد و این خواست را می توان در مطرح کردن سیستم پارلمانی که به سرعت با واکنش رفسنجانی همراه بود دید!

رفسنجانی که در مواجهه و رودرویی با خامنه ایی از تمام سنگر ها و مواضع قدرت یکی پس از دیگری عقب نشینی کرده است برای جلب افکار عمومی ، مدام از برگزاری انتخابات آزاد و شمارش دقیق آرا و بازگرداندن اعتماد به مردم سخن می گوید در حالیکه خود او بود که با تحمیل نظارت استصوابی شورای نگهبان به قانون اساسی ، انتخابات در ایران را به شکل خیمه شب بازی درآورده است! صحبت از انتخابات آزاد با قبول نظارت استصوابی شورای نگهبان به این معنی است که شما می توانید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنید و این حد نهایی آزادی است که رهبر در اختیار هر شهروند ایرانی قرار می دهد! اما همین مقدار اندک آزادی نیز اینک برای رهبر به خطری بالقوه تبدیل شده است که می تواند از خلال آن افرادی چون خاتمی ، رفسنجانی و حتی احمدی نژاد خارج شده و اقتدار و تمامیت خواهی او را زیر سوال ببرد!

 

پروژه مهندسی آرا ، با آزمون خطایی که در شانزده سال گذشته تجربه کرده است ، به ضعف های خود پی برده و اینک در مرحله ایی جدید به سر می برد ، مرحله ایی که علی سعیدی نماینده خامنه ایی در سپاه بی پروا به آن اشاره کرده است؛ اگر چه بعدا سعی کردند این اظهارات را اصلاح کنند اما واقعیت همان است که او در ابتدا گفت ؛ و آن اینکه وظیفه اصلی سپاه پاسداران مهندسی نامزدها درانتخابات است و معنی این جمله دیگر این نیست که همانند انتخابات سال 88 آرا یکی را به نفع دیگری جابجا کنند بلکه به این معناست که از اول تنها افرادی که مورد تایید و وثوق کامل رهبر هستند را معرفی می کنند و برای ولی فقیه هم هیچ تفاوتی نمی کند که کدام برنده انتخابات باشد ، چون در این صورت هم انتخابات کاملا آزاد خواهد بود و کسی هم به خیابان نمی آید و دنبال رای خود نمی گردد و هر نهاد و سازمانی هم که در نتیجه انتخابات شک کند می تواند بطور کامل و آزاد به صندوق آرا دسترسی داشته و صحت انتخابات را تایید کند و این بهترین نتیجه است که هم به آرامش کشور و هم به آرامش خامنه ایی کمک خواهد کرد و قطعا در انتخابات آینده هم کوچکترین مشکلی پیش نخواهد آمد وتنها دغدغه فعلی خامنه ایی مهار احمدی نژادی است که گاه و بی گاه اقدام به لگد پرانی به رهبر و نهادهای قدرت زیر نظر او می کند!

 

نگارنده: شاهین شهبانی

گفتگوی شهریار رضا پهلوی با رادیو آزادگان- آذرماه ۱۳۹۱

Untitled 504

 

 

httpv://www.youtube.com/watch?v=mSvMfauQwkY

گفتگوی شهریار رضا پهلوی در برنامه ۶۰ دقیقه BBC فارسی

Untitled 503

 

httpv://www.youtube.com/watch?v=ajSdg_q2Ng8&list=UUqWNuFKxI9joHAvCy8E22ig&index=1

فضای اتهام زنی در اپوزسیون ایران


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حسن فرجی زندانی سیاسی عاشورا 88 بعد از سه سال به مرخصی آمد

حسن فرجی موسوی به مدت سه روز بعد از سه سال از بند 350 اوین برای مرخصی اعزام شد.

حسن فرجی در بازداشت‌های گسترده بعد از عاشورای سال 88 دستگیر و در ابتدا با اتهاماتی مربوط به سال‌های گذشته(رخدادهای سال 78) بازجویی و نهایتا بعد از رفع این اتهامات، بدون دلیل در دادگاهی چهار دقیقه‌ای به اتهام جاسوسی محاکمه و ابتدا به 10 و نهایتا به 7 سال حبس تعذیری محکوم شد.

لازم به ذکر است حسن فرجی بیماری قلبی دارد و تا کنون یکبار در دوران گذراندن حبس برای عمل قلب به مرخصی آمده بودند 

گزارش از امید دانا

 

12

جشن بهمنگان، بر همه اشوان فرخنده باد

 

به یاری اهورا مزدا

6232_295007560616860_1124109774_n

 

 

“ای خداوند جان و خرد، هنگامیکه در اندیشه خود تو را سر آغاز و سرانجام هستی شناختم، آنگاه دریافتم که تویی سرچشمه منش پاک (وهومن)، که تویی آفریننده راستی و داور دادگری که کردار مردمان را داوری می کند.”

گاتها، هات ۳۱، بند ۸

 

جشن بهمنگان (که معرب آنرا بهمنجه نیز می نامند) از جشنهای ماهیانه می باشد که با برابر شدن نام روز و نام ماه در گاهشماری ایرانی، آن روز را جشن می گیرند. جشن بهمنگان در روز بهمن از ماه بهمن، یعنی دومین روز از ماه بهمن در گاهشماری ایران باستان می باشد، که در گاهشماری کنونی، روز ۲۶ دی ماه است.

واژه بهمن که از واژه اوستایی “وهومنه” ریشه گرفته، از دو بخش تشکیل شده. “وهو” به معنای خوب و نیک، و “منه” به معنای اندیشه و منش می باشد. بنابراین، بهمن به گفتار ساده به چم اندیشه نیک می باشد، ولی این واژه در اوستا مفهوم ژرفی دارد.

 

 

در گاتها که بنگریم، همیشه “وهومن” در کنار “اشا” آورده شده و از آنها بعنوان سپندینه ترین ویژگی هایی که آدمی را برای رسیدن به آرمان بلند اهورایی و پیشبرد جهان بسوی راستی یاری می کنند، یاد می کند. در هات ۲۹ نیز، اهورامزدا با هم پرسگی “وهومن” و “اشا” و “گئوش اوروان” است که اشو زرتشت را بعنوان راهنمای آدمیان بر می گزیند. همچنین، “وهومن” نخستین امشاسپند در آیین زرتشتی می باشد، یعنی پایه ای ترین مرحله برای رسیدن انسان به کمال. امشاسپندان فروزه های اهورایی هستند که آدمی با تقویت آنها در وجود خود می تواند به مرحله جاودانگی (امرداد) برسد.

در جهان مادی نیز، وهومن امشاسپند، نگهبان حیوانات سودمند است. همانگونه که می دانید، آیین زرتشتی یک آیین طبیعت گراست و به داده های اهورایی ارج بسیار می نهد. بنابراین، در هر ماه در روزهای وهومن و ماه و گوش و رام  زرتشتیان از خوردن گوشت و سر بریدن حیوانات پرهیز می کنند، تا هم تندرست تر باشند و هم حقوق حیوانات را رعایت کرده و نسل آن حیوانات از میان نرود. در جشن بهمنگان نیز که روز ویژه وهومن امشاسپند می باشد، زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز می کنند و حتی برخی نیز در تمام ماه بهمن از خوردن گوشت پرهیز می کنند. همچنین، در وندیداد از حقوق حیوانات بسیار سخن گفته شده و حتی برای آزار رساندن به حیوانات و حتی برای دیر خوراک دادن به آنها مجازاتهایی تعیین شده است.

بر سر سفره های آیینی، بجای وهومن امشاسپند شیر یا تخم مرغ می گذارند و در این روز ایرانیان رخت سپید پوشیده، به شادی و پایکوبی و نیایش اهورامزدا می پرداخته اند در این روز گیاه دارویی به نام “بهمن” را به همراه شیر می خورده اند که باور داشتند که به تقویت حافظه کمک می کند، همچنین در این روز آشی را از سبزیجات معطر درست می کرده و با شیر می خورده اند.

درباره این جشن اسدی طوسی، چکامه سرای سده پنجم، در کتاب واژه‌نامه لغت فرس در زیر واژه بهمنجه می‌نویسد:

“بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن می‌گذشت، بهمنجه می‌کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می‌پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه‌ها می‌افشاندند.”

 

فرخی می‌گوید: فرخش باد وخداوندش فرخنده کناد /  عید فرخنده و بهمنجه و بهمن‌ ماه

انوری نیز می‌گوید: بعد ما کز سرعیش همه روز افکندی / سخن رفتن و نارفتن ما در افواه / اندر آمد از در حجره من صبحدمی /  روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه در مورد جشن بهمنگان چنین می‌نویسد: روز دوم آن روز بهمن عید است که برای توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده‌اند، بهمن نام فرشته موکل بر بهایم است که با آنها برای عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ‌هایی از جمیع دانه‌های ماکول با گوشت غذایی می‌پزند و آن را با شیر خالص می‌خوردند و می‌گویند که حافظه را این غذازیاد می‌کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه‌ها و جوی‌ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزاندنی‌ها خاصیتی مخصوص است و براین گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام می‌داد و سود این اشیاء در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.

ابوریحان در کتاب التفهیم خود آورده است: بهمن نام گیاهی است که اکنون در اطراف خوزستان و دشت میشان می‌روید. ایرانیان در روز جشن این گیاه را با شیر مخلوط می‌کردند و می‌خورده‌اند . (اصل ونسب ودین‌های ایرانیان باستان / عبدالعظیم رضایی / ص ۴۹۹ ).

چنانکه از عبارت ابوریحان و اسدی توسی برمی‌آید، بهمن نیز نام گیاهی است که به‌ویژه در جشن بهمنجه خورده می‌شده که به رنگ سفید یا سرخ وبه شکل زردک بود. (یشت‌ها – جلد اول / ابراهیم پورداوود / ص/ ۹۰ )

بانو توران شهریاری، چکامه سرای بزرگ هازمان زرتشتی، در مورد جشن سده چنین می سراید:

  بهمنگان آمد بگشایید بر او در

ریزید به شادی می گلرنگ به ساغر
در این شب فرخنده و سرمای زمستان
آتش بیفروزید چو بگذشته به مجمر
شادی و امید است فروغ دل انسان
سرمایه ی بهروزی و پیروزی کشور
فرهنگ کهن سال میهن ، ژرف چو دریاست
شاد آن که چو غواص در آن گشته شناور
ایران کهن بود پیام آور شادی
شادی همه جا بود بهین سر خط دفتر
هر ماه به جشنی طرب انگیز بیاراست
هر جشن چو نوروز طرب زا ، طرب آور
بهمنگان جشنی است به روز و مه بهمن
تارش همه از شادی و پودش همه از فر

 

بهمن بود اندیشه ی نیکو و سپنتا
یاد آور آیین نیاکان هنرور
اندیشه ی نیکو دهش و داد خدایی ست
در هر دو گیتی نیست از این داده نکوتر
آن را به اوستایی گویند وهومن
این واژه بود با منش نیک برابر
هومن که نشانی ست ز اندیشه نیکو
در گیتی و مینوست بهین داده ی داور
سرلوحه ی هستی به گیتی ، شور و سرور است
شادی است روان ، گیتی خاکی ست چو پیکر

هر دم که به شادی گذرد زندگی آن است
این را کند ایرانی فرهیخته باور

 

 نگارنده : نازنین زرین کلاه

اصلاح طلبان صدر اسلام

14162_10151370963665555_2071946054_n

 

نمیدونستم در زمان محمد رسول الله هم اصلاح طلبان میزیستند! به تازگی در جایی خواندم که: اسلام آنچه آخوندهای دجال میگویند نیست و اسلام پس از محمد به فنا رفت،دوازده امام شیعه آمد که آب رفته را به جوی بازگرداند اما همگی شهید شدند(جز امام غائب مهدی موعود)
بنابراین بنده متوجه شدم که اصولا اصلاحات نزدیک به 1400 ساله که از حضورش میگذره و در تمام این دوران هم از جناح حاکم تو دهنی خورده! و به راستی میتوان محمد رسول الله را با خمینی و دوازده امام شیعه را با اصلاح طلبان جمهوری اسلامی قیاس کرد،از این رو که هر دو قشر اصلاح طلب سعی در ماله کشی دستورات رهبر خود و تطهیر نمودن ایشان داشتند! و خواهان بازگشت به دوران طلایی امام خود بوده و هستند.
مثلا در اسلام و به دستور محمد سنگسار انجام میشده یا دیه زن برابر بیضه چپ مرد بوده سرزمین پارس بارها مورد حمله انان قرار گرفته و از جانب پیامبراشان دستور داشتند که زنان ایران را به عنوان غنایم جنگی برده با همگی همبستر شده و نسل سید اولاد پیغمبر! را پس بیاندازند!البته لطف این حضرت از بدو تولد شامل حال ایرانیان بوده تا جایی که امام صادق میفرمایند که همزمان با تولد پیامبر اسلام آب دریاچه ساوه خشک شد!(مراجعه کنید به ویکی پدیا و باقی منابع معتبر) البته ایرانیان نیز همواره قدردان این الطاف بودند و به عنوان نمونه امام رضا را در خراسان پناه دادند.
خلاصه آن حضرت به مانند حضرت امام خمینی که آمد انسانیت را به ما ایرانیان هدیه کند و دستور داد با دختران باکره جوان شب قبل از اعدام همبستر شده تا مبادا به باکره باشند و به بهشت روند، هر دو سبب خیر و برکت برای ما ایرانیان بوده اند ولی متاسفانه ما نمیفهمیم و به اصلاح طلبان گوش نمی دهیم!
باشد که خداوند همه ما را به حق دست بریده ابولفضل(دستی که در جنگ امام حسین با عموزاده اش یزید و بر سر تصاحب شهربانو بانوی ایرانی قطع شد) عاقبت به خیر کند!
ان شالله
خطبه فعلا تمام
نگارنده : یاور یزدان پرست

 

 

 

 

گفتگوی استاد امید عطایی فر با منوچهر یزدی (سخنگوی حزب پان ایرانیست) درباره تاریخ معاصر ایران

ی_First_Frame

 

  سوال 1 :     اندیشه پان ایرانیسم چرا و چگونه پدید آمد ؟ 

 

 پاسخ» پان ایرانیسم بر خاسته از بن تاریخ ملت  ایران  است . یک اندشه وارداتی نیست بلکه از ضرورت های تاریخی و نیاز های اجتماعی ملت ایران سرچشمه میگیرد . ممکن است واژه پان ایرانیسم پس از جنگ دوم جهانی و تجاوز بیرحمانه متفقین به ایران وارد این سرزمین شده باشد ولی اندیشه این مکتب در دل تاریخ پر رمز و راز و با شکوه ایران وجود داشته است . پان ایرانیسم به وحدت تیره ها و اقوام ملت ایران در ایران بزرگ نگاهی تاریخی دارد و آن را نه تنها در وحدت و یکپارچگی سیاسی میداند بلکه بر اشتراکات فکری ، فرهنگی و اجتماعی و تمدن ایرانی تکیه و تاکید دارد ، از این روی دکترین پان ایرانیسم  متکی بر ناسیو نالیسم اجتماعی است و آرمان پان ایرانیسم متکی بر ناسیونالیسم تاریخی میباشد و در واقع جهان بینی پان ایرانیسم بر بنیاد مکتب ناسیونالیسم قرار دارد     .

با توجه به تعریف بالا ،  پان ایرانیسم خواهان ، اتحاد اقوام ایرانی و نیرومندی ملت ایران و استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور است و در نتیجه نمیتواند با دسیسه های استعمارگران جهانی و غارتگران بین المللی و سازمان های ضد ایرانی و عوامل تجزیه طلب و حاکمان خائن و غافلان از منافع و مصالح ملت ایران سر سازگاری داشته باشد     .

بنابر این اندیشه پان ایرانیسم در طول تاریخ ایران همچون سنگری توانا و ارزشمند در برابر هر گونه هجوم بیگانگان و استیلای متجاوزان و غارتگران داخلی و خارجی قد علم کرده و ایستاده است که اگر این چنین نبود نامی از ایران و ایرانی باقی نمیماند    .

با تجاوز متفقین در سال 1320 خورشیدی  و اشغال کشور  و حضور سربازان بیگانه در خاک مقدس ایران ، یک بار دیگر احساسات ملی و ضد بیگانه ایرانیان ، در قالب ناسیو نالیسم ملت ایران و با جلوه پان ایرانیسم عرصه ظهور و حضور یافت و این بار درفش مبارزه با دشمن را تنی چند از نوجوانان و جوانان به دوش کشیدند . این جوانان عبارت بودند از : محسن پزشکپور ، محمد رضا عاملی تهرانی ، علینقی عالیخانی  ، بیژن فروهر ، علیرضا رئیس ، جواد تقی زاده ، داریوش همایون ، حسن غفوری و هوشنگ حق نویس ، حسنعلی صارم کلالی ، حسین خان مصدق ، پور هاشمی و عده ای دیگر .  این جوانان به صورت اشکار و گاه پنهان علیه متجاوزین و توطئه های شوم آنان مانند تجزیه آدر بایجان و کردستان و ایجاد فرقه ها و گروههای وابسته به بیگانه نبرد را آغاز کردند و در اغاز راه بود که اولین شهید راه ایران شادروان علیرضا رییس را تقدیم کردند و در پی آن بود که زنده یاد محسن پزشکپور متنی به نام  » فرمان رییس » را تدوین و با ارائه آن ، مکتب پان ایرانیسم در 15 شهریور 1326 شکل گرفت و کتاب ما چه میخواهیم که اصول و مبانی نهضت را بیان میداشت منتشر گشت و بالاخره  حزب پان ایرانیست در سال 1330 به عنوان جلوه تشکیلاتی پای به میدان نهاد و هم چنان در فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی ایستاده و در میان انبوهی از دشمنان داخلی و خارجی ،  درفش آرمان های ملت ایران را به دوش میکشد     .

در دنیایی که تفکر انتر ناسیونالیسم چپ و راست ، دینی و لنینی بازو ی  اجرایی سر مایه داری مخوف جهانی است  ، در جهانی که در های جهنم را با نام  بهار عربی  بر روی مردم خاورمیانه گشوده اند ، در شرایطی که فرقه های مسلکی و مذهبی را به جای اندیشه های ناسیونالیستی نشانیده اند و در روزگاری که دلار و طلا به پای تروریستهای بنیاد گرا میریزند تا هویت فرهنگی  و ارزشهای مدنی  ملتها را پیش پای سرمایه داری جهانی قربانی کنند و در هنگامه ترور و حذف چهره های ملی و میهن پرستان حقیقی وبالاخره  در این اشفته بازار خیانت و جنایت که به سیاست تعبیر شده است ، نهضت پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست و نیروهای سکولار و میهن پرست در معرض مستقیم تهدیدها ، دستگیریها ، توطئه ها و محدودیت جدی قرار دارند که نه در ایران بلکه در تمامی خاور میانه و شاید هم سراسر گیتی سهم ملت گرایان و ناسیونالیستها و عاشقان فرهنگ و تمدن بشری اینست که در کوچه های بن بست تاریخ در پی مفری باشند و این میسر نخواهد بود مگر آگاهی ملتها از توان  فرهنگی و قدرت ملی و انسانی خودشان     .

 

سوال – 2  :  آیا پان ایرانیسم به چهره های بنیادین تاریخ ایران به ویژه کورش بزرگ رویکرد و توجه داشته است؟ 

 

پاسخ :  در ایین پان ایرانیسم ، نگاه به ژرفای تاریخ نوعی باز نگری  حیات ملت کهنسال ایران است ، ملتی که از دور دست های زمانه ، نظم با شکوه زیستن را فرا گرفت و طی یک نبرد طولانی با موانع ، راه زندگی شهری را هموار کرد     .

 

بی تردید در این پروسه طولانی از غار نشینی تا استقرار بر دشتها و تشکیل جامعه مدنی ،از وجود رهبران خردمند بر خوردار بوده  ، رهبرانی که نظم  و قوانین شکوهمند را از جهان هستی اموختند و در ساختن زندگی از آن بهره ها بردند      .

پر آوازه ترین و خردمند ترین این رهبران کوروش بزرگ بوده که مدیریت ساختار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اش ان چنان انسانی و بنیادی و عادلانه بوده است که دولت هخامنشی را نه تنها پایدار و استوار و گسترده ساخت بلکه ایین شاهنشاهی اش بر سینه تاریخ بشری رقم خورد و اندیشه والایش پایه گذار تمدنی گردید که امروز نسل ایرانی به ان میبالد و جهان آزاد به حقوق بشر کوروش بزرگ مفتخر است     .

بنا براین ، اعتقاد و احترام حزب پان ایرانیست به بیانگزار نظم شکوهمند  شاهنشاهی هخامنشی به دلیل ساختار حکومتی است که آن را نجات بخش ملت ایران میداند      .

 

 سوال 3 : نخستین هسته و پیشگامان حزب پان ایرانیست هوادار چه نظام سیاسی بودند: پادشاهی یا جمهوری؟      

 

پاسخ     :حزب پان ایرانیست از اغاز تا امروز آیین شاهنشاهی را در ساختار حکومت ایران امری ضروری و تاریخی و منطبق با نیاز اجتماعی ملت ایران میداند و احکام ان را از باید های تاریخی میشناسد  .

حزب پان ایرانیست ، با توجه به ساختار اجتماعی و موقعیت جغرافیایی و شرایط سیاسی  ایران ، حکومت جمهوری را مغایر مصلحت ملت ایران تشخیص داده و آن را گامی در جهت متزلزل گردیدن اتحاد و وحدت تیره ها و اقوام ایرانی میداند  ، آن هم ملتی که از تنوع مذهبی و زبانی و آداب و رسوم محلی بر خوردار است .

حکومت جمهوری ساختاری است  که برای  دشمنان نیرومندی ملت ایران  وسوسه انگیز بوده و فرصت طلبان داخلی را نیز به جدا سری  و سوء استفاده برانگیخته است  

نظام پادشاهی پارلمانی با نگاه به آیین شاهنشاهی میتواند استقلال کشور و وحدت ملی و نیرومندی ملت ایران را تضمین کند

 

سوال  4  :  از دیدگاه حزب جایگزینی سلسله پهلوی به جای قاجاریه به سود ایران بود یا به زیان آن؟ 

 

پاسخ :   پایان بخشیدن به حکومت قاجار یکی از بخش های افتخار افرین تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است زیرا به غیر از اولین پادشاه این سلسله که استقلال و تمامیت ارضی ایران را احیا کرد بقیه سلاطین این خاندان جز فقر و تعصب دینی و عقب ماندگی و جنگ و تجزیه کشور ، چیزی برای ملت ایران به ارمغان نیاوردند . عقده حقارتی که از عملکرد پادشاهان قاجار و تجزیه بخش های ارزشمندی از خاک ایران نصیب ملت ایران گردید در طول تاریخ بیسابقه بوده است      

بنا براین افتخار حذف این جرثومه های ننگ و بدبختی از صحنه سیاسی ایران ، نصیب مردی شد که از میان مردم دلشکسته و تحقیر شده بر خاسته بود . رضا شاه بزرگ از قلب ناسیونالیسم ملت ایران ظهور کرد و آبروی از دست رفته یک ملت را  باز گردانید و دستان الوده و ستمکار بیگانه و بیگانه پرست را از داما ن ایران کوتاه ساخت     .

بنابراین  سود و زیان یک حکومت مطرح نیست بلکه بود و نبود ایران ملاک است . اگر احمد شاه همچنان بر اریکه قدرت باقی مانده بود ایران سرنوشت حکومت عثمانی را پیدا میکرد و دیگر از ایران  و ایرانی نام ونشانی بر جای  نمیماند     .

رضا شاه ایران را از اعماق قرون وسطی بیرون کشید و با پاک سازی کشور از وجود دزدان و غارتگران و خائنان و خواب رفتگان و مزدوران بیگانه ، روح  تازه ای به کالبد بی رمق ملت ایران دمید . رضا شاه تنها یک پادشاه خردمند و دلسوز نبود بلکه  پدری شجاع و ترقی خواه و میهن پرست بود که با رفتار و کردارش درس وفاداری به این اب و خاک را به فرزندانش آموخت و این گونه بود که فرزندش محمد رضا شاه جز به سرافرازی و نیرومندی ایران و اقتدار ملت ایران نمی اندیشید و هیچ چیز جز یک ایران اباد و آزاد او را راضی نمیکرد     .

تاریخ در اینده قضاوت خواهد کرد که دولت های بزرگ با توطئه بر کناری پادشا هان  پهلوی چه جنایت و خیانت بزرگی در حق ملت ایران و نسل های فردا کردند . هنوز امواج ویرانگر تبلیغات سرمایداری جهانی مانع از رساندن پیام تاریخ به گوش جهانیان است . هنوز روشنفکران سیاسی دهه چهل و پنجاه عمق فاجعه ای را که بر ایران روا داشتند درک نکردند     .

ایران در دوران پهلویها یک عصر استثنایی را گذرانید ولی پیش از ان که به ژاپن دوم تبدیل شود به گرد باد انقلاب دینی سپرده شد تا راه برای غارت سرمایه های مردم خاور میانه هموار گردد     .

 

 سوال5 :  دیدگاه و موضع گیری حزب پان ایرانیست درباره رخدادهای 25 و 28 امرداد 1332 چه بود؟ 

 

پاسخ  :  به این سوال به کرات پاسخ داده شده است . حزب پان ایرانیست همراه با حرکت غرور افرین و ضد استعماری ملت ایران برای کوتاه کردن دست چپاولگر انگلیس از منابع نفتی و احقاق حقوق حقه بپاخاست و در روزگاری که حزب توده به فرمان اربابان خود در مسکو ، راه را بر میهن پرستان ناهموار و عرصه را بر مردم تنگ کرده بودند رو در روی انان به مقابله برخاست و بنا به فرمان احکام ناسیونالیسم  ، در میدان نبرد با استعمار در دو جبهه علیه مزدوران مسکو و نوکران انگلیس می جنگید و مصدق را تا ملی شدن نفت همراهی و حمایت کرد . اما نگهداری این پیروزی و استفاده از آن نیاز به مدیریتی داشت که در مصدق نبود . او جاه طلب و عوام زده بود چون بی انصافانه در برابر پادشاه ایران که وی  ر ا تا قله پیروزی حمایت کرده بود قد علم کرد . او به دلیل خو ی و خصلت قجری از همه طلبکار و نسبت به یارانش نا سپاس بود پس نمیتوانست توصیه ها و نصایح نزدیک ترین یاران نهضت مانند دکتر بقایی  ، کاشانی ،  حسین مکی ، حایری زاده و دیگران را بپذیرد و بار گران مذاکره را با همیاری یارانش به سر منزل مقصود برساند     .

مصدق به قانون اساسی پای بند نبود پس تمیتوانست با مجلس خود ساخته اش کنا ربیاید وعلیرغم توصیه دکتر صدیقی وزیر کشورش  آن را منحل کرد . مصدق در عرصه سیاست بازیگر بی استعدادی بود زیرا برای بازی با کارت حزب توده بر خلاف قانون  به آنان فرصت جولان داد ولی  توده ایها کارت بازی  آمریکا و انگلیس شدند و از آن علیه مصدق بهره بردند  . مصدق خود خواه بود و نصیحت سروران محسن پزشکپور و دکتر محمد رضا عاملی را که به او تذکر دادند جلوی تند رویهای حزب توده را بگیرد نپذیرفت  . مصدق با باز نشسته کردن  برخی از فرماندهان ارتش ، نیرویی علیه خود سامان داد و ارتش را نیز بد گمان ساخت . مصدق به دشمن خارجی نیاز نداشت چون به اندازه کافی توانسته بود دوستان وفادارش را به دشمن تیدیل کند . با یک نگاه اجمالی به کارنامه سیاسی مصدق به راحتی میتوان در یافت که مصدق نهضت ملی شدن نفت را به شکست کشانید و در روز 25 مرداد باز هم بر خلاف قانون اساسی ، فرمان پادشاه را نادیده گرفت و دست به کودتا زد و پادشاه ایران  نیز برای جلو گیری از خون ریزی و هرج ومرج ، کشور را ترک گفت . از این لحظه ببعد مصدق در غیاب مجلس و شاه یکه تاز میدان بود … اما ملت ایران دیگر نمیتوانست بی تدبیری های مصدق را تحمل کند و در روز 28 امرداد رای اعتمادش را از او پس گرفت . در این روز تاریخی مردم در کنار ارتش به خیابانها ریختند و خانه مصدق را بر سرش ویران کردند و زاهدی را که فرمان نخست وزیری از شاه داشت بر قدرت نشانیدند و خواهان بازگشت محمد رضا شاه به آغوش میهن شدند     .

در این زمانه پر التهاب ، حزب پان ایرانیست همراه ملت ایران گام برمی داشت  وتا تصویب قانون ملی شدن نفت همه با هم در یک صف ، از شاه تا سرباز ، از خانه تا مجلس و از با سواد تا بیسواد همه برای پیروزی نهضت تلاش کردند .. اما در ایامی که ملت ایران از مصدق روی بر گردانید حزب پان ایرانیست هم همان گونه عمل کرد

 

 

سوال  6:     حزب برای برنامه های درون مرزی قوم های ایرانی مانند همبستگی انها و جلوگیری از تجزیه ایران چه برنامه هایی داشته است

 

پاسخ :  برای همبستگی  هر چه بیشتر اقوام وتیره های ایرانی ، دولت ها نقش اساسی دارند زیرا ابزار این کار در اختیار دولت است که متاسفانه  اکنون به این امر اساسی و مهم با نگاه مذهبی دیده میشود . حکومت باید همانند یک پدر مهربان  ، به فرزندان خود از هر تیره و قومی و با هر زبان و مذهبی بچشم یک تن واحد و اثر گذار در پاسداری از هویت ملی خود نگاه کند و آنان ر ا به طور مساوی در برنامه های توسعه کشور مشارکت دهد و به آداب و رسوم و باورهای مذهبی آنان احترام بگذارد تا حلقه های بهم پیوسته ای که در طول تاریخ ، ملت ایران را شکل داده اند از هم نگسلد و بر همین اساس حزب پان ایرانیست از حقوق حقه اقوام ایرانی در درون مرزهای کشور به دفاع برخاسته و هر انجا که ضرورت داشته در برابر تبعیض های دولتی ایستاده و یاد آوری های جدی داشته است     .

حزب پان ایرانیست بر این اعتقاد است که . دولت ، ارگانیسمی است که باید همه نیروهای وابسته به ملت ایران را برای نیل به آرمان ها و هدف های مشخص تاریخی و اجتماعی تجهیز و همه سازمان های مملکتی را به خاطر  رسیدن به این هدفها بسیج کند     .

حزب پان ایرانیست معتقد است که از پیوستگی و تشکل دو عنصر  » خاک » و  » خون »  میهن  پدید می آید  و پاسداری از میهن یعنی پاسداری از تمامیت ارضی و تیره ها و اقوام ایرانی که ملت را شکل میدهند . توجه به این مفاهیم ناسیونالیستی است که میتواند مانع پراکندگی اقوام گردد . متاسفانه ما هم اکنون در یکی از دوره های غم انگیز تاریخ حیات ملت ایران به سر میبریم ، زیرا که  حکومت از یک اندیشه انتر ناسیونالیستی دینی پیروی میکند و  » ملت » را » امت » میشناسد و هویت ملی را قربانی احکام شریعت نموده است و با اگاهی از این حقیقت تلخ است که حزب پان ایرانیست از اغاز با حکومت دینی مخالفت نموده و راهکار ها ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را برای اداره کشور مورد نقد و انتقاد قرار داده و صدای خود را به هر وسیله ای که بوده به سمع و نظر ملت ایران رسانیده است ،  متاسفانه دیوار  بلند استبداد و سانسور و بگیر و ببند ها  از اثر بخشی فریاد ما کاسته است      

 


سوال 7 :    حزب برای بازگشت سرزمینهای از دست رفته ایرانی به دامان مام میهن چه راهکارهایی دارد؟
 

 

پاسخ :  هر گاه شرایط برای تشکیل یک حکومت ملی ، پان ایرانیستی فراهم گردد راه های ایجاد وحدت بین اقوام وتیره های ایران در سرزمین مقدس ایران بزرگ وجود دارد . اگر مرزهای جغرافیایی را نتوان تغییر داد اما مرزهای فرهنگی را میتوان با اعمال سیاست های ویژه از بین برد و دلها را بهم نزدیک کرد     .

 

 برگرفته شده از فیس بوک شخصی استاد امید عطایی فر

بادکوبه ای از چکامه (وقتی تو میگویی وطن) تا (کاروان نور)

بادکوبه ای

جناب مصطفی بادکوبه ای را برای نخستین بار در دفتر حزب پان ایرانیست در سال 1383 دیدم . در آن روز ایشان یک شعر میهنی خواندند که موهای بدن من سیخ شدند و از آن روز شیفته ایشان گشتم، در همان زمان ها کارهای ایشان را پیگری می کردم و عاشقانه با اشعارشان و به ویژه نوع اجرا ایشان ارتباط  برقرار کردم. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فایل صوتی از بند 350 اوین بخش دوم


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فاطمه یا شیر زنان ایران زمین؟

در دل میگریم برای آنچه که امروز بر سرم آمده..

میگریم وقتی‌ میبینم که فرزندان کورش در داستان ضحاک زمان همچون موم به هر شکلی‌ که او بخواهد در می‌آیند.

هموطنم امروز من و تو مسئولیم،در قبال خودمان فرزندانمان و فرزندان فرزندانمان،همانگونه که نسل پیشین باید امروز جوابگو تو باشند.

اگر تاریخ را ورق بزنی‌ نیکو نامانی‌ را میبینی‌ که تاریخ تو را رقم زدند و تو چه مغرورانه نام آن‌ها را به زبان می‌‌آوری و چه مفتخرانه خود را ایرانی‌ می‌‌نامی‌

در عجبم از مادران و دختران ایران زمین،وقتی‌ که اسم فاطمه را به زبان می‌‌آورند و صرفاً به خاطر داشتن رابطه فامیلی با محمد،اشک در چشمانشان جمع می‌‌شود و بی‌ آنکه بدانند خود که بودند و اینها که هستند او را ستوده و در نامش سفره‌های رنگین می‌‌گشایند و نذر‌ها میکنند و رکعت‌ها نماز می‌‌خوانند و در آخر از اینکه دین خود را ادا کرده اندو دل فاطمه را خشنود کرده اند به رضایت کامل قلبی می‌‌رسند و به گمان خویش خود را در بهشت با فاطمه محشور می‌بینند،ای وای بر ما

ولی‌ واقعا فاطمه کیست؟به سود بشریت چه کرد؟چه خدمتی به تو‌ای زن ایرانی‌ و چه خدمتی به سرزمین تو کرد؟؟

زمانی‌ که تاریخ کشورم،وطنم،پارهٔ تنم،پر است از نام‌های زیبای زن ایرانی‌ که خدمت‌ها به تمدن و فرهنگ کشورم کردند شرم می‌کنم از اجدادم که بخواهم حتی نام فاطمه و زینب و خدیجه و… را به زبان بیاورم

اگر چه کتاب‌های کتاب خانه‌های ملی‌ و تاریخی‌ و علمی‌ سرزمینمان به دست همین تازیان عرب زبان به آتش کشیده شد و یا در دریا‌ها ریخته شد ولی‌ هنوز هم نام شیر زنانی بزرگ از سرزمین مقدس ایران بر جای مانده همچون: ماندانا،کاساندان،یوتاب،آرتا دوخت،رارین،آرتا دوخت،فرخ رو،کردیه،پور اندخت، آذر میدخت…

و واقعا فاطمه،زینت ,خدیجه نامشان بر زبان و یادشان در ذهن پاک اهورایی ما چه می‌کند؟؟ شرممان باد اگر بر جهالت خود ادامه دهیم و ننگمان باد اگر چشمان خود را بر این جهالت و نادانی ببندیم که امروز من و تو مسئولیم

زنده باد زن ایرانی‌،پاینده ایران،جاوید سامانه پادشاهی

 

به بهانه نزدیکی بیست و ششم دی ماه ، سال روز خروج شاه از ایران!

 

305334_105702456269576_440378825_n

 

روزی که رضا شاه کبیر ، ایران ویران را از سلسه قاجار تحویل گرفت، این کشور خرابه ای بود از ویرانه های بدبختی و فقر مردم مستاصل ایران که جغدهای شوم تحجر و استعمار و استبداد دینی در بی تفاوتی قاجاریه بر آن لانه کرده بودند!

هوش سرشار رضا شاه که آمیخته با وطن پرستی و عشق به مردم ای
ران بود ، با به کارگیری نیروهای کارآمد ایرانی و اعزام افراد مستعد به فرنگ جهت کسب تحصیل و فراگیری علوم و فرهنگ جدید در مدت بسیار کوتاه ؛ با کمترین هزینه که ناشی از صرفه جویی و ممانعت از حیف و میل دردرآمدهای عمومی بود ؛ توانست ایران مستعد را به سمت پیشرفت و آبادانی سوق دهد. متاسفانه مدیریت این ابر مرد تاریخ معاصر ، طولی نکشید. جنگ جهانی دوم نقطه پایانی بود بر اندیشه های او. کوتاهی زمان خدمت او علی رغم مشکلات و فقر فرهنگی داخلی و کارشکنی های شرق و غرب نتوانست مانعی بر سر راه اندیشه های مترقی او باشد.

انتقال قدرت به محمد رضا شاه پهلوی ، به دلیل جوانی او و همچنین کارشکنی های آخوندهای متحجر ، خالی از مشکل نبود! کودتای بیست و هشت مرداد و آزادیخواهی و دموکراسی طلبی همان گروهی که با پشتیبانی رضا شاه جهت کسب علم ، به فرنگ اعزام شده بودند و از فرهنگ و درک متفاوتی به نسبت فرهنگ عمومی جامعه برخوردار بودند نقطه آغازی بود بر واکنش های بعدی جامعه!

فرنگ رفته ها ، مردم ایران را با اروپا و دموکراسی آنرا با کشور ما قیاس کرده و حکومتی می خواستند مشابه آنچه که در غرب دیده بودند! حال آنکه قشر عظیمی از ایرانیان هنوز در تارهای تنیده پیدا و پنهان آخوندها و اندیشه های متحجرانه آنها اسیر بودند!

شاه در این اندیشه بود که ابتدا فرهنگ و سطح سواد و درک جامعه را به حد مطلوب و هم تراز با اروپا و آمریکا برساند تا عموم مردم توانایی درک آزادی و دموکراسی را داشته باشند زیرا در غیر این صورت آخوندها مانع اجرای هر گونه دموکراسی واقعی می شدند و این تجربه ایی بود که شاه ایران با مرور تاریخی درخواست رضا شاه برای حکومت جمهوری در ایران و مخالفت ملایان با آن به درستی دریافته بود.

نمونه ایی از ترقی خواهی و دموکراسی طلبی شاه ایران ، انقلاب سفید شاه و ملت بود که در آن حتی حقوق اساسی زنان شامل ، حق رای ، تحصیل ، طلاق و حضانت از فرزندان و … لحاظ گردیده بود و در نوع خود در سطح دنیا بی نظیر بود بطوریکه زنان درکشور سوئیس یک دهه بعد از این اصلاحات توانستند به حق رای دست یابند!

شاه ایران ما بین سه جریان عمده اسیر شده بود. اول جریان اقلیت ترقی خواه و دموکراسی طلب که به دلیل برخوردای از یک دید و فرهنگ بالاتر از سطح عمومی جامعه ، خواهان حکومتی دموکراتیک مشابه کشورهای غربی بودند.دوم اقلیت کمونیست که می خواستند ایران را به آغوش شوروی و اربابان کمونیست خود بیندازند و کمترین اهمیتی به استقلال و تمامیت ارضی ایران نمی داند! سوم اقلیت آخوندهای متحجر که کنترل فکری و عقیدتی اکثر جامعه را بر عهده داشتند و برای جلوگیری از رشد فرهنگ و توسعه کشور ؛ که منجر به از دست دادن جایگاه سنتی آنها در بین توده مردم می شد ؛ با هر گونه پیشرفت و توسعه و رشد فکری مردم مخالف بوده و مدام مردم را علیه شاه و اقدامات او تهییج می کردند!

شاه بارها و بارها در سخنرانی ها و مصاحبه هایی که با رسانه ها مختلف داشت اذعان کرده بود که شرایط فعلی کشور شرایط ایده آل مورد نظر او نیست و رسیدن به نقطه مطلوب نیازمند زمان و فراهم شدن بستر های مناسب است ، اما با این وجود همه می دیدند که کشور در مسیر پیشرفت و توسعه اقتصادی و افزایش درآمد سرانه بود.

متاسفانه زمانی که تمام گروههای مخالف شاه اعم از کمونیست و دموکراسی خواه ، خود را به زیر چتر آخوندهای متحجر و در راس آنها خمینی کشاندند تا توده مردم را به انقلابی مخرب علیه شاه و یا بهتر بگوییم علیه رشد و ترقی کشور تحریک کنند ، شاه به درستی دریافت که ادامه حکومت او نه تنها غیر ممکن است که او باید تمامی تلاش و تمرکز خود و امکانات و درآمد کشور را بجای توسعه و پیشرفت و آبادانی صرف خنثی کردن توطئه هایی کند که اساسا مبنای آنها بر جهالت و نادانی توده مردم بنا شده است ؛ و این کاری است که جمهوری اسلامی با توسل به آن توانسته است در سی و سه سال گذشته حکومت خود را حفظ و تحکیم بخشد؛ در نتیجه شاه که عظمت ایران و ایرانی را مقدم بر منافع و سلطنت خود می دید ، با کمترین هزینه ممکن کشور را ترک و آنرا در اختیار کسانی گذاشت که مدعی بودند شاه عامل عقب ماندگی مردم و حکومت او دیکتاتوری مطلق است و آنها می توانند کشور را زیر پرچم خمینی به جایگاه شایسته برسانند!

آری او رفت تا همگان بدانند که مملکت تنها با شعار دموکراسی و حقوق بشر قابل اداره و پیشرفت نیست! سازندگی و ترقی هر کشور نیازمند اندیشه ایی است که ورای منافع شخصی و حزبی و گروهی عمل کند! کشور تنها زمانی ساخته می شود که حاکمان آن عاشقانه کشور و مردمش را بپرستند! کشور زمانی پیشرفت می کند که مردمانش شاد و امیدوار باشند! کشور زمانی به قله ترقی می رسد که هر انسانی خارج از هر گونه تفکر و اندیشه ایی در جایگاهی که مناسب اوست قرار داشته باشد!

او اینک آسوده آرمیده است و آنان که مردم و کشور را به آشوب و هرج و مرج کشاندند باید جوابگوی وضعیت فعلی باشند! آنانی که به هر طریق ممکن ، در پیروزی انقلابی مهیب که اساس آن بر مردم فریبی و جهل استوار بود سهیم بوده و هستند! انقلابی که حاصل آن تنها خونریزی و جنگ و قتل و کشتاری بود که مشابه آن در هزار واندی سال پیش به زور شمشیر به امپراتوری ایران تحمیل شد!

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 نگارنده: شاهین شهبانی

کوچ سرداران و آقازاده ها به برزیل بی پاسخ نمی ماند…

 

396974_314375212004773_247466404_nوقتی‌ حدود هفت سال و نیم پیش به برزیل آمدم اصلن فکرش را هم نمی کردم که روزی نه به عنوان یک فعال سیاسی یا فرهنگی‌ (چون اصلن علم و تجربه این کار را ندارم) ولی‌ به عنوان یک جوان ایرانی‌ که بیست و یک سال از عمرش را در سیستم جهل و فساد جمهوری اسلامی گذرانده، مشغول فعالیت بشوم

اما به مرور زمان و با تحمل سختی های خارج از ایران، تبعیض ها و چشم هایی که تو را به عنوان یک «عرب»، «مسلمان تروریست» و غیره نگاه می کردند، گرفتاری های خانواده و دوستان در ایران، بازداشت ها و حبس‌های انفرادی داییِ گرامی‌ام (که برایم مثل برادر است) فقط و فقط به خاطر نوشتن و کار روزنامه نگری و… 

مصمم شدم تا از آزادی ای که در اینجا دارم استفاده کنم و تا جایی که توان آن را داشته باشم بگویم، بنویسم و «باشم»؛ ندایی باشم برای کسانی‌ که شاید دیگر درون سیاه چال جمهوری اسلامی امیدی ندارند

به هر حال، این چند سالی‌ که در «ریو دِ ژانیرو» هستم با اغلب ایرانیان مقیم این شهر (که تعدادشان بسیار کم است) آشنا شدم. البته در «سان پائولو» تعداد ایرانیان بسیار بیشتر است و هستند کسانی‌ که با آن ها آشنایی ندارم

اما نکته‌ای که همیشه توجه من را به خود جلب کرده افرادی هستند که خواسته یا ناخواسته به نفع سیاست های جمهوری اسلامی کار می کنند و از طریق سفارت در بین ما هستند و سیاست ها و افکار رژیم اشغالی را در این کشور به اجرا در می‌آورند؛ با دست مزدها، کمیسیون ها و یا حقوق‌های ماهانه ای که می گیرند و من شناختی‌ تقریبن خوب از این اشخاص و فعالیت هایشان دارم

وقتی‌ از طریق یکی‌ از این «دوستان» و به صورت اتفاقی‌ خبردار شدم که او به دنبال املاک و یا زمین هایی (به صورت کلان) در حوالی شهر ریو دِ ژانیرو و در مناطقی دنج می‌گردد آن هم به قصد خرید برای سرداران جمهوری اسلامی، به یاد آقای «محمود خاوری» افتادم. فهمیدم آقایان و آقازاده‌ها بر آنند که در شرایط حساس ایران و جمهوری اسلامی، مانند امثال خاوری‌ها ثروت و اموال مردم ایران را تاراج کرده و از مملکت فرار و به این سر دنیا پناه بیاورند. و چه جایی بهتر از برزیل با آب و هوایی‌ بسیار خوب، سواحل و جزایری زیبا، کارناوال های شاد و دختران زیبا رو که سامبا می رقصند

این مزدوران و چپاولگران باید بدانند که در صورت ورودشان به اینجا، سکوت نخواهیم کرد و با هر وسیله ای انگشت نمایشان خواهیم کرد

نگارنده : معین غلامعلیان

تهدید خانواده فعالان سیاسی توسط سفارت ایران در برزیل

 

182366_314763378632623_67551431_nسفارت جمهوری اسلامی در برزیل اقدام به تهدید تلفنی خانواده های منتقدان سیاسی جمهوری اسلامی در خارج از کشور کرده است.

این اقدام بعد از جنجال حرکت غیراخلافی کاردار سفارت ایران در استخر مختلط و آزار جنسی یک دختربچه که به اخراج تحقیرآمیز این کارمند جمهوری اسلامی از برزیل منجر شد صورت گرفته است.

طبق گزارش های رسیده به ندای سبز آزادی، در تازه ترین مورد از برخوردهای غیر طبیعی عوامل جمهوری اسلامی با مخالفان سیاسی و فعالان خارج از کشور، خانواده چند معترض سیاسی مقیم برزیل توسط ماموران سفارت جمهوری اسلامی در این کشور به صورت تلفنی تهدید شدند.

این اتفاق در حالی است که تعداد ایرانیان مقیم کشور برزیل بسیار اندک است، ولی همین عده همواره با ایجاد تجمعات و راهپیمایی های اعتراضی، خصوصا هنگام سفر «محمود احمدی نژاد» به برزیل، همراهی خود با جنبش مدنی مردم ایران را اعلام کرده اند.

یکی از فعالان مقیم «ریو دو ژانیرو» در اینباره می گوید: «سه روز پیش مطلع شدم که از سفارت ایران با منزل ما تماس گرفته شده و مادرم را تهدید کرده اند. به او گفته اند که دیگر اجازه شرکت در تجمعات را به فرزندانتان ندهید، در غیر این صورت با شما برخورد می کنیم.»

به گفته این هموطن مهاجر، شخص تماس گیرنده گفته است که «بالاخره کار شما به سفارت می افتد!» و همچنین تهدید کرده که حساب های بانکی این خانواده را مسدود خواهند کرد. او می گوید: «البته همه می دانند این ادعای مضحکی است که فقط از عوامل جمهوری اسلامی برمی آید، چون اینجا برخلاف ایران قانون حرف اول را می زند و حتی رئیس جمهور مملکت هم نمی تواند دست به چنین اقدام غیرقانونی و خلافی بزند، چه برسد به سفیر و کارمند یک سفارت خارجی!»

با وجود این، نمی توان از چنین حرکت غیرانسانی که به ایجاد دلهره و رعب در دل خانواده های ایرانی منجر می شود، چشم پوشی کرد. به گفته معترض یاد شده، او و چند نفر از نمایندگان سایر خانواده های ایرانی که مورد تهدید تلفنی قرار گرفته اند قصد دارند با تنظیم شکایتی از تماس های تهدیدآمیز سفارت ایران در برزیل شکایت کنند.

برخورد با معترضان خارج از کشور همواره در دستور کار سفارتخانه های ایران در کشورهای مختلف بوده و اغلب زمزمه هایی در مورد تهدید هموطنان مهاجر شنیده می شود، ولی این نخستین بار است که تهدیدشدگان در صدد شکایت و ایجاد یک پرونده ضد حقوق بشری تازه علیه جمهوری اسلامی بر می آیند.

کنفرانس اینترنتی اپوزسیون کاذب و نقش جوانان.


ادامهٔ این نوشته را بخوانید

هفدهم دیماه یادآور تصمیم تاریخی رضا شاه بزرگ خجسته باد

امید دانا
هفدهم دیماه یادآور تصمیم تاریخی و سرنوشت ساز رضا شاه بزرگ است ، می گویم تصمیم تاریخی و سرنوشت ساز زیرا با توجه به شرایط آن روزگار و وضعیت جامعه آن روز ، فرمان بزرگمردی به مانند رضا شاه در ارتباط با کشف حجاب اسلامی نه تنها  تصمیم تاریخی بلکه  واژه فداکاری را در ژرفنای فرمانش و اعلام کشف حجاب معنا می کند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید