پیوند با من

شوربختانه بابت گرفتاریهای بسیار و فعالیتهای بی شمار توانایی گفتگوی صوتی را ندارم و بهترین راه برای ارتباط با من از طریق فیس بوک شخصی من میباشد 

اگر مطلب مهمی را میخواستید با من در میان بگذارید به آدرس فیس بوک من مراجعه کنید و در آنجا مسیج بگذارید، در ظرف کمتر از 8 ساعت به پیام شما پاسخ خواهم داد. در غیر اینصورت فرم زیر را پر کنید.

 

 

با کلیک روی این نوشته و یا عکس زیر به فیس بوک امید دانا راهنمایی میشوید

images

12 Responses to پیوند با من

  1. Reza Rokhsat says:

    عضویت

  2. فرامرز بهادری تاج says:

    با سلام آقای دانا،هر تلاش کردم نتوانستم وارد فیس بوکتان شوم،بهر حال پیغامم را اینجا برایتان می نویسم،از شما میخواهم که ان شعار تاریخی،مرگ بر اصل ولایت فقیه را به بوته فراموشی نسپارید،در در پیغام هایتان که در فیس بوک برای همه می فرستید این شعار راهم تکرار کنید،که ما هر چه بدبختی می کشیم از تز ولایت فقیه ومغز بیمار و اهریمنی خمینی بوده.وخواهش دیگری که دارم این است،که ولایت فقیه را مو شکافی کنید ،مردم را بیشتر با این ایدولوژی شیطانی آشنا کنید،واین را بدانید نه اروپا نه امریکا به مردم ایران کمک نمی کنند،به گواه سیوچند سال تاریخ گذشته،این دولتها فقط به فکر منافع خودشان،ونفت ایران است که کاری می کنند،پس باید به مردم واقعی ایران تکیه کرد،ولازمه ان آگاهی دادن به مردم است،هما نطور که خود بهتر می دانید اگر،این ولایت اهریمنی به مردم شناسانده شود،مردم از درون همان نظام،طغیان خواهند کرد،و ایران را گورستان آخوندها ونظام ولایت فقیه خواهند کرد،به امید هر چه زودتر فرارسیدن ان روز،وموفقیت شما. فرامرز بهادری تاج.

  3. Korosh says:

    دیدگاه: بزرگترين بت كعبه لات تو عربي چون اسمه اولش بذار ال مي شه اللات تو عربي ت اخر اسم مى چسپه به حرفه قبلي و مى شه ة مثل فاطمة فاطمه و.اللات مشه اللاة =الله

    سلمان فارسي امد يادش داد الله رو غيب كنه چون ضايع بود

    خونه الله الكى نيست كه كعبه شده چون خونه لات بزرگترين بت اونجاست الله اكبر يعنى الله بزگترين است نه اينكه بزرگ است بزرگ مى شه كبير و لا ت بزرگترين بود

    • NADER says:

      با فکت صحبت کنید، شکمی صحبت کردن منجر به آن می شود که فردا یکی پیدا می شه مچ شما را می گیره و این جنبش ایرانی خواهی ضربه می خوره. الله از پیش در این سرزمین خراب شده تازیان بوده! نمون اش نام نام پدر محمد گجستک عبد الله است. پیش از بر آمدن دین محمد یک همچنین موجود خیالی ای همانند دیگر خدایگان شان بوده.

      • zendeandish says:

        ﻧﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ,اﻭﻧﻢ ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ ﻫﺴﺖ,ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﻣﺤﻤﺪ, ﻋﺒﺪاﻟﻻﺕ ﺑﻮﺩﻩ,اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ «ه» ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﻪ, ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻧﻘﻂﻪ ﺑﺎﻻﺵ ﻛﻪ «ت» ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﻴﺸﻪ.

      • bijan.farhad says:

        درود بر امید دانا من در ونکوور هستم ـما دوستداران پدر تاجدارمان محمد رضا شاه هستیم ـاسم من جاوید است تا حاللا ۶ بار تلاش کردم با شما تماس بگیرم پاینده ایران ـ ممکن است با 6043961646 برای من زنگ بزنید من اینجا هم عقیده ندارم ـجو بسیار زشتی میان اپوزسیون ایرانیها است ـتنها هستم دو بار با ملکه عزیز بانو فرح دیبا ارتباط ایمیلی داشتم ـزندگی و خانواده من را اخوندها نابود کردند و من پیر مردی ۵۳ ساله هستم با دیدن عکس شاهنشاه فقیدم به گریه میافتم در کوشه تنهایی کاش شاهزاده رضا پهلوی میامد به ونکوور یا میتوانستم تلفنی با هاشون کمی صحبت کنم ـ دست ایزد متعال بر سر این خانواده باشد خدا وجودشان را از هر کونه شر در امان نگهدارد ـاسم من هم جاوید است ـمن خانوادم بر باد رفته و تنهای تنهای تنها در این دنیا هستم ـ سر گدشت عجیب و تکان دهنده ای دارم ویدعو های شما را میبینم و بسیار شاد میشوم و من هم دوست دارم مثال شما بر دشمن ایران بتازم هر کی میخواهد باشد ـدوستدار شما از ونکوور کانادا ـجاوید ـدرود بروان پاک رضا شاه کبیر که او را فرزندی مثال محمد رصا شاه پهلوی شایسته بود و درود بر محمد رضا شاه پهلوی  شاهنشاه اریامهر که او را فرزندی چون شاهزاده رضا پهلوی شایسته است ـمن عاشق این خانواده هستم ا گر تکه  تکه شوم ـ عشق من انچنان است که وقتی عکس ملکه و شاهنشاه را میبینم بی اختیار گریه میکنم مثال پدر مرحومم هم همینجور عاشق  بود ـخمینی هندی زاده و عرب نژاد نتوانست در قلب ما راهی پیدا کند ـاو در هواپیما گفت که .!!!!!هیچ احساسی به ایران ندارد ..!!!!!و چه خوب ثابت کرد .!!!که واقعا ندارد ..!!! خدا نگهدار شما ـ

        Sent from my Samsung Galaxy Tab®4

  4. iraniedarbedar says:

    ”انگشت من، تو ناخن“
    ضحاک‌ْ کشانْ کجایید؛ ضحاکی دیگر آمد / سیُ وهفت هم گذشتُ و امیدی هیچ نیامد
    ننگ است جان سپردن؛ تا جان هست به این تن / یک روز، نَه زیاد است؛ دَم را غنیمَتَم من
    ایران بِرَفت، فغانا؛ برخیز تو ای برادر / خواهر نجاتِ ایران، با تو شود مُیسَّر
    ننگ است جان سپردن؛ تا جان هست به این تن / یک روز نَه زیاد است؛ دَم را غنیمتَم من
    آن آیه که گفته است؛ آن سوره که نالان / آن هیزمِ فراوان؛ آن شعله‌هایِ سوزان
    جهنمِ خروشان؛ سُربِ مذاب، گدازان / خشم، کینه، عِداوَت؛ هر جسم، دشمنِ جان
    پسرْ پدرْ نَرَحمَد؛ مادر نَه مهری دارد / گرسنگی، تشنگی، ابزارهایِ دوزخ
    خوب، نیک، نکو، تو بنگر؛ جانا تو ای برادر / این شرحِ حالِ ما نیست؟ ضحاک نشد ستمگر؟
    لبنان وَ غزه، باید؛ چون او عرب نژاد است / وهم است، گمان، جانا؛ عرب، عجمْ نجاتْ است
    تا او گفت جهنم؛ یا جنگ با خدایَم / ضحاک خود، خدا شد؛ گوید من آن خدایَم
    خوب، نیک، نکو تو بنگر؛ آن آهنگِ صحبت / ضحاک تا خروشید؛ کفتارها بِسِیلَت
    سیلابِ خون، بیاید؛ اوباش‌ها در این جَنگ / وهم است ای برادر؛ درخواستِ رَحم زِ خَرچَنگ
    چفیِ او گواه است؛ ضحاکْ خودِ خودَش هست / هر پوندْ چکِّه‌گَر است؛ رنگین زِ خونِ من است
    پوند را اگر رونق است؛ رونقْ زِ رویِ من است / گر انگلیس، کشور است؛ آن از سرایِ من است
    دارایِ رونقْ آن مُلْک؛ چون بی مَلِکْ شد این مُلْک / اََر نَه کویرِ خشک بود؛ در جنگِ دوم آن مُلْک
    ریال، سقوطْ تا کجا؛ ضحاک، سرود، تا کِی / تازیِ انگلیس را من بنده‌اَم، تا به کِی
    ننگ است جان سپردن؛ تا جان هست به این تن / یک روز نَه زیاد است؛ دَم را غنیمتَم من
    گریان، مکدَّر او رفت؛ ما شاد وَ خَرامان / سیُ و هفتیْ گذشتْ است، شوریْ جایِ باران
    غرّید وَ به خشم، گفت؛ تنها مردِ میهن / هرگز نسوزد این نفت، در دیگ‌هایِ دشمن
    اِمروز گذشت سی وَ هفت؛ کان عاشقِ وطن رفت / ایران سراسر آتش؛ از داغِ آن شَرَف است
    ضحاک! دردِ دین! نه؛ نه دردِ او خدا است / پول‌ها، دلار به میلیارد، آری دردِ خا است
    بجایَش از خجالَت، سِجِل می‌شود سرخ؛ شناسنامه جعلیْسْت / جوهر وَ کاغذ، امضاء؛ اربابَشْ انگلیْسْیْسْت
    خواهی شوی مطمئن؛ نازا عروس، مجتبی / در انگلیسُ و لندن، چرا او شد مداوا
    برادرم، خواهرم، حجابْ دردِ ما نیست / نفتُ و گازُ و طلا رفت؛ ایران جرمِ تو چیست؟
    برادرم، خواهرم، اسلام، فکرِ ما نیست / بفکرُ و کارِ ما؛ پرسان، زِ حالِ ما نیست
    ضحاکْ خطِ فقر را اعلان کند دَمادَم / حقوقِ زیرِ فقرش؛ آه اِی خدا، خوابم
    ضحاکْ خطِ فقر را اعلام کند پَیاپِی / حقوقِ زیرِ فقر است کدام منطقِ وِی
    می‌گویَمَت حقیقت، فاشَشْ کنم همینک / دو ده میلیون، نیم کشته؛ تهران تا به قَرْچَک
    مومن‌هایِ آُورمزدا یا عیسی، مسلمان / ایران بهشتِ ما هست؛ نه انگلیسُ و آلمان
    نه شرقیُ و نه غربی، ایران وَ تاجِ شاهی / نه بوش وَ نه پوتین نه، نفرینِ تا اَبدْ بر جیمیِ آمریکایی
    هزارُ و نیم هزاره؛ غم‌ها بسر نیامد / تا تازیُ و تیمور هست؛ آن درد به ارثْ نازد
    اگر خواهی دوباره، بِبینی دردُ و چاره / غوغا بس است؛ سکوت، هیس، ضحاک این را گفته
    آنان خوردند خودی‌اند، مردم چه حقی دارند / ما آن ولیِ مطلق؛ ناموسُ و جانُ و مال را به ما تحویل می‌دهند
    کین روی، عاشم من، چکمه‌یِ آن پادشاه / طهران، خندقِ دور؛ کمتر زِ شانزده سال، گردید مُنَّور آن ماه
    برادرجان بپاخیز، هزارُ و نیم هزاره / زِ خوابِ سخت، خواهر، بیابیم راهُ و چاره
    خورشیدُ و شیر رَفتْ است؛ نورُ و توان رَفتْ است/ خدا به خشم آمد؛ از من چه انتظار هست
    ننگ است جان سپردن؛ تا جان هست به این تن / یک روز نَه زیاد است؛ دَم را غنیمَتَم من
    نَفَس‌هامان بیشتر باد؛ تعدادِ ما کم شده است / تعدادِ کم، غمی نیست؛ دست‌هامان گره است
    من‌ها همه من شویم؛ من یکیْ پیکر شویم / ده قَدَمیْ من آیم؛ یکیْ تو، نزدیک شویم
    جانا، جانا، هم وطن؛ انگشت من، تو ناخن / نخارد کس پشتِ ما، بیا، ماها شویم من

  5. iraniedarbedar says:

    ”طناب پوسیده شد“
    شاهزاده‌یِ نازنین، بیچاره کرده ما را، این کمترین هزینه / زبانِ پارسی برفت، عرب بجایش نشست، این یکی نیست هزینه؟
    از روی قصد بنزین، مسموم کنند به بَنزِن، شاهد، سینما رکس / دریاچه‌ها خشکاندند، اعدام‌ها چه بسیار، آیا نه است هزینه؟
    در آن یواس تو هستی، مهمترین ثروتِ، کشور فقط انسان است / کسرویها، فرخ‌زاد، چه زار کشته گشتند، همه تکه‌تکه، اینها نیست هزینه؟
    دل‌ها خونِ خون شد، هر روز جوانی تازه، در جمعِ آن جنون شد / آیا راضیش نکرده؟ هزینه این لحظه‌هاست که پشتِ هم رفته
    دورانِ حداقل‌ها، دیگر گذشته، آب برد، حداکثر را طلب / ریشویِ اصلاح طلب، دیگر بکار ناید، باید زیرُ و زِبَر شِه
    ریشویِ اصلاح طلب، دیگر بکار ناید، اسلامُ و اصلاح شدن! / هزارُ و نیم هزاره، اصلاح شدن کجا بود؟ سرراست، خودِ هزینه
    اسلام، اسلام بس است، جان، اسلام، پر زِ شُبهِه / اوستا آن خورشید است، آسمان صافِ صافه
    اسلام، اسلام بس است، جان، ریشه‌اَش از عرب هست / اوستا آن خورشید است، خورشیدِ ظهرِ تابان، تابانِ تابستانه
    اسلام، اسلام بس است، جان، تازی بن ملخ‌خور، عجم نه او نِجاتَد / اوستاجان خورشیدِه، خورشیدِ پشتِ شیرِ، پرچمِ ایران جانِه
    شاهزاده‌یِ نازنین، امیدِ ایران زمین، چقدر کشته باید؟ / تا او بله بگوید، هشت سال، جنگِ بی‌خود، پانصد هزار کشته
    اینها هزینه نیستند، قطر، نفتُ و گاز را در حالِ بلعیدن است / عرب هستان همچنین، نفتُ و گازِ مشترک، در حالِ‌ بلعیدن است، راضی او نگشته؟
    پدر مردُ و یتیم شد، همه ایران تباران، رضا شاهِ ثانی / گوشمالی‌اَت تا کی، آخر تا کی آخر، تا کی درد، شکنجه
    دریاچه‌ها همچو چشم، زبس که اشک ریختیم، آنها خشکیده‌اند / شاهنشها، یارا، تا کی خواهی گفتن، آها بکش، حقته
    عزیزِ‌ نازنیم، امیدِ ایرانِ من، مشاوران عوض کن / این کمترین هزینه، طنابی پوسیده گشت، هزینه بیشماره
    صدها هزار برابر، بیشتر زِ قادسیه، آدم، کشته دادیم / این‌ها هزینه‌ای نیست؟ رضا شاهِ ثانی، این لحظه‌هاست هزینه
    ایران گره خورده است، با تک به تک، نفس‌هات، از دست دادنِ تو / آیا نیست هزینه؟ قلب‌ها شوند مجروح، آیا نه آن هزینه؟
    پدر خروشیدُ و گفت، اگر همه بندِ، انگشتِ دست‌هایم / قطعش کنند، آنها، هرگز امضاء نگردد، ایران‌ستان نه هرگز، هرگز نه، محاله
    سرشارِ مهرِ فقید، آریا پدر، آن شریف، سفارشی به ما کرد، بیاد داریم آیا؟ / ایران‌ستان مبادا، عزیز نازنیم، اینها نه آن هزینه؟ آیا راضیش نکرده؟
    شریف، نامِ او است، دانشگاهِ شریف، یادآورِ پدر، تو، اهدافِ جان / رضا شاه، همه تمام، به باد رفت، آیا راضیش نکرده؟
    گفتند آبِ سد شور، گوید خیار بکارید، خیارِ‌شور لذیذتر / معیارِ رأس بودن، مغزهایِ خشکیده است، اینهاست آن هزینه
    دادگستران ستمگر، اینها نیست هزینه؟ زِ هر تَن آن ایرانی / جانُ و رمق بریدند، اینها نیست هزینه؟ آیا راضیش نکرده؟
    باد کوبه‌اییِّ قهار، فردوسی‌زمانه، ده سال بی‌صدا شد / عالی پیام، پیامش در جانِ‌ ما نشیند، هیلا و ترکمان‌ها، اینها همان هزینه
    گفتارِ من نه شعر است، نه نثر می‌توان گفت در بینِ لیلی مجنون / شدم چون قلم من، دائم در طلاطم، انگار طوفان شده
    بادکوبه‌ایی قلم را بی‌کار تا بدیدم، گفتم لاجرم من / مشقی سیاه باید، آری نه شعر وَ نه نثر، سیاه، عینِ دوده
    در بینِ نثر، وَ نظم ، در حالِ دویدن، امروز این وظیفه است / فردوسیِ زمانه، از بند، تا به در هست، سر مشقِ ما همینه
    در کهریزک شکنجه، تجاوز بر پسر هست، تمامیِ دانایان / اَندر اِوین وَ کرج، به بند در کشیدند، اینها که بیشترینه
    پدر دق کرده است، زِ داغِ ایرانِ خود، آیا نبود هزینه؟ / دریایِ مازندران، زِ پنجاه شد دوازده، آیا راضیش نکرده؟
    چند قرنِ دیگر آیا خواهیم دهیم هزینه / تا کمترین هزینه راضی شود، شاید! عزیزم، ای شاهزاده
    این لحظه‌ها در گذر، ایرانیان ناامید، مایوسُ و ناامیدتر / حکومتِ اسلامی، جفتک زند بیشتر، اینها همان هزینه
    قیمتِ این آزادی، چرا اینقدر گران است؟ هزینه نه / نه بیشتر، مشاوران عوض کن، اینها همان هزینه
    آنکه سپاه آورد، خون‌هایِ ‌مردم کشید، کنون شد مشاور؟ / امیدِ ایرانِ‌من، مشاوران عوض کن، اینها همان هزینه
    شاهزاده‌یِ نازنین، خود و ناخودی‌ها جدا مکن عزیزم / موافق یا مخالف، همه یارِ تواَند، عشقِ همه ایران، ایران ترا عشقه
    همه عاشقِ‌مام، ایران عاشقِ تو، خودی و ناخودی را رها کن ای پدرجان / در قلب هر ایرانی، نامِ‌ تو در انعکاس، بدونِ هیچ وقفه
    سیُ و شش سال تلاش شد، هزینه صد هزار بار سنگین‌تر / داده شد، دیگر بس است هزینه ، وقته میوه چیدنه
    با امواجِ سوزَنده، پارازیت است منظور، هشتاد میلیون / آدم، زنده زنده کبابند، آیا نه این هزینه؟
    هشتاد میلیون آدم، زنده زنده کبابند، بنزین به سم / مسموم، ایران کشان به راه است، آیا نه بس هزینه؟
    دیگر چه چیز خواهند؟ ایرانیان، بی‌توان، تحمیلِ جمعیت باز، دوباره / هم آمد، تزریقِ آشفتگی، هر روزه، از رویِ عمد، اینها نشد هزینه؟
    تزریقِ تورم، هر سال چندُ و چند بار، اینها را چه نامم، بگو جانا چه نام است؟ / تزریقِ آشفتگی، مانع شوند تعادل، در ایران، سراسر، آیا نه این هزینه؟
    گورها همه آباد، شهرها همه ویران، مساحتِ همه گور / بیشتر شد از همه شهر، اینها را چه نام است، ایا نه‌اَند هزینه؟
    به اشتباه گویند، آنان اَن‌ایرانی‌اَند، این پیشوندِ کریهِ، چرا / به جان بچسبند، آیا نه این هزینه، تازیِ انگلیسی، بر ما آیا نَتاخته؟
    این را دگر چه نامم، چه خاکی بر سرم شد / هزارُ و نیم هزاره، ایرانِ عزیزم، چرا پس افتاده
    اینها همه هزینه‌اَند، بی وقفه وَ مداوم، چشمان، ترا امید است / کجا؟ کِی؟ چه وقتی؟ عرب کِی نجاتَد؟ عرب عجم نجاته؟
    عرب اگر عرضه داشت، به امریکا ملتمس نمی‌شد او، لا شک / نفت را به قیمتِ کم، تا چند صباحِ‌ بیشتر، آنان را به خانه، شاید، پناه داده
    خدا منزلش است در کعبه، اما عرب، یو ِاس شده است ملتمس / رحمتُ للعرب نیست، چطور برای همه، تمامِ عالَم شده
    رحمتُ لِلْعَرب نیست، رحمتُ الْعالِمین است؟ عرب یو ِاس / ملتمس، چرا نجوید از دین؟ این است همان هزینه
    گفتند کتاب نه لازم، هر آنچه دارند بسوز، ام الکتاب قرآن هست / چرا یو اِس، ملتمس، بیشتر بخوانید آنرا، چرا نه بی‌نیاز از تکنولوژی، اسلحه
    عرب چیره دست است در قتل وَ هم غارت، کتاب بسوخت / تواند، دانش سران، بی‌سر، عرب در تنفر، بدونِ‌هیچ وقفه
    نخارد کس پشتِ ما، انگشت من تو ناخن، اینکه همه بسویی / هر کس ره به کوهی، نشسته در انتظار، این است آن هزینه
    شیران در حصار اَر، همه شدید گرسنه، آیا توانیم بگفت / مرا نخور انسانم، اشرف به مخلوقاتم؟ نه حتما این جوابه
    تازی، وحشی‌تر است، شیر را گاهی رحم است، تازه به عقل مسخَّر / چیره به قتلُ و غارت، کجا دینِ آنها، انسان، نجات داده؟
    کفتار صفت، عرب هست، این جنگِ هشت ساله، شاهدِ این مدعا / عرب‌هایِ آدمخوار، با هم شدند متحد، تا پارسی‌ایی نمانه
    زان پس چونکه دیدند، حریفِ ما نباشند، اسبِ تراوایِ‌ نو، ولیِ‌ مطلقی را / تباری از فلسطین، هزاران بار خونریزتر زِ کفتارانِ وحشی، دادند به ما حواله
    اسلام یارِ ما نیست، با ما، این نسازد، عقب، عقب‌تر آرد / سرهایِ هر جوانی، در رقصِ دار، مادر، اینها نشد هزینه؟
    در پیشِ چشمِ مادر، چشمام خیسِ خیس است / کاغذ شده ترِ تر، خودکار نمی‌نویسد، آیا نه بس هزینه؟
    در پیشِ چشمِ مادر، جوانِ دستُ و پا زن، اینها ای عزیزم / اینها نه آن هزینه؟ چند تُن بتُن بر گور، آیا نه بس هزینه؟
    گورِ سیاوُشان را حسین حسین گویان، چند تُن بتُن ریزند / عزایِ حسینی، مأخذ از سیاوُش، سکوت، بیش، سه صد سال، در اصل، این هزینه
    دخترکان عریان، فقط نه در دُبِی، نه، کهریزکُ و کرج هم / ایرانی یا عرب هست؟ چه خُلقُ و خویی دارد؟ چه گوید از ریشه؟
    دخترکان عریان، بزور سپس تجاوز، آن بچه پا گذارد / چه خُلقُ و خویی دارد؟ آیا نه بس هزینه؟
    فغان، فغان، ای داد، فریادُ و داد، بیداد / شاهزاده‌یِ عزیزم، از جان عزیزتری تو، قطعا بس است هزینه
    وقتِ چیدن رسیده است، میوه نه کال دیگر، آزادی را / مزه کن، ببین چقدر شیرین است، اصلا خودِ شیرینه

  6. iraniedarbedar says:

    ”مردم، فدایِ دینِ مردم“
    سید علی، پینوشه، ایران، حجاز نمی‌شه، پیام آمد ز تاریخ، امام او، حسینا / ایرانیان، نه پستند، بی‌شک خدا پرستند، نامه‌یِ یزدگردِ ما
    حق تغییر نداری، برگرد به خانه‌یِ خود، میمانی تو، تو بدبخت / برگرد برو به خانه، برو که بر نگردی،‌ اینجا اگر سختت هست
    خدا، خدا، آری، سپاس خدا آری، نماز، دعا آری / اما نه آن زبان، نه، زبانِ ماست پارسی
    نمازِ انفرادی، چون کرمِ چوب، خورنده است / نمازِ جمع، آری، به پارسی‌اش می‌خوان، نزدیک به هم کرده است
    نمازِ انفرادی، مغز را خورد، براستی / مارهایِ دوشِ ضحاک، هست این تلاشِ فردی
    شکُ و شبهِه فراوان، مدام به شک مسلمان/ مارهایِ دوشِ ضحاک، خورند مغزِ جوانان
    نمازِ انفرادی، تردیدهایِ توالی، توانِ ما زدودند / چون کرمِ چوب براستی، فقط مغز را می‌خورند
    ببین، چقدر زیبا، سخن کز دل برآید، نزدیک شوند، قلبها / به پارسی چونکه خوانی، از قلب‌ها شعله خیزد، همۀ آن دعاها
    الله اکبر است شرک، شرکِ خفی، نه بیشتر، شرکِ جلی / نه بیشتر، آشکار است تماما، چرا قیاس کردی؟
    خدا بزرگِ مطلق، که در هیچ فکر، نگنجد / خدا قیاس مبادا، زبانِ پارسی بخوان، شرک را اگر نباید
    قرآن، پر از تناقض، گویا که خلق آورد / معنیِ قرآن بخوان، زبانِ پارسی بخوان، آنان دروغ گویند
    آخوند دروغ گوید، حقه، زند بسیار، درآمد است سرشار / نمازِ جمع آری، زبانِ پارسی بخوان، خالق، ناقص مپندار
    برای پولِ بسیار، درآمد، باشِه سرشار، به زندان کرد خدا را / آخر خدا خواهرت، خاله یا عمه‌ات، شوهر یا همسرت، یا ننه‌یِ تو آیا؟
    به سختی در شگفتم، چنان توصیف می‌کند، آخوند از خدا که / گویا که شوهر، همسر، یکی در نقشِ زوج است، آن یکی، گویی زوجه
    گویی که شوهرش است، یا شاید همسرش هست / برای پولِ بسیار، درآمدهایِ سرشار، خدای را بند کشیده است
    این بار، آن درآمد، همه فقط مالِ توست / خمسُ و زکات، نه لازم، خدا فقط مالِ اوست؟
    قلب‌ها اگر کعبه شد، خدا همیشه با توست / پول را حرامش نکن، همه، طلا، ساختِ اوست
    خدا اگر بخواهد، تُن، تُن طلا بسازد / دین فروشِ تن پرور، خمسُ و زکات بخواهد
    آنان همیشه فقط، دلواپسانِ دینند / دینِ‌مردم مهم است، مردم قدرِ‌ اَرزن، آخوندها اینجوریند
    سر را، در راه، پایین کن، مبادا لحظه‌ای تو، چشمت به نامحرمی / فکرِ جوانان، مدام، درگیرِ این خرافات، آیا شوم جَندَمی؟
    اوهامِ‌ بچگانه، اما دقیق، هدفدار / مارهایِ دوشِ ضحاک، همین، مغزِ جوان‌خوار
    همین، دل مشغولی‌هاست ریشه‌یِ این عقب گرد / مغزی، مدام، درگیر، نوآوری نیاید، هر قدر که بخواهد
    آخر چرا تو گویی، خدا پارسی نداند؟ چندین وَ چند میلیون / الآن، عمرِ‌، خدا هست، اما پارسی نداند؟ خدا نه خالق است یون؟
    خدا از قلب خواند، گمان‌‌ها را بداند، خلوت هرآنچه کردی / همه را خوب داند، فقط عرب بدانی؟ خدا پارسی ندانی؟
    چگونه ممکن است او، فقط عرب بداند؟ خدا بدور / زِ هر نقص، قلب است خانه‌یِ او، اینجا کند او ظهور
    مکه آری، همین جاست، آزین ده، جلا ده، خدا نه محتاج پول / خلایقند محتاج، خمسُ و زکات نخواهد، نخواهد آدم ملول
    سال‌ها بعدِ قرآن، ابنِ سیره، کامل کرد، صرفُ و نحوِ عرب را / چرا اول، خداوند، کامل نکرد عرب را، تحریک نکرد شک را؟
    چون من، بیچاره مسلم، خدا، نه محتاجِ پول، کارگر او، مگر هست؟ / زن‌ها و بچه‌هایش، مگر گرسنه هستند؟ مگر طلا او نساخت؟
    آیا خدا بخواهد، سنگ‌ها طلا نگردند؟ محتاج اگر خدا هست / تنها اراده کافیست، سنگها همه طلا شَند، حتما بی نیاز است
    شَند اختصار از شوند، تا گفت باش، همه شد، تنها اراده‌یِ او / کافیست ای برادر، جایگاهِ او قلبِ تو، قلب است، خانه‌یِ او
    میلیاردها تومن نه، لازم ندارد خدا، در قلب، خانه دارد / قلب را چه خرجی باشد؟ هرچه داری مالِ تو، تنها سپاس باید
    عزیزِ نازنینم، پریِ زیبایِ من، گوشواره از گوش نکَنْد / طلاهایت، مالِ تو، با اینها زیباتری، آنها، مشتی دزدند
    پریِ‌ نازنینم، زیباتر از پری، تو، قلبِ صدف / مروارید، مگر خداوند نساخت؟ خدا طلا نخواهد، بلکه آخوندِ نجف
    مگر امامان‌ِشان ساده نمی‌زیسته‌اند، چه احتیاج است طلا / وَ پولِ بسیار چرا؟ ساده‌زی کجا وُ قصری طلایین کجا
    حسین گفت که پستیم، آیا شفیعت شود؟ قطعا در بهشت هم / اول قریش جماعت، سپس عرب بیاید، دوباره باز پستَم؟
    موالی گویند ترا، از بدترین عرب هم، من، ایرانی، نه پستم / از نو، دوباره آغاز، از سر، باید نوشت، دور است آن جهنم
    از عشقِ خداوند، بپیرایُ و بیارآی، قرآن، مخلوقِ خلق / سوره، بیشُ و کم شد، یکی، نزدیکِ چهل، چرا دارند زِ هم فرق
    دیگر صدُ و چهارده، نوشته‌هایِ رویش، با آن زیرین نخواند / آخوند، مشتی دزد است، کعبه قلبِ تو هست، خدا پولی نخواهد
    چون در قیدِ حیات بود، بیشتر زِ پنج ساعت، طاقت / نه در توان بود، تا خانه‌یِ پدر رفت، حسبه، زنِ محمد، ماری، خفت بجایت
    بیچاره بیشتر از بیست، بیشتر زِ پنج ساعت، او را طاقت نبوده است / چرا بیشتر ز بیست زن، باید که طاقت آرند، در انتظارش نشست؟
    آیا نه در نگاهش، پست است، هرچه زن هست؟ / قیاسِ پنج ساعت، با یک ماه انتظار، چه جور، عدالت این است؟
    چرا خدا ساکت است؟ چرا حرفی نگوید؟ چرا همه ساکتند / یک با صدُ و سیُ و شش، آخر باهم نسازند
    تازه، وقتِ خوش است، بعد از وفات، باید / زن‌های محمد، هرگز شوهر نگیرند، خدا حرفی ندارد؟
    بیچاره بیشتر از بیست، سال‌هایِ سال، در عزلت، تنهاییُ و خموشی / بی شوهری، سر کنند، بیشتر زِ پنج ساعت، ترا نبود صبوری
    آیا عدالت این است؟ آیه وَ آیه آمد، سوره وَ سوره آمد / چه رازی در میان است؟ خدا چرا سکوت کرد؟ حرفی نه از زنان زد؟
    آغازی از خیانت، اجبار است شکست عهد، آیا نه خودپرستیست؟ / ولید چرا همیشه، بخانه‌یِ عایشه، چرا همیشه می‌رفت؟
    تعصب را بدور کن، آیا نه این خیانت، به آن خدا و دین است؟ / فردی چنین خودپرست، مامورِ امرِ خدا؟ آیا منطقی هست؟
    خدا نه صاحبِ عقل؟ تا باز دارد او را؟ / علمِ بشر نسبی است، خدا نساخت روان را؟
    بیچاره بیشتر از بیست، علمِ بشر، هر روز، کاملتر است، بی‌شک / در آن سال‌ها، خداوند، علم امروز، را نداشت؟ تا گوید که وَیحَک
    درستیِ آیه را چرا، هم‌شیرِ‌ عثمان، چرا پرسید محمد، بگو دلیلِ این را / زبان‌ها را بریدند، دانش‌سران، مسلحند، بهانه است خداوند، بگو، جمعند دینها
    زرتشت، آن پیامبر، هوشیار بود وَ آگاه، دروغ اگر بگوید / لو می‌رود، یقینا، در حالِ تکامل، علمِ بشر، هر روز، همیشه یا تا ابد
    خورشید، نه در پسِ ابر، ابرها کنار می‌روند، خورشید، دوباره تابان / این راه منطقی است، بگو که دینها جمعند، قرآن نه آسمانی، زنجیر است با زمان
    اگر ماهی شدم من، زودی ز یاد می‌برم، اگر ایرانی شدم، باعث زحمت شدم / معلم ای نازنین، کم حافظه اگر من، توهین نه ای رهنما، کجا و چیست مرهم
    تکرار، راهِ حل است، توهین، نتیجه عکس است، طبیعتم / چنین است، آهن، فلزی نرم است، کربن مرا بیفزای، ببین که سختِ سختم
    هر کور گره، بی شک، دارایِ راهِ حل است، پارچه، چقدر نرم است / آن را پلیمر اندود، سیزده برابرش کرد، دارایِ انعطاف است
    هم سخت، هم منعطف وَ همچنین سبک است، هواپیماست پوستش / از جنس این مواد است،کم حافظه اگر ما، تکرار راهِ حلش
    مانند مغز ماهی، ایرانیان اگر هست، تحقیق، راهِ حل است / بلوچستانِ ما وَ پاکستانی تماما، حافظه، رویایی است
    خوراکِ تند شاید، مرهم، دوا، همین است، فلفل نگو چه ریزه / خوراکِ پر زِ فلفل، مزاجِ آن بلوچه، عادت‌هایِ خوراکی، شاید که راهِ حله
    استاد، ای معلم، چراغ راهِ من تو، فردوسیِ زمانه، تحقیق، کَرد سفارش / مطالعه، پارچه اَر، تحقیق، پلیمرش بین، محکمتر زِ پولاد، در وزن، ولی کاهش
    محکمتر ز پولاد، تا سیزده برابر، سبک، چون پرِ کاه، هواپیما بسازند / با این ماده آنان، هر قدر ها گره کور، دارایِ راهِ حلَّند
    بر جاده اَر، نابینا، آیا بر او خورده هست؟ چرا قصدِ عبور کرد؟ / بازو اگر توانا، چشمانتان، بینا، سپاس، آن کمک هست، نه بی‌خیال، زِ هر درد
    دانا، توانا بُوَد، معلم، ای توانگر، چراغ راهِ ما تو / بازویِ ما مغزِ تو، برایِ دینِ مردم، بی‌شک، دشمن است او
    مردم را فدا کرد، برایِ دینِ مردم، مردم نه هیچ مهمند / با دینِ مردم آنان، آخوندِ انگلیسی، جیب‌هایِ خود، پر کنند
    دکِّه دارانِ دینی، دعایِ صیغه خوانند، ساعت به ساعت / آن زن، با شهرِ نو، چه فرق است، دعا، فقط مشکلت
    فحشا قبل این بود؟ زنده زنده سوزاندند، زنانِ شهرِ نو را / مشکل، فقط دعا بود؟ یا جنسِ زن، عوض شد؟ یا نام، فقط، نه سارا؟
    مگر زنان گوسفندند؟ باید دعا بخوانند، سپس سرش ببرند؟ / بجای انقلابت وَ نیز هزینه‌هایش، دعایِ صیغه، خواندی، مردم سر براهَند
    دعایِ خود می‌خواندی، حقِ حساب، می‌خواستی، گوسفندِ بیچاره هم / دعایِ صیغه، تکرار، سپس، در آغوشِ‌شان، یا شاید مشکلت، بوده ریش‌هایِ کم
    مشتریِ شهرِ نو، مردانِ بی‌قیدُ و بند، ریش را ِز ته، می‌زدند / حالا ولی مومنان، دعایِ صیغه خوانند، معتقدند، با ریشند
    مشکل فقط اینها بود؟ مانندِ غربُ و عرب، نقطه فقط زیاد بود؟ / عرب نه بیگانه هست؟ فدایِ دینِ مردم، مردم، فرضند، عینِ کود
    مردم، باید فدا کَرد، برایِ دینِ مردم، امواج، اگر ضرردار / فدایِ دینِ مردم، مردم، چه سودی دارند، دین است نونُ و آبدار

  7. Kamran says:

    سپاس فراوان از شما جناب دانا
    راه شما و تمام كشته شدگان راه آزادي را دنبال ميكنيم
    به اميد سر نگوني هرچه زودتر حكومت ارتجاع و آينده اي
    سرشار از خوشبختي و كامروايي در كنار شاهزاده عزيزمان و
    همچنين ملكه مادر ما

  8. joseph says:

    Omidwaram ,ke peyam man be dastat beresad !way ke in ablah ,dr abas rawa zade
    Che harfhai mizanad !!gharyam ghareft ,mihan ma dast che kasani oftade?!albate dini mesal islam bughandu
    Dr anham bayad injuri harf bezand !asabi,shudam az videohash,
    Ba sepas,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: